| .::: آخرین مکتوب :: |
آخرین نوشته ها و مکتوبات من
|
درباره وبلاگ
![]()
نوشته يا مكتوبات ريسه هايي طويل از كلمات با معني و بي معني اي هستند كه هر روز و هر لحظه در حال جمع و جور شدن، كش و قوص پيدا كردن و لعاب پيدا كردن و ته ديگ شدن هستند.
مهم نيست يك نوشته يا مكتوب با چه عبارتي يا چه حرفي يا كلامي شروع مي شود، مهم پايان آن است. آخرين مكتوب يا فاينال لاين حديث خوش پايان است. نقطه سر خط نيست! نقطه و تمام است. آخرين مكتوب خداحافظي آخر است. خداحافظي اي كه بعد از آن انديشه مي آيد و خاطرات نوشته هاي تلخ و شيرين. آخرين مكتوب دفترچه اي است به سوي هرآنچه كه تمام مي شود و بر آن آغازي نيست ! پیوندهای روزانه
غار نخجیر با 70 میلیون سال عمر! تخریب شد !!!
هاشمی رفسنجانی، عجب لباسی !!! فرزاد حسنی: زنگ زدند گفتند از امشب نیا! تمام پیوندها پیوندها
شوره زار
نامه های عاشق خلیج العربی .:: اولين قالب ساز آژاکس بلاگفا ::. .:: شعر، اس ام اس و عکس برتر ::. طراح قالب
|
برچسب ها: شرح کامل فیلم کنستانتین ، تاریخچه ی اسم کنستانتین ، کنستانتین (2005) ![]() " « جان کنستانتین، جوان نسبتاً خوش تیپ و رنگ پریده ای است که در کار جن گیری شهرت گسترده ای در میان انسان ها و اجنه دارد! او در نوجوانی حضور بیگانگان ترسناک را که از دید انسان های عادی پوشیده است در میان مردم درک می کرد و این باعث شد نتواند دوام بیاورد و خودکشی کند! او 20 دقیقه رسماً مرده بود و 20 دقیقه در این دنیا به معنی سالها زندگی رنج آور در جهنم است! (درست شنیدید، در این داستان باید آماده باشید تا عقایدی عجیب و غریب را پذیرا باشید. مانند اینکه جهنم به موازات همین دنیا و پشت همین میزها و ماشین ها و خانه هاست فقط ما آنرا نمی بینیم، همینطور بهشت. ) جان نوجوان وقتی به دنیای فانی باز میگردد تغییر کرده! او می داند!!! او دیده! و این باعث می شود پذیرای حقیقت باشد. او تمام جوانی اش را وقف مبارزه با خاطیان (اجنه و دورگه هایی که قوانین پذیرفته شده در میان انسان ها و اجنه را زیر پا می گذارند ) می گذارد. شاید ده ها و شاید صدها خاطی را به جهنم فرستاده و به سختی در هر دو طرف دشمن دارد. داستان فیلم دور یکی از مراجعه کنندگانش شکل میگیرد! آنجلا افسر پلیس که عقیده دارد خواهر دو قلویش خوددکشی نکرده و کسی یا چیزی در تسخیر او و هدایتش برای خوددکشی دست داشته. آنجلا هم از کودکی قدرتهایی برای درک ماورالطبیعه داشته اما با انکار این حقایق مدت ها آنها را دور کرده بوده و علناً دیگر هیچ نمی دیده و هیچ حس نمیکرده اما در جریان این خوددکشی او نامی بنام جان کنستانتین را می شنود که اتفاقاً دو بار در همان روز بطور اتفاقی در دو مکان مختلف او را دیده بود! اینجاست که طرح نقشه ی خدا به وضوح معلوم میشه. لشکر کشی خدا در برابر شیطانی ترین مقاصدی که قرار است روی زمین اتفاق بیافتد. پسر شیطان (لوثیفر) بنام مامون قصد دارد به زمین بیاید و حکمرانی اشرار را بر روی زمین از پدرش بگیرد. لوثیفر از اینکارش مطلع نیست و مامون به همین راحتی نمی تواند به روی زمین بیاید. چون قوانینی پذیرفته شده بین دو طرف نیروهای خیر و شر و ورود اجنه از جهنم به دنیای خاکی غیر مجاز است. جان کنستانتین یک آدم معمولیست! با یک هدیه و آن چشم هایش است که می تواند حضور بیگانگان را درک کند. جان خیلی سخت و گستاخانه وارد این بازی میشود. بازی ای که هیچ مهره ی شناسی برای او ندارد و حتی متوجه می شویم مامون، گابریل (یکی از فرشته های خداوند ) را هم متقاعد کرده در ازای کمک برای ظهورش بر روی زمین به او پاداشی خواهد داد و طرف شر داستان حتی از طرف خیر هم متحد دارد و جان کنستانتین انسان! وارد این مهلکه می شود. او زمانیکه درمانده و دردمند بر روی زمین افتاده و حتی درخواست کمکش از خداوند هم نتیجه ای جز سکوت برایش نداشته چشمش به شیشه خرده ها می افته و تصمیمی عجیب میگیرد. افسانه هایی هست که لوثیفر خود شخصاً برای گرفتن جان کنستانتین می آید و او رگ های خود را میزند تا به مرگ نزدیک شود. لوثیفر در زمانی ایستاده ظاهر می شود و مطلع می شود که فرزند اهریمنی اش چه قصدی دارد و درست ثانیه ای قبل از اینکه کار از کار بگذرد جلوی او را میگیرد. گابریل فرشته ی خاطی به راحتی در برابر دروازه های آتش جهنم میسوزد و به انسان معمولی تبدیل میشود و جان کنستانتین در ازای این لطف بزرگی که در حق لوثیفر کرده از او درخواست می کند تا خواهر آنجلا از جهنم به بهشت منتقل شود. لوثیفر اینکار را برایش می کند اما وقتی که قصد دارد روح جان را قبض کند و به جهنم بیاندازد متوجه می شود جان سنگین تر از آن است که او بتواند ببردش! ایثار و از خودگذشتگی جان او را وزنه ای سنگین کرده بود. لوثیفر بی خیال جان نمی شود و سرطان ریه اش را خوب می کند تا جان فرصت داشته باشد زنده باشد و گناه کند! جان زنده می ماند و داستان فیلم رو به پایان می رود اما ما در جریان فیلم شاهد هستیم که چطور جان کنستانتین که نه راهب است و نه علاقه مند به عبادات و کارهای زاهدانه چگونه تلاشی برای حفظ خود از کارهای ناشایست مثل زنا، عشق بازی و ... در شرایطی که فرصتش فراهم بوده می کند و موفق می شود دامن به اینکار نیآلاید. فیلم کنستانتین به ما می آموزد چگونه بایستی در راه خدا ایثار کنیم و چگونه ایثار انسان ها از آنها موجوداتی متعالی میسازد. موجوداتی که جز خیر چیزی ندارند در زمین و جز رنج چیزی را متحمل نمی شوند. و ما رنج، خستگی، رنگ پریدگی و نا امیدی را در چهره ی جان کنستانیتن در آخرین سکانس بعد از پایان تیراژ پایانی در قبرستان و بر فراز قبر دوستان جوانش "چز کریمر" می بینیم! باور دارم یارانی هستند در طرف خداوند. کسانی که شب ها و روزها در جنگند و تمام زندگی شان فقدان، از دست دادن و رنج است تا ما نبینیم! احساس نکنیم و راحت تر زندگی کنیم. یاران خدا بازوی قابل لمس خداوند هستند که فرسوده می شوند! اما ایمانشان ذره ای جابجا نمی شود. برچسب ها: شرح کامل فیلم کنستانتین ، تاریخچه ی اسم کنستانتین ، کنستانتین (2005) |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by http://finalline.blogfa.com