تبليغاتX
.::: آخرین مکتوب ::

آخرین نوشته ها و مکتوبات من

درباره وبلاگ
نوشته يا مكتوبات ريسه هايي طويل از كلمات با معني و بي معني اي هستند كه هر روز و هر لحظه در حال جمع و جور شدن، كش و قوص پيدا كردن و لعاب پيدا كردن و ته ديگ شدن هستند.
مهم نيست يك نوشته يا مكتوب با چه عبارتي يا چه حرفي يا كلامي شروع مي شود، مهم پايان آن است.
آخرين مكتوب يا فاينال لاين حديث خوش پايان است. نقطه سر خط نيست! نقطه و تمام است.
آخرين مكتوب خداحافظي آخر است. خداحافظي اي كه بعد از آن انديشه مي آيد و خاطرات نوشته هاي تلخ و شيرين. آخرين مكتوب دفترچه اي است به سوي هرآنچه كه تمام مي شود و بر آن آغازي نيست !
پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب
Original Theme By

Powered By
BLOGFA.COM
Added AJAX Functionality by
AJAXSKINS
آخرین مکتوب
وبلاگ من هم داره یواش یواش به پایان خودش نزدیک میشه.

ایکاش حالا که داریم به تاریخ می پیوندیم کسی بود که فاینالاین ما رو هم بنویسه اما نیست.

در هر صورت من مدتی نوشتم. عقاید و افکارم رو اما همانطور که همیشه گفتم و میگیم هر شروعی پایانی داره و همینجا پایان وبلاگ من است.

خداحافظ

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
موم سنگی

موم سنگی !

موم سنگی یعنی چی؟ موم بایستی نرم و انعطاف پذیر باشد، اما وقتی یک موم چون سنگ سخت شود، دیگه هیچ کس اونو به نرمیش نخواهد شناخت و اگر اسم اونو هنوز موم بگذارد چون سنگ ازش استفاده خواهد کرد.
موم سنگی زنان ستمدیده ی ما هستند. دختران نرم و لطیفی که در کنار روح سنگی ما سخت میشوند. لطفات و محبت خود را می بازند و مانند سنگ سخت میشوند.
موم سنگی حاصل هنرمندی بی رحمانه ی ما مردان است. وقتی زنان خود را به کارهای سخت، زندگی سخت و بد رفتاری مدام عادت می دهیم.
زنان ما چون مردان خشن، بی روح، سنگ دل خواهند شد و اینگونه ما بیشتر و بیشتر ارضا می شویم.
ما مردها نیاز به کیسه بوکس داریم و نه همسر !
ما اینقدر بی رحمیم که مشت های عاطفی و روحی خود را به روح لطیف زنان و دختران خود می کوبیم! تفریح ما و حس خالی شدن خود را در زیر لگد مال کردن زندگی آنها بدست آورده و ریلکس تر می شویم.
اینگونه است که گاهی در مغازه ای زنی پیر، اخمو و با رفتاری نه چندان مناسب یک خانم را می بینید که جای شوهرش ایستاده و مردش با رویی خندان، خوش برخورد و مهربان با دوستانش جلوی مغازه گپ میزند و چرند و پرند می بافد و گاه گاهی به درون مغازه سر خم می کند و با لحنی تلخ که تا چند لحظه پیش نزد او نبود به همسرش غرولند کننان امر و نهی می کند
این است مراحل سنگی کردن موم!

اگر آماده نیستید ازدواج نکنید، یک کیسه بوکس در اطاقتان آویزان کنید، چند تا دنبل بخرید و سعی کنید عقده های روحی خود را در بازوها جمع و توسط این وسیله ها خالی کنید.
زنان باید نرم و با احساس بمانند. ما مردها همیشه هیولا بوده ایم و برای یکبار بایستی در تاریخ روبروی همه ی آنها ایستاده و عذر خواهی کنیم! شاید فردا مال آنها بود.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
تولدت مبارک cuil

برچسب ها: موتور جستجو ، cuil ، کویل ، رقیب گوگل ؟!

خدا عاقبتش رو به خیر کنه! اینها که روز اول شروع به کارشونه (شاید هم دوم !! ) با شعار بزرگترین موتور جستجوی جهان آمده اند؟!!!

قضیه ی این ادعا هم اینه که می گویند 3 برابر موتور جستجوی گوگل و 10 برابر موتور جستجوی مایکروسافت صفحات جستجو شده در بانک اطلاعاتی خود ذخیره دارند و گویا موسسین این موتور جستجو مدیران سابق شرکت گوگل بوده اند.

البته سیستم رو تست کردم و خیلی بهم نچسبید اما احتمال زایش یک غول میره! چون کارهای جالبی رو توی این سیستم دیدم.
مثلاً :
وقتی جستجو می کنی: "khatami"
گوشه ی راست صفحه مطالب نسبتاً بی ربط اما معنا دار را گیر میاره. مانند اسم های ایرانی! یا اسم های شیرازی یا ... که این نشون میده این موتور جستجو گمانه زنی هم میکنه.

حالا باید بیشتر با این سیستم کار کرد و مدیرانش هم بیشتر روی طراحیش کار کنند تا ببینیم چی از آب در میاد!

فعلاً !

برچسب ها: موتور جستجو ، cuil ، کویل ، رقیب گوگل ؟!


 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
برقتون قطع میشه! عجب مردم ایثارگری !!!

برچسب ها:
جدول قطعی برق ، جدول زمانبندی برق ، خاموشی ها در زمستان هم ادامه خواهد داشت

اگه برقتون قطع میشه! اگه سر ظهر موقع خوابیدن از گرما کلافه اید! اگه کاری دارید با کامپیوتر و خوردید به جیره بندی و اگه صاحب فنید، مغازه دارید، کارگاه دارید و هزار کوفت و مرض دیگه و باز خوردید به همین طرح احمقانه ی جیره بندی برق!!! توی کشورمون اونهم به دلیل کمبود آب !!!!


یکی از دلایل واقعی این قطعی ها رو بخونید! آخه ما دولت ایثار گریم و به زور مردممون هم باید ایثارگر بشند! به قول آخوند مارمولک: "بهشت که زوری نیست، اینقدر فشار میارید که جهنم از اونورش میزنه بیرون" ، اما از قرار اینجوریه! همه ی این اراجیف رو بافتم تا اصل مطلب رو بگم، بخونید:

وزارت نیرو و انرژی سریلانکا اعلام کرد: ایران برای برق‌رسانی به مناطق دوردست روستایی در سریلانکا، ۶۵ میلیون دلار وام در اختیار این کشور قرار می‌دهد.
به گزارش فارس از «دیلی میرور»، وزارت نیرو و انرژی سریلانکا، با انتشار بیانیه‌‌ای اعلام کرد، ایران ۶۵ میلیون دلار وام در اختیار این کشور قرار می‌دهد که برای برق‌رسانی به مناطق دوردست روستایی در سریلانکا مصرف خواهد شد.
 بنا بر این بیانیه، کمیته‌ای در سطح عالی تشکیل شده است تا بر چگونگی اجرای طرح برق‌رسانی به مناطق روستایی نظارت داشته باشد.
 سفیر ایران در سریلانکا نیز گفت: وام اعطایی ایران با دوره بازپرداخت طولانی مدت و بر پایه روابط دوستانه میان دو کشور، در اختیار دولت سریلانکا قرار داده می‌شود.

برچسب ها: جدول قطعی برق ، جدول زمانبندی برق ، خاموشی ها در زمستان هم ادامه خواهد داشت

 
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
پاسخ نظر سنجی های وبلاگ

نظر سنجی های مختلف همراه با نتایج آنها از این به بعد در این پست گذاشته خواهد شد. لینک تصویری این پست هم گوشه ی راست وبلاگ اضافه می شود تا همیشه در دسترسی خوانندگان عزیز باشه.

توجه:
نتایج نظر سنجی های فسیل شده (تاریخ گذشته) بصورت آزاد قابل مشاهده برای همه ی کاربران است اما نظر سنجی های جاری در وبلاگ تا پایان موعدش مخفی خواهد بود. همچنین نتایجی که بصورت عکس گذاشته شده برای زمانی است که تاریخ آن نوشته شده و ممکن است نتایج نظر سنجی ها بعد از شرکت کاربران بعد از موعد نظر سنجی بازهم تغییر کند.

نظر سنجی 1 - تیر ماه:

رای در نظر سنجی 1 
سوال نظر سنجی شماره 1 : نظر شما در مورد سید محمد خاتمی چیست؟!


نتایج ثبت شده در 7 مرداد 1387


در نظر سنجی جدید شرکت کنید


 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
وبلاگ ، تاریخچه ، آموزش

برچسب ها: وبلاگ ، تاریخچه ، آموزش ، بلاگرها ، بهترین سیستم وبلاگ نویسی

شرح مختصر ی برای پدیده ای بنام وبلاگ می دهم؛

یادم هست، چیزی حدود 5 الی 6 سال پیش جایی رو روزنامه خواندم که داشت از پدیده ای نو ظهور بنام وبلاگ (weblog) صحبت می کرد و من باب توضیح و تفسیرش و حتی شرح نزولش حوادث 11 سپتامبر را یادآور میشد که در آن مردم آمریکا نیاز به مکانی داشتند که خاطرات، دیده ها و شنیده های خود را برای دیگران شرح دهند و از نظرات دیگران در کنار این یادداشت ها بهره مند شوند. اولین حرکت از سمت blogger بود. کم کم معنی وبلاگ و ساختار وبلاگ شکل گرفت و مردم تجرباً معنایی کلی از وبلاگ را درک کردند. پرشین بلاگ عزیز دریچه ای به سوی پارسی زبانان باز کرد تا ماها هم از این قافله و از این پدیده عقب نمانیم!
با پیشرفت دامنه های مفهوم وبلاگ پرشین بلاگ خود را بروز نکرد و زمینه ای برای پیدایش سیستم های دیگری مانند بلاگفا بوجود آمد.
ما در این مقاله قصد نداریم از میان ده ها سیستم وبلاگ نویسی فارسی نام همه را ببریم و تنها به سیستم هایی کار داریم که با حرفی برای گفتن پا به عرصه ی ظهور گذاشتند و آنهایی که کپی برابر اصل سیستمی دیگر و یا مشابه انگاری آنها هستند از این لیست خط می خورند

لیست سیستم های وبلاگ نویسی فارسی:

   
پرشین بلاگ           بلاگ فا         میهن بلاگ
         
بلاگر فارسی     بلاگ اسکای        پارسی بلاگ

هیچ کدام کامل نیستند ، و هیچ کدام بی نقص ! اما در لیست بالا هر 6 تا البته به همراه سیستم ورد پرس که احتمالاً در آینده خیلی بهتر از اینها خواهد بود! سیستم های وبلاگ نویسی فعال در میان کاربران استفاده کننده هستند.

بلاگفا محیط روان تری را برای وبلاگ نویسان فراهم می آورد. ضمن اینکه از لحاظ کلی و محیط سرورها و سرعت آنها بیشتر سرپاست - پرشین بلاگ همانطور که گفته شد مشکل قدیمی بودن و قدیمی فکر کردن را دارد - میهن بلاگ شاید 2 سال پیش از جمیع جهات بهترین سیستم وبلاگ نویسی بود اما فیلتر شدن های بی علت دامنه ها (دقت کنید! فیلتر شدن نه هک شدن،مشکلی که در مورد پرشین بلاگ رخ داد فرق داره با فیلترینگی که خیلی نامردانه علیه همچین سیستم های بزرگی اتخاذ میشه )، بروز مشکلات سرورها پشت سر هم! از جمله معایب غیر قابل بخشش آنها بود که کم کم از محبوبیت این سیستم کاست و الآن دیگر فکر نکنم مثل 2 سال قبل سیر صعودی داشته باشد پیشرفتش! اما بهترین مورد در باره ی میهن بلاگ این بود که همیشه پشتیبانی خوبی داشت و شما مطمئن بودید در وبلاگ مدیران اگر نظر بدهید یا به مدیر پشتیبانی ایمیل دهید کار شما مورد پیگیری قرار میگرفت، امری که در مورد همه ی سیستم های دیگر مخصوصاً همین بلاگفا در سطح جزئی (یعنی کاربران) اصلا مورد توجه قرار نمی گیرد!
سیستم های دیگر هم به زعم من خیلی حرفی برای گفتن نداشته و ندارند ( در سطح کلی ) اما باز 2 سالی هست سیستمی دیگر بنام پارسی باکس درست شد! سیستمی که تاریخچه ی پیدایشش را شاید بتوان از میان پست های انجمن های گفتگوی مجید آنلاین پیدا کرد! و خود داستانی مفصل دارد!
اما با توجه به همه ی این موارد به جرئت می توان گفت به روز ترین سیستم با بهره گیری از جدیدترین تکنولوژی ها بوده و هست و بزرگترین نقصش عدم حضور بر روی سرورهای قدرتمندی است که مخصوص این کار یعنی وبلاگ نویسی است.
قطع شدن های مکرر سرورها، بروز اشکالات مکرر در برخی خدمات باعث شد این سیستم آینده دار هم کم کم اعتبارش خدشه دار شود (هنوز اعتبار کسب نکرده محو شد ) .
اما فراموش نشود، کاری که پارسی باکس انجام داد و میدهد هنوز از بعضی جهات متمایز و تک است و این یک نقطه ی قوت در کارنامه ی طراح و برنامه نویس آن آقای داوری خواهد ماند!

تا اینجا تاریخچه بود اما آموزش هم مهمه! وقتی صحبت از وبلاگ نویسی میشه!

من نمی خوام مثل خیلی مطالب آموزشی دیگه خیلی جزئی گویی (مرحله به مرحله) و یا خیلی کلی گویی (توهمی!) مطلب بدم.
پس اگه لازم بود مراحل را جز به جز براتون میگم و اگه لازم ندیدم فقط اشاره می کنم.

مراحل وبلاگ نویس شدن!

1- باور کنید!!! اولین و اساسی ترین مرحله در وبلاگ نویس شدن درون خود شماست. به خودتون نگاه کنید، ببینید می تونید آدمی باشید که طی سالها تغییر نکنید و روزانه، هفتگی یا حداقل ماهانه خود را مقید به نوشتن مطالب برای خود و یا دیگران کنید !!!
این یادداشت نویسی با یادداشت نویسی در دفتر خاطرات یا سر رسیدهای همیشگی شما فرق داره! فرقش اینه که وقتی وبلاگ نویس شدید دیگه نوشته های شما فقط منحصر به خودتون یا خانواده یا افرادی که می خواهید نیست. هرکس هرجای دنیا ممکنه از هر روشی به وبلاگ شما راه پیدا کنه پس باید ذهنی داشته باشید بتواند برای عموم مطلب بگوید.

2- تصمیم بگیرد به چه زبانی می خواهید وبلاگ بنویسید؟! فارسی یا انگلیسی (اگر زبانی دیگر می خواهید بنویسید که شک دارم این مرحله را رد کنید و در این مرحله خود تصمیم بگیرد ).
اگر انگلیسی می نویسید در عین حالیکه ده ها و شاید صدها سیستم قدرتمند وبلاگ نویسی پیش پای شماست اما انتخاب های شما می تواند محدود به یکی از دو گزینه ی فوق العاده ی : بلاگر و یا ورد پرس باشد. و اگر فارسی می نویسید از میان گزینه هایی که در بالا نام برده شد یکی را انتخاب کنید. بگذارید کمی کمکتان کنم تا بهتر انتخاب کنید:

شما انتخاب می کنید:

  • پارسی باکس را اگر یک وبلاگ می خواهید که ماهی یکبار و یا هفته ای یکبار آنرا بروز کنید و زیاد آپ لاین بودن ( آپ لاین به معنی اینه که سرور یک سایت هیچ وقت قطع نشود ) سیستم وبلاگ نویسی براتون اهمیت نداره!
  • میهن بلاگ را اگر می خواهید یک وبلاگ داشته باشید با کلیه ی امکانات لازم برای وبلاگ نویسی و مهمتر از همه در ارتباط بودن با مدیران سیستم وبلاگ نویسی برای پشتیبانی برای شما اهمیت دارد.
  • بلاگفا را اگر یک سیستم کاملاً معمولی اما همیشه سریع و همیشه سالم! (خراب نشود و سرکار نمانید حتی یک ساعت ) نیاز دارید. بهترین گزینه است.
  • بلاگر ، بلاگ اسکای، پارسی بلاگ ، پرشین بلاگ و ... اگر چیزی در آنها دیده اید که نظر شما را جلب کرده و هیچ کدام از موارد بالا برایتان اهمیت ندارد.
3- حال کنید! اولین مطلبتون رو در سیستم وبلاگ نویسی مورد نظر بدهید! سعی کنید همان روز همه ی امکانات سیستم وبلاگ نویسی رو تست کنید و اگر احیاناً به مشکلی بر خوردید از مدیران سوال بفرمائید و یا اگر آنها جوابگوی شما نبودند من اینجا می تونم جواب بعضی از سوالهای احتمالی شما رو بدهم. ;)

اگر تا بحال نتونسته بودید وبلاگ بسازید یا با خیلی از مفاهیم آشنا نبودید خوشحال باشید چون این مقاله رو خوندید و اگر از من وارد تر بودید که باید بشنید عزا بگیرید که چرا همچین مقاله ی مفصلی رو از اول نشستید خوندید!

در هر صورت موفق باشید.
یا علی

برچسب ها:
وبلاگ ، تاریخچه ، آموزش ، بلاگرها ، بهترین سیستم وبلاگ نویسی

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
عشق برای همیشه

برچسب ها:
عشق برای همیشه ، رمان تریستان و ایزوت ، فیلم تریستان و ایزولد ، تاریخ ایرلند ، بریتانیا



اول به برچسب های این پست نگاهی بکنید، مخصوصاً لینک فیلم تریستان و ایزولد را حتماً ببینید تا با موضوع این فیلم آشنا شوید.

موضوع عشق مبحث پیچیده ایست مخصوص اینکه هر انسانی برداشتی از آن دارد. گاهی عشق در نگاه اول، گاهی تبدیل و تثبیت عشق، گاهی ساختن و پرورش عشق و گاهی احساس عاشقانه و شاید برداشتی دیگر اما همیشه یک سوال برای من بوده و من با دیدن این فیلم جوابی مختصر برایش پیدا کردم!

سوال: چرا هیچ وقت پایان عشق ماندگاری و زندگی کردن نیست و همیشه جدای و از دست دادن است؟

پاسخ احتمالی: هدف همیشه رسیدن به عشق بوده (چه در سطح درک احساس عاشقی، چه رسیدن واقعی به عشق و چه تلاش برای رسیدن ) و کمال عاشق بودن است.
مطمئنا بدیهی ترین اصل در عشق و عاشقی پایدار ماندن و وفادار ماندن در این احساس است و خلاصه ی مطلب اینکه وقتی کسی به عشق می رسد دیگر احساساتش تکمیل شده و احساسی عمیق تر را درک نمی کند. مثل لیوانی که لبریز شده و دیگر پرتر نمی شود.
اینگونه است که از نظر من همیشه عشق ناپایدار است و یکی از طرفین خود را نابود می کند و یا جدا میسازد!

در این فیلم هم تریستان جنگجو وقتی عاشقی را معنا کرد، سراغ وفاداری و پایبندی به وطنش رفت و با مرگش ثابت کرد که عشق مانع اوج گرفتن نیست.

برچسب ها: عشق برای همیشه ، رمان تریستان و ایزوت ، فیلم تریستان و ایزولد ، تاریخ ایرلند ، بریتانیا

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
آموزش خواندن gmail با نرم افزار Thunderbird

برچسب ها: آموزش ، تاندر برد ، Thunderbird ، gmail ، جی میل ، POP3 ، IMAP

سلام، تصمیم گرفتم یکم هم در حوزه ی تخصصی خودم یعنی کامپیوتر بنویسم. تو هیچ کاری حرفی برای گفتن نداشته باشم توی کامپیوتر ادعا داریم ما مثلاً ! :دی

بعنوان اولین آموزش کامپیوتر در این وبلاگ آموزش : " نحوه ی خواندن جی میل ها (gmail) با کمک نرم افزار و بدون لوگین مستقیم شدن در سایت gmail.com " را براتون میگذارم.

مزایا ی استفاده از این روش عبارت است از:

1- دیگر لازم نیست برای خواندن جی میل های خود وارد سایت بشوید، یوزر و پسورد وارد نمایید و منتظر همان صفحات خسته کننده ی همیشگی با سرعت به شدت پایین اینترنت باشید و مستقیم به راحتی چند کلیک نرم افزار مربوطه را اجرا و همه ی ایمیل های خود را یکجا مدیریت کنید.
2- ارسال ایمیل هم مانند خواندن آن راحتر، با امکانات بیشتر برای مدیریت و ویرایش خواهد بود.
3- مدیریت ایمیل ها راحتر و مطمئن تر خواهد بود
و ...

لازم نمی بینم مزایای بهتر از اونهایی که لیست شد نام ببرم!

چاره ی کار، نرم افزارهایی مانند Outlook Express ، Thunderbird و ... است. خبر خوش اینکه گوگل و بطور خلاصه سیستم جی میل از تکنولوژی pop3 و imap بطور رایگان برای مشترکان خود استفاده می کند. بنابراین هر مشترک با فعال کردن ایندو تکنولوژی برای اکانت خود (منظور از اکانت همان اشتراک جی میلش می باشد مانند yourname@gmail.com ) می تواند از هر نرم افزار مدیریت ایمیلی که دوست دارد و با آن راحتر است استفاده نماید و خبر خوش تر اینکه نرم افزار Thunderbird نسخه ی جدید کار گوگلی ها (جی میل کارها ) رو خیلی راحتر کرده و نیاز ندارید هیچ تنظیماتی در نرم افزار انجام بدهید.

خوب بهتره تخصصی تر بشیم و شروع به کار کنیم!

نحوه کار به شرح ذیل می باشد:

1- بایستی ابتدا این تکنولوژی (pop3 یا imap) را برای اکانت خود فعال کنید.
  • وارد اکانت جیمیل خود می شوید ( http://gmail.com ).
  • در بالای صفحه ی جی میل گزینه ی settings را انتخاب نموده و تب Forwarding and POP/IMAP را انتخاب می نمایید. بایستی تصویر ذیل را ببینید و مطابق تصویر تیک ها را بزنید:


" یعنی باید گزینه ی Enable POP for all mail را انتخاب کنید. توجه داشته باشید که گزینه ی Enable POP only for mail that arrives from no on را می توانید استفاده کنید اگر ایمیل های قبل از این برایتان اهمیت ندارد و در نرم افزار می خواهید ایمیل هایی را که از این به بعد برایتان ارسال می شود را دریافت کنید. "

خوب کار با اکانت گوگلتان تمام شده.
حال بایستی نرم افزار Thunderbird را اجرا کنید.
اگر این نرم افزار را ندارید و در هیچ یک از سی دی های Asisstant یا king و یا magic pack های خود ندارید بهتره اونو از لینک زیر دانلود نمایید:

دانلود نرم افزار Thunderbird

2- نرم افزار Thunderbird را نصب کرده و اجرا نمایید. و مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید:
  • بر روی منوی Tools و سپس Account settings ... کلیک نموده.
  • گزینه ی Add Account را انتخاب نمایید.
  • گزینه ی Gmail را انتخاب کنید.
  • در صفحه ی باز شده ( مشابه عکس پایین ) نام خود را ( کاربرد این نام در تقسیم بندی اکانت های ایمیلتان خواهد بود و می تواند هر نامی باشد ! ) روبروی فیلد اول «Your name» وارد نموده و آدرس ایمیل خود را روبروی فیلد «Email Adress» وارد نمایید. (توجه داشته باشید که قسمت بعد از @ را خود سیستم وارد کرده است و لازم نیست شما " gmail@ " را وارد نمایید.)

  • صفحه ی بعد ریز مشخصات شما را آورده، اگر به نظرتون درست است گزینه ی Finish را به نشانه ی تایید فشار داده.


کار تمام است! فقط:
3- هنگام لود نرم افزار Thunderbird هربار از شما می خواهد پسورد اکانتتان را وارد نمایید که با تیک دار کردن گزینه ی remember ، نرم افزار پسورد شما را به خاطر خواهد سپرد و دیگر سوال نخواهد کرد. البته برای سیستم هایی مثل کافی نت ها و یا کامپیوترهایی با چند یوزر توصیه نمی شود و بهتر است پسورد را هر بار دستی وارد نمایید تا خدای ناکرده کسی غیر از خودتان ایمیل های شما را نخواند.

به همین راحتی!

دوستان باور کنید بیشتر تکنولوژی های امروز در 3 مرحله خلاصه شده! ( فعال سازی ، نصب و تنظیمات ، کیف کردن!!! )
ان شا الله اگر زنده بودم آموزش های جذاب تری رو براتون خواهم گذاشت.
اگر اشکالی داشتید در قسمت نظرات خوشحال خواهم شد پاسخ بدهم.

یا علی

برچسب ها: آموزش ، تاندر برد ، Thunderbird ، gmail ، جی میل ، POP3 ، IMAP

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
کلمات کلیدی جستجو شده وبلاگ !
سلام، خوب خیلی عالیه آدم هرچند وقت یکبار آمار به خوانندگان (عجب توهمی!) وبلاگش بده.
اینها لیست کلمات کلیدی جستجو شده در اینترنته که مستقیم یا غیر مستقیم به وبلاگ ما لینک شده:

(جالب ترین قسمت این قضیه کلماتیه که حتی روح خودم هم ازشون خبر نداره و یا واقعاً فقط فکر منحرف بعضی از دوستان کشونده بشونو اینجا در صورتیکه اصلا مراد از بکار بردن کلمات مطلبی دیگر بوده ! خوب دیگه همینه دیگه !!! )

در آخر میشه جمع بندی کرد با وجود اینکه از نظر بلاگفا ما تحریم هستیم ! ( وبلاگ فاینالاین تحریمه و هیچ قسمتیش بجز ارسال پست کار نمیکنه ! حالا چرا هنوز جواب نداده اند ) اما بدک نیست آمارمون. اینم به لطف گوگل که مارو تنها نگذاشته.
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فاینالاینی بر فیلم کنستانتین

برچسب ها: شرح کامل فیلم کنستانتین ، تاریخچه ی اسم کنستانتین ، کنستانتین (2005)




اگر فیلم کنستانیتن محصول 2005 با بازیگری کیانو ریوز ( بازیگر نقش نئو در ماتریکس ) را تا بحال ندیده اید پیش نهاد می کنم فرصت را از دست ندهید و آنرا تهیه کنید (نسخه ی غیر دوبله شده توصیه میشود اما مطلعم نسخه ی دوبله شده هم هست ). البته هشدار می دهم این فیلم در ژانر فیلم های ترسناک می باشد ! بنابراین اگه جداً با سینمای وحشت میانه ندارید ( خود من هم همچین خوب نیستم باهاش) سراغش نروید اما اگه مثل من نصفه و نیمه فیلم های جذاب ترسناک رو دنبال می کنید کنستانتین برای شما حرف دارد!


 " «  جان کنستانتین، جوان نسبتاً خوش تیپ و رنگ پریده ای است که در کار جن گیری شهرت گسترده ای در میان انسان ها و اجنه دارد! او در نوجوانی حضور بیگانگان ترسناک را که از دید انسان های عادی پوشیده است در میان مردم درک می کرد و این باعث شد نتواند دوام بیاورد و خودکشی کند! او 20 دقیقه رسماً مرده بود و 20 دقیقه در این دنیا به معنی سالها زندگی رنج آور در جهنم است! (درست شنیدید، در این داستان باید آماده باشید تا عقایدی عجیب و غریب را پذیرا باشید. مانند اینکه جهنم به موازات همین دنیا و پشت همین میزها و ماشین ها و خانه هاست فقط ما آنرا نمی بینیم، همینطور بهشت. )
جان نوجوان وقتی به دنیای فانی باز میگردد تغییر کرده! او می داند!!! او دیده! و این باعث می شود پذیرای حقیقت باشد.

او تمام جوانی اش را وقف مبارزه با خاطیان (اجنه و دورگه هایی که قوانین پذیرفته شده در میان انسان ها و اجنه را زیر پا می گذارند ) می گذارد.
شاید ده ها و شاید صدها خاطی را به جهنم فرستاده و به سختی در هر دو طرف دشمن دارد.

داستان فیلم دور یکی از مراجعه کنندگانش شکل میگیرد!
آنجلا افسر پلیس که عقیده دارد خواهر دو قلویش خوددکشی نکرده و کسی یا چیزی در تسخیر او و هدایتش برای خوددکشی دست داشته. آنجلا هم از کودکی قدرتهایی برای درک ماورالطبیعه داشته اما با انکار این حقایق مدت ها آنها را دور کرده بوده و علناً دیگر هیچ نمی دیده و هیچ حس نمیکرده اما در جریان این خوددکشی او نامی بنام جان کنستانتین را می شنود که اتفاقاً دو بار در همان روز بطور اتفاقی در دو مکان مختلف او را دیده بود!
اینجاست که طرح نقشه ی خدا به وضوح معلوم میشه.
لشکر کشی خدا در برابر شیطانی ترین مقاصدی که قرار است روی زمین اتفاق بیافتد.

پسر شیطان (لوثیفر) بنام مامون قصد دارد به زمین بیاید و حکمرانی اشرار را بر روی زمین از پدرش بگیرد. لوثیفر از اینکارش مطلع نیست و مامون به همین راحتی نمی تواند به روی زمین بیاید. چون قوانینی پذیرفته شده بین دو طرف نیروهای خیر و شر و ورود اجنه از جهنم به دنیای خاکی غیر مجاز است.

جان کنستانتین یک آدم معمولیست! با یک هدیه و آن چشم هایش است که می تواند حضور بیگانگان را درک کند.
جان خیلی سخت و گستاخانه وارد این بازی میشود. بازی ای که هیچ مهره ی شناسی برای او ندارد و حتی متوجه می شویم مامون، گابریل (یکی از فرشته های خداوند ) را هم متقاعد کرده در ازای کمک برای ظهورش بر روی زمین به او پاداشی خواهد داد و طرف شر داستان حتی از طرف خیر هم متحد دارد و جان کنستانتین انسان! وارد این مهلکه می شود.

او زمانیکه درمانده و دردمند بر روی زمین افتاده و حتی درخواست کمکش از خداوند هم نتیجه ای جز سکوت برایش نداشته چشمش به شیشه خرده ها می افته و تصمیمی عجیب میگیرد.

افسانه هایی هست که لوثیفر خود شخصاً برای گرفتن جان کنستانتین می آید و او رگ های خود را میزند تا به مرگ نزدیک شود. لوثیفر در زمانی ایستاده ظاهر می شود و مطلع می شود که فرزند اهریمنی اش چه قصدی دارد و درست ثانیه ای قبل از اینکه کار از کار بگذرد جلوی او را میگیرد.

گابریل فرشته ی خاطی به راحتی در برابر دروازه های آتش جهنم میسوزد و به انسان معمولی تبدیل میشود و جان کنستانتین در ازای این لطف بزرگی که در حق لوثیفر کرده از او درخواست می کند تا خواهر آنجلا از جهنم به بهشت منتقل شود. لوثیفر اینکار را برایش می کند اما وقتی که قصد دارد روح جان را قبض کند و به جهنم بیاندازد متوجه می شود جان سنگین تر از آن است که او بتواند ببردش!

ایثار و از خودگذشتگی جان او را وزنه ای سنگین کرده بود. لوثیفر بی خیال جان نمی شود و سرطان ریه اش را خوب می کند تا جان فرصت داشته باشد زنده باشد و گناه کند!

جان زنده می ماند و داستان فیلم رو به پایان می رود اما ما در جریان فیلم شاهد هستیم که چطور جان کنستانتین که نه راهب است و نه علاقه مند به عبادات و کارهای زاهدانه چگونه تلاشی برای حفظ خود از کارهای ناشایست مثل زنا، عشق بازی و ... در شرایطی که فرصتش فراهم بوده می کند و موفق می شود دامن به اینکار نیآلاید.

فیلم کنستانتین به ما می آموزد چگونه بایستی در راه خدا ایثار کنیم و چگونه ایثار انسان ها از آنها موجوداتی متعالی میسازد. موجوداتی که جز خیر چیزی ندارند در زمین و جز رنج چیزی را متحمل نمی شوند.
و ما رنج، خستگی، رنگ پریدگی و نا امیدی را در چهره ی جان کنستانیتن در آخرین سکانس بعد از پایان تیراژ پایانی در قبرستان و بر فراز قبر دوستان جوانش "چز کریمر" می بینیم!

باور دارم یارانی هستند در طرف خداوند. کسانی که شب ها و روزها در جنگند و تمام زندگی شان فقدان، از دست دادن و رنج است تا ما نبینیم! احساس نکنیم و راحت تر زندگی کنیم.

یاران خدا بازوی قابل لمس خداوند هستند که فرسوده می شوند! اما ایمانشان ذره ای جابجا نمی شود.

برچسب ها: شرح کامل فیلم کنستانتین ، تاریخچه ی اسم کنستانتین ، کنستانتین (2005)
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
چوب خط ، قمیشی


خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی
تا چشم رو هم میذاری می بینی عمر تموم شد
بین چهارتا دیوار وجود تو حروم شد
چوب خط این اسیری دیواراتو پوشونده
همین روزا می بینی که فرصتی نمونده

بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی

بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
خط می کشم رو دیوار...

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
وقتی خالق اراده ی خرد کردن می کند!
بنام خدا
نوشتن فاینالاینی بر تایتانیک 1997 شاید خیلی سخت باشه و بیشتر مضحک! اما همیشه دوست داشتم در مورد این فیلم که شاید امروز از نظر imdb.com حتی در لیست 200 فیلم برتر هم نباشه مطلبی بنویسم و این نوشتن مصادف شد با امروز که یک بار دیگه این فیلمو کامل نشستم دیدم.



در تایتانیک مواردی هست که نمیشه ازشون همینجوری گذشت! علی رغم جلوه های ویژه ی خیره کننده که تولید آنها در 1997 خود یکی از نکات اساسی و قابل توجه است می توان به فیلم نامه ی عاشقانه و جذاب آن اشاره کرد.
در تایتانیک همراه با یک حادثه ی واقعی ما در جریان یک عشق عجیب و غریب می افتیم.
عشق در نگاه اول یک پسر از طبقه مردم درجه 3 به یک دختر در کنار نرده های سکوی مردم درجه 1 !
ما می بینیم که این فکر و این نگاه عاشقانه چگونه می پیچد و به حقیقت نزدیک می شود و شب هنگام وقتی جک داره سیگار میکشه همان دختر را می بینه که بر افروخته پله های طبقات را پایین می آید و به سمت انتهای کشتی می رود و از نرده ها عبور می کند تا خود را از کشتی بیرون بیاندازد!
گویی تصادف در عشق وجود دارد و این تصادف آغازگر داستان آنها میشود. آغازگر علاقه ای که تا آن لحظه یک طرفه بوده.
از این به بعد، دخترک (رز) هرچقدر هم که سعی کند نمی تواند خود را بالاتر بکشد و از شر این پسر راحت شود. او هم عاشق شده و عشق فروتن است.
جک پسرک فقیر و بد بخت که زندگی اش و تصمیمات بزرگش بسته به پیروز در شرط بندی هایش بوده به این دختر می آموزد که چگونه خودش باشد و برای خودش زندگی کند نه در حصار دیگران و برای دیگران.
وقتی در میهمانی تقدیر اشراف زادگان، مورد تهاجم طعنه ها و گوشه کنایه ها قرار میگیرد از خود چیزی که نیست نمی سازد. او خیلی راحت و با لبخند اعتراف می کند که شب قبل زیر پل خوابیده و پول مسافرتش را از شرط بندی بدست آورده.
او میگه زندگی لحظه هاست و من مرد لحظه ها !!! و اینطوری خودش را ثابت می کنه.

او هنرمند است و علاقه ی شدیدی به نقاشی عریان دارد! دید او به اطرافش اینگونه است.
جک و رز با هم وقت میگذرانند اما گویا عشق واقعی همیشه ناپایدار است. هیچ حادثه ای اونها را نمی تونه از هم جدا کنه، هیچ تهمتی، هیچ دستگیری و حبسی اما مرگ!
کشتی به کوه یخ می خورد و بزرگترین تله برای به دام انداختن عشق ایندو جوان پهن میشود.
گویا مرگ هم میداند که بایستی چقدر قوی اقدام کند تا بتواند اینها را از هم جدا کند و مرگ جک را به اعماق سرد و تاریک اقیانوس می کشد و رز بی رمق اما زنده و با یک سوگند ناخواسته برای پایداری و زنده بودن تا آخرین نفس بر روی پاره ای چوب شناور در آب نجات میابد.

تایتانیک حدیث خرد شدن اراده ها در برابر خالق است و نقل پایداری برای نجات نفس ارزشمند انسان هاست!

تایتانیک می گوید که چگونه کشتی غرق ناپذیر، کوه معلق، راحت و ساده غرق می شود!!! و خالق اراده ی خرد کردن چیزی می کند.
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
منورتر از خورشید
اینکه یک نور بخواهد منورتر از خورشید باشه، حکایت دوستان و تندروهای اصلاح طلبیه که از رهبراشون (اگه رهبر اصلاحاتی وجود داشته باشه ) تندروتر شدند.
نور شدید تر از خورشید هم به چشم آسیب میزنه هم اثر بخش نیست.
میانه رو باشید.

ویرایش پست: مثل اینکه مدت درازی عنوان مطلب منیرتر از خورشید بود که امروز متوجه شدم و درست کردم، باید می نوشتم منورتر از خورشید که فرق زیادی دارد! در آخر شاید بگید که اصلاً من دارم اینها رو برای کدوم خرزوخانی میگم، اما اگه هیچ کس این وبلاگ رو نخونه بلاخره یک روزی گذار بعضی آدم ها اینجا می افته و چون من مطالبم در مورد زمان خاصی نیست به درد همه کس در همه زمان می خوره!!! شاد باشید. 3/5/87
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
رای متضاد حق و باطل! - ( آینه ی حق در چشم باطل ) -
همیشه گفتم و میگم که مصداق کلام حق خود را از کلام باطل دشمنانت ببین!
خوب اینرا گفتم تا لینکی داده باشم به یکی از مطالب آقای ابطحی در مورد کاندیداتوری خاتمی و نظر منفی کیهانی ها بر بازتاب حضورش در انتخابات احتمالی.
اینم لینک:
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309556
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
عقل و دین !
بنام خدا
سلام،

توی ایران هنوز استفاده از ماهواره جا نیافتاده و من خودم به شخصه نه ماهواره دارم و نه بعد از این همه ادعا توی دنیای کامپیوتر، فناوری و برنامه نویسی دنبالش بودم تا در موردش بدونم ( نه به خاطر تحجر فکری، به خاطر اینکه فعلا ضررش را بیشتر از منفعتش می بینم ) اما توی همین کانال های فارسی آدم گاه آدم های باحالی می بینه!

مثلاً خیلی وقت پیش که خونه ی یکی از دوستان اتفاقی رفته بودم و بنده خدا فرصت نکرده بود ادوات ماهواره اش رو خاموش کنه (چون همه می دونند من چیکاره ام ) دیدم که یکی از مجریان یکی از شبکه های فارسی زبان ماهواره داره صحبت می کنه! (اسم رو نمی دونم) در هر صورت ایشون حرف هایی میزد که باور نمی کنم این دوستم حتی ذره ای بهشون اعتقاد داشت و همینطور بی جهت داشت به کانال نگاه می کرد.



" اسم این مجری رو که نمی دونم اما عکسش اینه "

مجری اول از امام حسین شروع کرد و یک حدیث جعلی از امام خواند: همان حدیثی که چند وقت پیش تصویرش توی اینترنت پخش شده بود از کتاب بحار الانوار به گمانم که توش به نقل از امام حسین گفته بود که:
« ایرانیان را بایستی غارت کرد و زنانشان را به کنیزی برد و ... »
این آقا داشت این ها را میگفت و بیان می کرد اینم از امام حسینتون!
حتی به خودشون زحمت ندادند که فکر کنند این حدیث یا هر حدیث جعلی شبیه این به هیچ وجه با شخصیت و سبک زندگی واقعی خود امام حسین جور در نمی آید. همانطور که قبل ها گفتم امام حسین و پدرش علی به نقل از همه ی مورخان دوست دار ایرانیان و فرهنگ ایرانی بودند و این رابطه دو جانبه بود. حتی امام حسین همسرش ایرانی بود. (شهربانو دختر یزدگرد سوم) .

بعد به سراغ چیزهای باحال تری رفت.
مثلا میگفت : « یک مشت آدم ریشو، توی خیابون های ایران هستند و همین ها بر مردم حکومت می کنند و اصلا ریش با آزاد اندیشی مخالفت دارد و ... » و درست پشت سر ایشون دو تا عکس نظر منو جلب کرد.
اولی سربازان سنگی هخامنشی بود با ریش های بلند و موج دار !!!
دومی مجسمه ی ابوالقاسم فردوسی.
مورد اول که خود پاسخگوی قشنگی به تئوری ایشون بود اما در مورد دوم.
مثل اینکه باب شده اونور آبی ها برای مخالفت از دین و تایید حکومت پادشاهان دم از فردوسی بزنند.
شایسته دیدم شعر زیر را از آغاز شاهنامه ی فردوسی در سایت قرار دهم تا خودتون بیشتر با فردوسی آشنا شوید.
قسمت هایی که زیر خط دار است مقصود من است به اینجور افراد!!!

مشاهده ی عکسی از شاهنامه ی فردوسی

آرزو می کنم این عزیزان یک روز به بعضی از اشتباهات خودشون (حالا همه ی اشتباهات که خیلی آرزوی محالیه ) پی ببرند. ما هم همینطور !

====================
ویرایش: احتمالاً اسم این مجری ای که عکسش را قرار دادم همان "رضا فاضلی" است چون زیر عکس متوجه R.Fazeli شدم.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
اسلام بدون نقاب!
بنام خدا

می خوام کمی در مورد خدا، پیامبر و قرآن صحبت کنم. البته فاینالاینی در کار نیست در این پست!

نظر به انحرافات شدیدی که همیشه وجود داشته اما من این روزها بیشتر می بینم و به خاطر پاره ای از مسایل از جمله عدم درک جامع و عمومی مردم از اسلام حقیقی دوست دارم بدون معاندت ورزی فطری فکری با اسلام این مطلب را تا پایان بخوانید و اگر نظری غیر دارید خوشحال میشم با ذکر دقیق منبع و مرجع مدلل برام اشکالات رو توضیح بدهید!

خلاصه وار زندگی حضرت محمد را با توجه به آنچه احتمالاً همین الآن بدون رجوع هر مرجعی در ذهنم مانده را می گویم اگر لازم شد بگویید تا عیناً مراجع صحیح و بدون اشکال یا کمتر منحرف تاریخ اسلامی را براتون نام ببرم.
محمد مصطفی فرزند عبدالله در شبه جزیره ی عربستان بدنیا آمد. به دلیل بیماری ای که در میان مردم مکه گویا شایع شده بود محمد به عایشه سپرده می شود « دایه ی محمد » تا او را در صحرا و دشت شیر دهد و بزرگ کند. این مقارنت صحرا و دشت و کودکی محمد باعث می شود او روحیه ای نترس، خشن و بی رحمی پیدا کند اما در عوض محمد هرچقدر بزرگتر میشود بر مهربانی، رافت و پاکی و راستگویی اش افزوده تر میشود. آنقدر که به او محمد امین (امانتدار) می گویند که نه در آن موقع او نه اعلام رسالت کرده بود و نه ادعایی از دین داشت. محمد تجارت را بعد از مرگ مادرش در خردسالی فرا میگیرد و با او همراه می شود. به واسطه ی عبدالمطلب محمد در همان ابتدای خردسالی با دین ابراهیمی که آئین اجدادشان است آشنا می شود و به آن ایمان می آورد.
حضرت محمد چندان عمر طولانی ای نداشت ( اگر شصد سال عمر زیادی باشد ! ) اما در همین عمر کوتاه کارهای بزرگی کرد. او در چهل سالگی آنچنان از جهت فکری بالغ شده بود که جبرئیل بر او نازل شد، اینکه وحی بر او چگونه بوده و آیا جبرئیل همان معنای فانتزیک و بچه گانه ی حضور واقعی و فیزیکی در مقابل دیدگان حضرت را داشته بر ما پوشیده است و ما فقط از کلمه ی وحی برای این معنا اسم می بریم اما توضیح خواهم داد که چرا ما باید بیشتر به معنای نازل شدن معارف بر قلب پیامبر تکیه کنیم تا حضور فیزیکی و واقعی جبرئیل و فرشتگان که البته لزومی هم بر انکار آن نیست همانطور که برای تصدیق آن نیست و در هر صورت هیچ کدام مانعی برای دیگری نیست.
حضرت محمد معارف نازل شده بر قلب خود را به زبان مادری خود « عربی » برای کاتبان خود از جمله علی (ع) می خواند و آنها می نوشتند.
چیزی اکنون خیلی مورد مباحثه و بیشتر مجادله اینترنتی، مقاله ای قرار گرفته بحث خدایی بودن عبارات عربی قرآن و بی نقص یا نقصان داشتن آنهاست.
گروهی از جمله دکتر عبد الکریم سروش عقاید خودشون رو مفصلاً در کتابهایشان بیان کرده اند در مورد وحی ! که چگونه می تواند اثبات کند کتاب قرآن لزوماً عین کلام الله نیست بلکه ترجمه ای از معارف نابی است که بر قلب پیامبر از دریچه ی دنیای غیر مادی نازل می گشته و به زبان عربی پیامبر بیان میشده و توسط کاتبان نوشته و ثبت می گردیده!
حال این سوال منطقی پیش می آید که آیا وقتی آیات ذبح شرعی حیوانات نازل میشده پیامبر بایستی در مورد ذرافه هم اطلاع میداده یا باید اصل معارف نازله رو با حقایقی که دور ور خود و با آنها ملموس برخورد دارد از جمله شتر، گوسفند و ... بیان کند؟!
خیلی سخت نیست بر ادبیات عربی و کاربرد بعضی از لغات آن زمان اشکال گرفت که اکنون دیگر در زبان عربی الآن یا اصلا کاربرد ندارد یا خیلی کمتر استفاده میشود. ( البته برای این مورد مثال زیاد است اما چون من حقیقتاً آنقدرها در زبان عربی سواد بالایی ندارم نمی خواهم موردی را به شخصه بگویم تا بعدها از حماقت من مورد سو استفاده عده ای قرار گیرد، اما خوب خیلی راحت همه ی ما بچه مسلمان ها بعد از بارها قرآن خواندن بعضی از این کلمات را می بینیم!)
یا وقتی از قبیله ای اسم برده می شود حتماً بایستی اسمی از قبیله ای در آفریقا هم برده میشده تا معجزه بودن قرآن اثبات شود!!! خوب معلوم است پیامبر اسلام با توجه به دانش خود از نام ها و اشخاص و مکان ها معارف حق را بیان می داشته و لزومی نمی دیده که غیب گویی آشکارا در قرآن بیاورد دلیل هم خیلی خیلی روشن است.
پس دقیق گوش کنید:
اسلام در عربستان نازل شد! جایی که اعراب در اوج سفاهت و رضالت اخلاقی و جهالت فکر بسر می بردند. دخترانشان را زنده به گور می کردند فقط به خاطر اینکه گمان می کردند اینها یا بزرگ می شوند برده می شوند و مایه ی رسوایی یا کار نمی کنند و مایه ی بی چیزی! همدیگر را می کشتند به دلایلی واقعاً غیر منطقی مثل تعصب روی یک بت، روی یک مکان، روی یک حرف، روی یک شعر ، روی یک زمان و ... بت پرستی می کردند، همدیگر را غارت می کردند تا آن حد که برای آسایش خود ماه حرام تعیین کرده بودند که توی این ماه ها غارت نکنند همدیگر را تا نابود نشوند (جای شکرش باقیه همینقدر فهم داشتند). پس طبیعی است در بین چنین مردمی وقتی خداوند بخواهد از دین خود بگوید شایسته نیست غیب گویی ای داشته باشد!
مثال می زنم، اگر پیامبر در مورد هنر سد سازی و چاپار در میان ایرانیان در قرآن می گفت اعراب نه آنها را دیده اند، نه لغات آنها را شنیده اند و نه می توانستند تصور کنند! مثل این است که به یک ایرانی به زبان فارسی بگویی: سنی ب سیبص سم نس و یبم و به او بگویی این یک هنر است در کشور مراکش! خوب او هم در عقل تو و هم صحت صحبت تو شک می کند و دیگر منتظر حرف های بعدی تو نمی نشیند و طبیعی است اگر فکر کنیم که دینی که بیشترین طرفدار و مومن در میان همین اعراب دارد بایستی از قراینی عربی و لغتی عربی صحبت کند!
حال این سوال مطرح است که اگر اسلام نبود تا الآن چند درصد اعراب سواد خواندن و نوشتن داشتند؟! و یا خنده دار تر چند درصد جمعیت زن داشتند!!!
چگونه است امروز هر کسی که فکری در سر دارد فریاد می زند که اسلام دین تبعیض نسبت به زنان است و این چنین موحبت و اکرام بزرگی در حق زنان مظلوم عربستان را نمی بیند!
کار ندارم امروز زنان عربستان و مسلمان چقدر مورد ظلمند و عقب افتاده اند که این به خاطر همین روحیه ی جهالت ذاتی اعراب است! که بایستی امروز هم دست از کار نیاستاده و در احقاق حقوق زنان کوشید و اوضاع اینچنینی را مساوی اسلام ندانست که قرآن هیچ گاه با حق رای دادن زن مخالف نیست چون در اسلام صحبت از رفراندوم نیست چه برای مرد چه برای زن و همه می دانیم اصلاحگر روشن فکری مانند امام خمینی ره چطور حقوق زنان را در جمهوری نوپای اسلامی آن موقع محترم شمرد و اینگونه اندکی در احقاق اسلام واقعی قدم برداشت.
اکنون هرچند از اسلام واقعی به واسطه ی بعضی از سران فاسد و بعضی از نیروهای مغرض دور شدیم اما نمی توان گفت ما کوریم و کریم و بی عقلیم که به خود توهین کرده ایم.
ما می توانیم خود بدون دخالت هرکس و ناکسی ثواب خود را تشخیص دهیم.
مطلب طولانی شد و ان شا الله طولانی تر و دنباله دار تر میشود. این سلسله پست ها را هر وقت، فرصت شد میگذارم توی قسمت به روایت تصویر کنار سایت تا همیشه قابل دسترس کاربران باشه.
به امید روزهای دیگر.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
آه ، افسوس و دیگر هیچ! ما همه گمراهیم.
سلام، از خیلی وقت پیش شاهد شروع به کار یک وبلاگ بودم. اولین بار ردش را توی میهن بلاگ دیدم (البته وبلاگ اصلیش توی بلاگ سپات بود )، اسم وبلاگ بود "خمینی ... بیمار روانی" بار اولی که اسم وبلاگ رو توی لیست بروز شده های میهن بلاگ دیدم راغب شدم از خود وبلاگ هم دیدن کنم.
توش پر از خزعبلات نسبت به امام «ره» ، آقای خامنه ای ، آقای خاتمی و ... بود. این آدم که نمی دونم چه لقبی بهش بدم بارها و بارها فیلتر شد. هربار با یک نام دوباره وبلاگ زد (جالب اینکه عکس سدریک دیگوری یکی از شخصیت های خوشتیپ فیلم هری پاتر رو بعنوان عکس خودش تو وبلاگ زده ) و ما دورادور چند ماه به چند ماه پست هاشو تصادفی اینور و انور میدیدیم و خاطرمون مکدر میشد که تا امشب توی لیست بلاگفا با عنوان چیزی شبیه " مخالفان روحانیت " یا همچین چیزی بروز کرده بود. روش که کلیک کردم همون صفحه ی شوم وبلاگ اون آقا رو دیدم. اما اینبار قلبم گرفت.
این آقا امام خمینی را ول کرده بود و به امام زمان چسبیده بود.
حربه شون هم نقل از روایات جعلی و مطمئنا من درآوردی ای بوده که احتمالا ابداع خودشون بوده و به اسم اسلام و تشیع تمامش کرده بود. « واقعا دوست دارم لینک بدم تا دلایل خنده دارش را بخوانید اما میدانم که چقدر ناراحت کننده است خواندن توهین های مستقیم به امامان و پیامبران»
اینکارها جدیداً بین وبلاگ نویس های توهم زده ی ما باب شده. یک مدت از چیزی می نویسند که دیگران جرئت فکر کردن در موردش را ندارند « چیزی مطمئنا بدتر از س.....ک ....س یا پ.ورنو » که اینها در برابرش شرف دارند و با اینکار آماری بدست بیاورند، اسمشان فرضاً «رضا فاضلی» بیافتد سر چند تا زبون و از اینجور حرف ها.
نمی دونم چی بگم اما اگر بخواهم فاینالاینی برای آنها بنویسم مطمئنم زندگی پر دردی در انتظار دارند:
چون: « ایکاش کار اینها ترور شخصیت ها و ائمه بود که کار اینها ترور روح و معنویت آنهاست » و این بخشودنی نیست. میدانم طبق سنت های خداوند پایان بدی در انتظار اینگونه افراد است. افرادی که از نادانی مردم سو استفاده می کنند و از سخن نادان تر از خودها سو استفاده می کنند به نفع منافع خود و متضرر کردن اسلام و تشیعی که هیچ نقصان قابل ملاحظه ای ندارد.

و در پایان دعا میکنم برای همه ی آخوندها، روحانیون، علما تا یکم روشن تر بشند. یکم عالم تر بشند، یکم آگاه تر بشند و دقیق تر به زندگی ائمه نگاه کنند که مبادا سخن نسنجیده ای نزنند که به ضرر آن بزرگواران تمام شود. همانطور که گفتم تصور صورت ائمه و بزرگان گناه ندارد اما بیان اخلاق آنها بدتر از گناه جوان هایی مثل این وبلاگ نویس عزیز است. چون اینها در اصل آغازگر انحراف هستند.

تو رو خدا دوستان اگر از صحت سخن امامان و پیامبران مطمئن نیستید صحبتی نکنید تا ما تاخر برای ما گناه نوشته نشود.

خدایا کمکی کن!
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
گرمای مرگ
سرش را بالا آورد، آسمان ابری بود. هوا سوز داشت و این بر تنهائیش می افزود.
به پایین نگاه کرد، به پرتگاهی که درست زیر پاهایش قرار گرفته بود. بر فراز پرتگاه بلند بر روی یک تخته سنگ بزرگ نشسته بود و پاهایش را از آن به سمت پایین آویزان کرده بود و آرام همراه با وزش باد نامهربان آنرا تکان میداد.
دیگر به هیچ فکر نمی کرد. ذهنش چون سکوت کوهستان خالی و بی حرف بود. تنها حرکتی که در اطراف میدید لرزش محسوس خود از سرما بود و عقابی که بر فراز پرتگاه بال گشوده بود و خود را به باد سپرده بود و با هر وزش سرد به طرفی کشیده میشد.
کیلومترها از شهر دور شده بود، کیلومترها از هرگونه حیات حتی حیوانی دور بود و این تنهایی ای بود که هرگز آنرا تجربه نکرده بود.
روزهایی را به یاد می آورد که دوستان پیشش بودند. گام به گام همه ی این صخره ها و کوه ها را پیموده بودند. صحبت کرده بودند، خندیده بودند و در میان سرما با باهم بود گرم شده بودند. اما او حالا تنها بود.
چیزی او را، همه را ، از همه جدا کرده بود. کسی نه چیزی! چیزی بنام سیاست!!!
وقتی در آستانه ی فارغ التحصیلی از دانشگاه بود، زمانیکه همه او را به عنوان مستعدترین و با فکرترین جوان در خانواده و شهر می دانستند اتفاق افتاد. او و دوستان به فکر اصلاح افتاند. اصلاح کشوری سنگی! سیاستی بتونی و بی احساس.
از رهبران خود تندرو تر شدند، گفتند و دیگران را سوزاندند و بلاخره دیگران ساکت نماندند.
بگیر و ببند، کتک کاری ، زندان ، تحقیر و حالا تنهایی !
همه چیز برایش تمام شده. برای کسی که روزی به همه چیز دست یافته بود و برای اصلاح دیگران و تقدیم دنیایی بهتر به آنها تلاش را شروع کرد دنیا آنقدر تیره و سرد گشته بود که هیچ آتشی آنرا روشن و گرم نمی کرد جز مرگ!

بلند شد. شال را از گردن باز کرد و آرام به باد سپرد و مسیر سقوط آرام و سبکش را تماشا کرد.
پایش را لغزاند و با یک غریو خود را به پرتگاه انداخت!!!

کشور اصلاح نشد اما مردم روستا هنوز صدای شومی از طرف کوهها می شنوند. هر سال تعدادی از این صدای شوم دیوانه می شوند و هیچ کس راز این صدا را نفهمید!

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
علی: ناسزا نگویید حتی به دشمن!
در ماجرای جنگ صفین، حجربن عدی و عمرو بن حمق از یاران علی (ع) آشکارا از سپاه معاویه اظهار بیزاری میکردند و چند بار از شدت خشم به آنها دشنام دادند. وقتی این خبر به امام رسید برای آنها پیام فرستاد که ناسزاگویی نکنید و دشنام ندهید. آن دو به حضور حضرت علی (ع) رفتند و حجربن عدی پرسید: ای پیشوای آزادگان آیا ما بر حق هستیم؟ امام پاسخ داد: آری برحقیم. حجربن عدی پرسید: آیا سپاه شام (پیروان معاویه) باطل هستند؟ امام پاسخ داد: آری آنان باطل هستند. حجر پرسید: پس چرا می‌فرمائید که نباید به آنان ناسزا گفت؟ امام در پاسخ گفت: خوش ندارم که شما بدزبان و دشنام‌گو باشید، اگر عملکرد دشمنت و چگونگی شرایطشان را منطقی توصیف کنید و یادآور شوید، گفتارتان به صواب نزدیکتر است. بهتر است به جای دشنام بگویید: بارخدایا، تو خود خون ما و جبهه ما و جبهه مقابلمان را حفظ نما، روابطمان را اصلاح فرما و اینان را، که گمراهند هدایت کن، تا آنان که حق را نمی‌شناسند، بازش شناسند تا آنان که با حق می‌ستیزند، باز ایستند
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
تغییر
قبول!

کمتر سیاسی می نویسم.

من و چه به سیاست که نه سر و نه ته پیازم!
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
تک عکس خاتمی
سلام،

 

چون قول داده بودم با فاصله آلبوم افتخارات خاتمی رو هم منتشر کنم، مجبور شدم این پست رو بزنم.

لامصب هرچی روی این کامپیوتر صاحاب مونده دنبال عکس خاتمی می گشتم چیزی پیدا نمی کردم. هرچی بود عکس های سوتی ها و حالات و نماهای جالب از پرزیدنت محبوب آقای ددر احمدی بود.

ولی حالا این عکس رو هم از خاتمی داشته باشید نگید من فقط با احمدی بدم! و خدا ذلیلم کنه، جز و جیگر و از اینجور حرف ها ... !

آلبوم خاتمی هم با نام « تحت تعقیب » بزودی میدم تو نت

تا اون موقع بای

نظر هم دادید لطف کردید.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
تست روانشناسانه و جریان محو سازی کامل اندیشه ها
گاهی در جریان محو سازی یک اندیشه آنقدر پیش میریم و قوی می شویم که هیچ چیز از شخص محو شده را نمی بینیم و یا دوست نداریم ببینیم.

تست روانشناسانه ی زیر رو امتحان کنید:


فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش می آید!

     ۱. تلفن زنگ می زند.

     ۲. بچه تان گریه می کند.

     ۳. یکی داره در خونه را می زند و صداتون می کند.

     ۴. لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و باران می گیرد.

     ۵. شیر آب را در آشپزخانه باز گذاشته اید و آب داره سر ریز می شود.

به ترتیب انتخاب کنید که از شماره ی ۱ تا ۵ کدامیک را به ترتیب انجام می دهید. در قسمت مکتوبات نظر خود را بگویید و نتیجه را که همانجا نوشته ام بخوانید.

این تستی است که حتما بایستی امتحان کنید! تا با خود درونی تان بیشتر آشنا شوید.

( البته خوشبختانه برای من خیلی بد از آب در نیامد. اگه خواستید بگویید تا من اولویت های خودم رو هم تو قسمت نظرات بگم. )

حالا اینکه این پست چه ربطی به جریان محو سازی کامل اندیشه ها داشت جواب رو توی قسمت کامنت ها خواهید دید.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
ذکر احوال فاطمه رجبیه
آن مخدره خدر خاص، آن صاحب ارادت و اخلاص، آن دهنده الهام، آن جوینده نام، آن سوخته ‏محمود در اشتیاق، آن دائم الاحتراق، آن نگارنده معجزات احمدی، آن زننده اتهامات ابدی، آن ‏مصداق بارز قحط الرجال، آن مسوول مستقیم بیت المال، آن معاند خاتمی و هاشمی و قالیباف، ‏آن علیامخدره دائم العلاف، آن سوخته نسبتا خام، آن نگارنده کلام، فاطمه الهام- رضی الله ‏عنها- سی سال در آشپرخانه بود و فحش هایش جانانه بود و ژنرال بی نشانه بود.‏

نقل است چون به دنیا آمد، در قنداق پوشیده بود. پس حکیمان جمع شدند از این حکمت، صدا ‏آمد که هیچ مگوئید که او مستور باشد و مستور بماند. تا شیخ حسن انزابی- رضی الله عنه- ندا ‏درداد که این نشود، مگر معجزتی گردد. پس طفل به زبان آمده و دستور بداد تا شیخ انزابی ‏خلع لباس بکردند و تا در جهان بود سی تن خلع لباس بکرد و این از کرامات او بود.‏

نقل است که پدرش از اجله شیوخ بود، چون به ده سال رسید شیخ دوانی گفت: " یا فاطی! علم ‏بیاموز که خدای تو را رحمت کناد." پس فاطی به مکتب برفت و چند تن را بزد و چند بار به ‏حال غشوه بیفتاد و علیه شیخ ابولحسن همدانی نطق بکرد و آرام نگرفت تا شیخی از نور بر ‏وی ظاهر شد و سووال همی کرد: " زنم می شی؟ عروس مادرم می شی؟" و فاطی همانا ‏گفت: " اگه من زنت بشم تو رو با چی بزنم؟" و معروف کرخی نقل همی کرد که شیخ پاسخ ‏داد: " اگه شوهرت بشم، یار و یاورت بشم منو با نامه بزن." و از این بود که فاطمه با شیخنا ‏غلامحسین ازدواج همی کرد و تا عمر وی باقی بود هر کس را با نامه های خود بزد.‏

شیخ فاطمه کلماتی عالی بگفت، " الخاتمی الخائن یخرج ینتقدونی" ( ترجمه: از خاتمی‎ ‎انتقاد ‏کردم و اخراج شدم.) و بگفت: " الله الله موقت المشاغل انا الفقیر المسکین" ( ترجمه: من ‏همیشه شغل های موقت داشتم.) و بگفت: " یحرمونی یحرمونی فی الارشدنی ولایجرمونی"( ‏ترجمه: از ورود به دوره کارشناسی ارشد محروم‎ ‎شدم.) و بگفت: " الاوف! انت ضعیف ‏الصاحب الدار و یفتخرونی نات لایک یو این ددر دودور" ( ترجمه: یک زن خانه دار هستم و ‏افتخار می‎ ‎کنم.) ‏

نقل است که چون شیطان بر او نازل شد، از هیبت و هیمنه او بترسید و گریخت و از همین بود ‏که هر روز اجنه و ابلیس و آل و دیو بر وی نازل شده و از همین بابت کلمات عالی از وی ‏صادر شد. پس بگفت : " اکنون بنده‎ ‎تنها ترین گردیده ام" و چون سپاهی از اجنه بر وی نازل ‏شدند، فرمود " ‏‎ ‎ماههاست ترور شخصیت و تخریب من آغاز شده." و بگفت: " ترور ‏شخصیتی فاطمه رجبی یعنی قتل عام آزادگی." و یکی از کرامات او این بود که همی نوشت: ‏‏" این نوشته من است و در ساعت ده و سی دقیقه‎ ‎صبح نوشته شده و دکتر الهام در جلسه ‏شورای نگهبان است، بنابراین وی نقشی‎ ‎ندارد." و این سخن را سی تن از شیخان بخواندند و ‏بیست تن از آنان از هیبت این نبشته صحیه کشیده جان دادند و ده تن به بیابان گریختند.‏

نقل است که شیخ فاطمه چون از خانه ابوی خارج بشد، به بیابانی وارد شده و سی شب گرسنه ‏و تشنه در آن بیابان نشست و عبادت خدای را بکرد تا همی دلیوری ماک دونالد- کثرالله ‏امثالهم- از بیابان همی گذشت و وی را بدید که گرسنه و تشنه است، پس همبرگری بر او داد. ‏فاطمه بگفت: این را خدای فرستاد؟ دلیور ندانست چه گوید، پس همی گفت: یس. و فاطمه آن ‏همبرگر به ده روز بخورد و هرچه خورد تمام نشد و شیخ قطب الدین زریباف درباب او گفته ‏است که در بیابان شیری بر وی نازل شده خواست او را بخورد، پس فاطمه مقالتی نوشته و ‏شیر فی الفور خلع لباس کرده و از ترس گریخت. و از این کرامات عالی بسیار نقل است. ‏

چون وقت آمد شبی تلویزیون همی دید و چون به خواب همی شد، زورو- اعلی الله مقامه- به ‏خواب وی آمد. پس تا بیدار شد، غشوه بر وی ظاهر گشته، خانه و کاشانه بگذاشت و به بیابان ‏همی گریخت. تا بیست سال. و دائم سنگ و آجر می خورد از فرط امساک که در وی بود. تا ‏اینکه هاله نوری بر وی ظاهر شده و شیخ محمود ارادانی با هواپیمایی اختصاصی و سی ‏محافظ بر وی وارد بشد. تا این بدید بگفت: " این سفینه بهشتی چیست و این سی فرشته ‏کدامند؟" پس محمود بگفت: این ها را همانا خدای فرستاد. پس حال فاطمه بگردید و از آن پس ‏دائما لرزان و در اشتیاق بود و گفت: " هر چه از این تحفه الهی‎ ‎بگویم کم گفته ام." و بگفت: " ‏خدا باعث ظهور احمدی نژاد شد." و گفت: " احمدی نژاد یک انسان امام‎ ‎زمانی است." و ‏گفت: " رای‎ ‎آوردن احمدی نژاد روز محشر را برای ملت نشان داد." و گفت: " اگر می ‏توانستند احمدی نژاد‎ ‎را می کشتند." و بزرگترین کرامات آن این بود که گفت: " من احمدی ‏نژاد را یک بار در کوچه موقع سوار شدن بر ماشین‏‎ ‎دیدم."‏‎

چون خواست از دنیا برود، حضرت عزرائیل بر وی نازل شد و گفت: " آماده شو برویم." ‏شیخ فاطمه بدو مشکوک شده و همی گفت: تو را هاشمی و فائزه و فاطمه فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را خاتمی و مشارکت فرستادند تا مرا زندان ‏بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را قالیباف و معاونان و مشاورانش فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس همین طور دشمنانش را بشمرد و از آن روز تا حال دو ‏هزار سال گذشته است و عزرائیل و فاطمه در سووال و جواب اند.‏

نوشته از: سید ابراهیم نبوی

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
سوتی شبکه 2

سوتی شبکه 2

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
در حاشیه کنکور 1387

کنکور

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
مغروق
یک حسی گرفتم، گفتم شعرش رو بنویسم شکلش رو هم درست کنم
بگذارم شما هم استفاده ببرید:

خسته و خشکی زده، مغروق از آن نگاه اولم !
ای دریغ از سالها ، در آرزوی خستگی دیگرم !

برای مشاهده ی عکس بزرگ روی عکس کلیک کنید.


 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
یک عمر گل خیری !
آلبوم جدید عکس های احمدی نژاد منتشر شد ! اسم این آلبوم را ناشرین (خودم) گذاشتم یک عمر گل خیری !



ادامه دارد ...
این پست به مرور بروز رسانی می شود ...
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
عکس های جالب و خفن از سوتی ها، گفته ها و کرده ها

روزنامه کیهان ، حاج آقا عیالوار

معماری ایرانی

دانشجویان راحت ، آخر انگلیسی

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
هنر غیر ممکن: دوست داشته شدن.
بزرگترین معادله ی دو طرفه ی جهان:

خدا هست <=> خوبی هست

از چی غمگینی؟! اشتباه کردی؟ گناه کردی؟!

عاشق نیستی؟! خوشگل نیستی؟! کسی دیگه بهت نگاه نمیکنه؟! کسی بهت محل نمیده؟!

دیر به دیر بهت احترام میگذارند؟! سرت رو تنت زیادیه؟!

اما بدون فقط یک هنر داری؟! هنوز احساس میکنی که می تونی دوست داشته بشی

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
صورت بدن و جمال روح
احمقانه است اگر فکر کنیم تصور صورت پیامبران و امامان اشکال دارد.
از نظر من تصور و توصیف روح آنان اشکال دارد و باید مورد سرزنش قرار گیرد.
دلیل هم خیلی واضح است. صورت همه ی آنها انسانی است. بلاخره بنده ای از بندگان خدا هستند و حتی اگر حسن جمال یوسف نبی را هم داشته باشند بنده هستند و صورت هر آدمی حتی یوسف به حکم انسان بودن قابل تصور است اما ...
روح یک انسان مانند آنها ...
روح آنها مانند انسان های عادی نیست.
روح آنها افلاکی است و مانند ماها نیست.
پس تصور و توصیف روح آنان و اخلاقیات آنها جای اشکال دارد.

نظر من در این مورد تامل در گفتار آنهاست نه تامل در اخلاق آنها.
چون اخلاق انبیاء معصوم غیر قابل وصف است اما هرچه از زبان آنها شکسته میشود و به زبان انسان ها به گوش ماها نسل به نسل می رسد قابل هضم و تامل است.

پس به خود زور نزنید تا خود را شبیه آنها کنید بلکه طبق گفته های آنها عمل کنید.
مثال می خواهید.
کشیدن خط راست!
اگر به شما بگویند خط راست بکشید با چشم بسته هم می توانید قلم را روی کاغذ راست حرکت دهید اما چطور می توانید محبت یا عشقی که در تصور نمی گنجد را با چشم های باز بکشید؟!

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
هنر غیر ممکن: انتخاب شدن
هنر غیر ممکن: انتخاب شدن
------------------------------

هری پاتر، نوجوان بی پدر و مادر که ناخواسته افسانه ای زنده در میان مردم دور و ور خود شده مقابل تاریک ترین جادوگر روی زمین ایستاده. کسی که باعث مرگ عزیزترین کسانش شده و عزیزترین کسان، کسان را هم کشته.
نفرت کمترین احساسه نسبت به این رویارویی. خشم در مقابل این احساس حقیره.
چوب دست در دست های ولده مورت کبیر میلرزه. او از هری نوجوان ناخواسته میترسه. او از نوجوانی میترسه که به جرئت در مقابل توانایی ها و استعدادهای او هیچه! هیچ.
ولدمورت احساس بدی داره. همه او را بزرگترین جادوگر تاریک می دانند اما او حال بعد از اینهمه سال احساس بدی داره. احساسی که مربوط به دوران نوجوانی اش میشه. زمانی خیلی دور و خیلی تار از احساس حقارت همیشگی در میان دیگران.
دستش می لرزد و هیچ کنترلی بر این قضیه نداره. حرف های هری را شنیده و میدونه پایان کار نزدیکه.
حق با هریه! چوبدست جادوگری او در مقابل چوبدست ساده و بی مصرف هری به هیچ نمی ارزد. دانش بی کران او از علوم خفیه و تاریک به هیچ نمی ارزد. او تا مرگ یک پلک فاصله دارد و هیچ گریزی نیست.
این بازی رو دامبلدور برد! حق با او بود. چیزی هایی به مراتب قدرتمندتر از نیروی او وجود داشت. چیزی که به سوی او می آمد. صدایی را از دور شنید که میگفت:
-    اکسپلیاراموس **
-    آواداکدآورا ***
** اکسپلیاراموس: افسون دفاع، یک افسون ضعیف و موقتی، طلسمی که هری پاتر بارها در بدترین موقعیت ها بکار برده بود و باعث زنده ماندنش شده بود.
*** آواداکدآورا: یک نوع طلسم مرگ می باشد که توسط لرد ولدمورت ابداع و گسترش یافته و برای کشتن افراد بکار می رود.

فاینالاینی دیگر بر مشهورترین و پر فروشترین کتاب جهان.
هری در داستان های هری پاتر شخصیتی معمولی و نسبتاً مستعد مثل همه ی دیگران است! حتی مثل منو و تو و شاید کم هوش تر و کم استعداد تر. اما هری این داستان انتخاب شده است و این باعث میشود بزرگ شود. او از زمانی که 11 سالش بود بدون اینکه کوچکترین کاری بکند فهمید که مشهورترین شخص در جهان جادوگری است. همین جوان بی استعداد و کم هوش قدرتمندترین ، ظالم ترین، با استعداد ترین و با امکانات ترین جادوگر تاریک را با یک چوب دست قدیمی و ساده که حتی متعلق به خود نیست از بین میبرد.
فاینالاین هری پاتر به ما می آموزد که چقدر می توان بزرگ بود اگر فقط انتخاب بزرگترین نیروی جهان «عشق ، خدا ، پاکی و یا ... » باشی!
انتخاب شدن!
خیلی تامل برانگیزه.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
داستان بهائیت و پیامبری خود

داستان از اینجا آغاز می شود که خداوند حکیم انسان را خلق کرد. اولین انسان اولین پیامبر بود! حضرت آدم پیامبر خود بود.
خداوند حوا را خلق کرد مونس آدم. و آدم منکثر شد. نوح آمد و بشریت را بین دو عمل گذاشت: یا هزار سال در خداوندی و رسالت شک کنید و غرق شوید و یا هزار سال ایمان بیاورید و جاودانه شوید.
ابراهیم آمد و توحید و امامت را پایه گذاشت.
موسی آمد و کتابت آسمانی را پایه گذاشت.
عیسی آمد و رأفت الهی را بنیاد نهاد.
محمد آمد و « تکمیل کرد » پروژه هدایت واسطی را. بعد از محمد خداوند هیچ پیغام رسانی برای رساندن وحی بر روی زمین نداشت (واسط مستقیم وحی الهی بر مردم ) چون محمد خاتم، دین را از همه ی جهات استوار ساخت.
تا امروز ما همه آدم های بعد از خاتم هستیم! پیامبران خود.
اما گاهی انسانی پا را فراتر از حدود خود میگذارد. چون شعرش میگیرد ادعای وحی می کند و چون کرامت پیدا می کند توهم معجزه مندی را در خود می بیند.
اینگونه بابیه و بهائیه خلق شد. باب آمد و دم از پیغمبری زد. بها الله به طرفداری از او برخواست. چون بها هم شاعر شد احساس پیامبرانه اش لبریز شد و اعلام پیامبری و هدایت عامه کرد.
مردم از او معجزه خواستند و او سخنان محمد را زیرکانه به آنها برگشت داد.
بهائیت طرفدار پیدا کرد و امروز شد.
مولاهای شیعه یا متحجر ایرانی که همه چیز رو درگرو جزئیات دین می بینند بر آنها انگ زدند. برچسب دارشان کردند حالی آنکه اگر محمد در زمان آنها «مولاهای عزیز امروزی» بود حتی به روزی زنده نبود.
جریان تکفیر بنیاد نهاده شد و ادامه پیدا کرد و امروز ادامه دارد.
آئین بهائیت دست و پا میزند و تقلا میکند در صورتیکه نیاز نیست اینگونه محروم از آزادی بماند. یک بهایی می تواند در میدان شهر بیایستد و برای مردم از دینش بگوید. مردم به او گوش می کنند و خود به دینی که می خواهند می گرایند.

در پست های قبل سوال کردم چرا مسلمان شدید؟! از اسلام چه معجزه ای رو دیدید؟! مگر شما عمرتون به زمان پیغمبر می رسه که از او طلب معجزه کنید و یا خود سخنان محمد را در مکه شنیده اید و به آنها ایمان آورده اید؟! چه چیز باعث شده فکر کنید همه ی این تاریخ مکتوب شده و قرآن جمع آوری شده یک انحراف یک اشتباه یک دروغ نیست؟!
هیچ کس جواب نداد. چه آنهایی که آنرا خواندند جوابش را نمی دانستند.
جواب این بود: در خود سخنان محمد را شیرین دیدم و کلام قرآن را به حق!
حق نه با ملاهاست نه بها الله که با الله است.
الله بر عرش تکیه داده و اوست قیاس و وزنه ی نامرئی ترازوی حقیقت در جهان.
نه من حقم نه شما! که حق الله است و حق با همه هست.
بگذارید بهائیت آزاد باشد در گفتن آنچه که از حق میگویند.
من یک بچه شیعه ام اما در همین فرقه ی ضاله ای که ملاهای ما می گویند کلام حق را هم دیدم و این است مصداق صحیح این جمله که « حق با همه هست ».
بیایید به بهائیت به چشم یک حادثه نگاه کنیم نه به چشم یک عارضه! که حادثه حادث می شود چه بخواهیم چه نه !!!
از حوادث پند بگیرید و به حق درون خود بازگردید. از چیزی بر ایمانتان نترسید که ایمان نه فقط اسلام است. که ایمان تجلی وجود حق در هر انسان است. در بعضی پر رنگ تر است و در بعضی کم اقبال تر.
اگر محمد مصطفی تحجر ملا منشان امروزی را داشت هنوز به دین ابراهیمی بود و خود خالق و بنیان گذار بزرگترین دین الهی و حقیقت گستر نبود.
از همه یاد بگیرید حتی بهائیان که «حق با همه هست»
پیامبر خود باشید، پیامبر خود بشوید!! از هیچ ملایی نترسید تا در ایمان ابراهیمی خود نمانید.

(همه ی کلام بالا به این معنی نیست که فردا هرکدومتون پاشید مثل بهائی ها بگید دین جدید دارید، شریعت بر شما نازل شده. منظور پیامبر خود بودنه نه پیامبر عامه )

پیوست پست: البته در ضاله بودن این فرقه از نظر ما شیعیان شکی نیست اما ما می توانیم با گذاری از آنها و اندیشه ی آنها « آموزه های آنها » کمال حق را که در اسلام هم هست در کلام آنها هم ببینیم و اینگونه ایمان خود را قوی تر کنیم.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
ژیان و عشق سرعت ؟!

عشق سرعت
کاری از کیوسک

قدرت عشق یا عشق قدرت ، مدرنیته یا سنت
تو محور شرارت، ژیان و عشق سرعت
مسکن رنج و درد، به صورت قرص و گرد
شام و ناهار نداری، جاش می خوریم کیک زرد!
انتخابای تستی، ازدواجای قسطی
دوزار ته گنجه بود، فرستادیم فلسطین!
موفقیت تضمینی، موزیک زیرزمینی
دکتر قلب نمی خوایم، جراح فک و بینی
غیرت سیب زمینی، توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی...
پیتزای قورمه سبزی!
بچه های پاپتی، چلوکباب ساعتی
قاچاق زن به دوبی، آادمای غیرتی
خون با اسانس اچ آی وی، آنفلونزای مرغی
یکی از وبا می میره، یکی جنون گاوی
ذخیره های ارزی، تحرکات مرزی ؟!
هیچی دیگه نداریم، اعتبارات قرضی!
اقتصاد تضمینی ، مرخصی تشویقی
سینمای فلسفی، موسیقی تلفیقی
عاشقای قزوینی، توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی...های های
پیتزای قورمه سبزی!
دیزی توی کافی شاپ، مدیتیشن به قصد رختخواب
نذری می دن افطاری، زرشک پلو با کچاب!
دنیاهای مجازی، دانشگاه شهربازی
قهرمانای ملی، پرویننو حجازی!
داروهای تقلبی، معتادای تفننی
مد لباس ملی، صنایع تسننی
آموزش از راه دور، فروش سوال کنکور
نزول سود بانکی، یا انتخاب یا که زور
غیرت سیب زمینی، توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی...
پیتزای قورمه سبزی!
پل شیخ فضل الله از رو ستارخان رد می شه
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
چرا ما مسلمانیم؟!
سلام، قصد دارم مطلبی در مورد ادیان به خصوص بهائیت بنویسم، اما لازم می دونم قبل از آن سوالی از شما بپرسم که جواب دادن به آن بر هر کسی که این مطلب را می خواند و مثل من قصد آگاهی از حقیقت دارد « واجب است » .

چرا من مسلمانم ؟!
چرا مسیحی نه؟! چرا یهودی نه؟! و چرا بهائی نیستم؟!

در اسلام ما چه دیده ایم؟! معجزه ی اسلام که باعث شد ما به آن ایمان بیاوریم چه بوده؟!
قرآن؟! چه آیه ای از قرآن و چه برداشتی از قرآن؟!

منتظر جواب هاتون هستم. مسئله خیلی مهمه.
ممنون
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
+ نسرین

اتفاق افتاد! امروز ساعت 5 بعد از ظهر.
21 سال عمر کردم اما هیچ وقت اینقدر منتظر کسی نبودم! از صبح تا 5 بعد از ظهر منتظر آمدن کسی که چراغ روشنی دیگر به خانه ی ما افزود.
خواهر زاده ام نسرین.
هنوز از نزدیک ندیدمش، هنوز گرمای صورتش رو روی صورتم حس نکردم. هنوز نبوسیدمش و فقط منم و هزار نجوای خیر برای آینده ای که او در آن است.
آینده از چنگ من خارج است اما می نویسم.نمی دانم در آن دور هستم یا خاک فراموشی می خورم اما شاید در آینده نسرین این مکتوب را خواند. تپش قلب من را از لابه لای خط به خط نوشته هایم حس کرد و بوی دایی جوان و سبک فکرش را با لطافت درونی اش حس کرد. نسرین جان دوستت دارم.
من به آینده هایی روشن امیدوارم.
امید تنها سرمایه ی مرد محکوم به گذر زمان و ...
زندگی و حیات نو تنها شواهد و مدارک این حقیقت که بازی ادامه دارد ... !
می خوام فریاد بزنم که خوشحالم. می خوام همه بدونند که من چقدر شادم، اما خیلی شاد نیستم.

محبت شادی نیست! محبت غم هم نیست!!
محبت ، معجزه ی خداوندی است. محبت تجلی ایزدی است بر تکه پاره گوشت و پیکره ی نحیف انسان ها.
محبت پیچیده تر از انسان هاست چون از انسان ها والاتر است.
دوستت دارم، تو آنکه آمدی و خواهی زیست تا آنکه دوست بداری! که دوست داشتن تنها هنر یکتای ما انسان هاست بر روی زمین.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
زهرای ما ...
من در خود شكستم وقتى در بر پهلوى تو شكسته شد. وقتى تو فضه را صدا زدى، انسانيت از جنين هستى سقوط كرد. خون جلوى چشمان مرا گرفت وقتى گل ميخ هاى در، از سينه تو خونين و شرم آگين درآمد.

من از خشم كبود شدم وقتى تازيانه بر بازوى تو فرود آمد.من معطل و بى فلسفه ماندم وقتى زمين ملك تو غصب شد.

اشك در چشمان من حلقه زد وقتى سيلى با صورت تو آشنا شد.

من به بن بست رسيدم وقتى اهانت و توهين به خانه تو راه يافت. و ... بند دلم و رشته اميدم پاره شد وقتى آوند حيات تو قطع شد.

ديشب كه على تو را غسل مى داد، وقتى اشك هاى جانسوز او را ديدم، وقتى ضجه هاى حسن و حسين را شنيدم، وقتى مو پريشان كردن و صورت خراشيدن زينب و ام كلثوم را ديدم، ديگر تاب نياوردم، نه من، كه كائنات بى تاب شد و چيزى نمانده بود كه من فرو بريزم و زمين از هم بپاشد و كائنات سقوط كند.

تنها يك چيز، آفرينش را بر جا نگاه داشت، و آن تكيه على بود بر عمود خيمه، ستون خانه تو.

على سرش را گذاشته بود بر ديوار خانه تو و زار زار مى گريست.

اين اگر چه اوج بى تابى على بود اما به آفرينش، آرامش بخشيد و كائنات را استقرار داد.

چه شبى بود ديشب! سنگينى بار مصيبت ديشب تا آخرين لحظه حيات، بر پشت من سنگينى مى كند. همچنانكه اين قهر بزرگوارانه تو كمر تاريخ را مى شكند.

از على خواستى- مظلومانه و متواضعانه- كه ترا شبانه دفن كند و مقبره ات را از چشم همگان مخفى بدارد.

مى خواستى به دشمنانت بگويى دود اين آتش ظلمى كه شما برافروخته ايد، نه فقط به چشم شما كه به چشم تاريخ مى رود و انسانيت، تا روز حشر از مزار دردانه خدا، محروم مى ماند. چه سند مظلوميت جاودانه اى! و چه انتقام كريمانه اى!

دل من به راستى خنك شد وقتى كه صبح، دشمنان تو با چهل قبر مشابه در بقيع مواجه شدند و نتوانستند بفهمند كه مدفن دختر پيامبر كجاست.

من شاهد بودم كه در زمان حياتت آمدند براى دغلكارى و نيرنگ بازى، اما تو مجال ندادى و آنها باقى مكر و سياست را گذاشته بودند براى بعد از وفات و تو آن نقشه را هم نقش بر آب كردى.

اما هميشه خشك و تر با هم مى سوزند، مومنان و مريدان آينده ات نيز اشك حسرت خواهند ريخت، گم كرده خواهند داشت و در فراق مزار تو خواهند گداخت.

چهل قبر مشابه! چهل قبر همسان! و انسانها بعضى واله و سرگشته، برخى متعجب و حيران، عده اى مغبون و شكست خورده، گروهى از خشم و غضب، كف به لب آورده و معدودى از خواب پريده و هشيار شده.

يكي گفت:
- نشد، اينطور نمى شود، نبش قبر خواهيم كرد، همه قبرها را خواهيم شكافت، جنازه دختر پيامبر را پيدا خواهيم كرد، بر او نماز خواهيم خواند و دوباره... خبر به على رسيد. همان على كه تو گاهى از حلم و سكوت و صبورى اش در شگفت و گاهى گلايه مند مى شدى ، از جا برخاست، همان قباى زرد رزمش را بر تن كرد، همان پيشانى بند جهاد را بر پيشانى بست، شمشيرى را كه به مصلحت در غلاف فشرده بود، بيرون كشيد و به سمت بقيع راه افتاد.

تو به يقين ديدى و بر خود باليدى اما كاش بر روى زمين بودى و مى ديدى كه چگونه زمين از صلابت گامهاى على مى لرزد. و قتى به بقيع رسيد، بر بالاى بلندى ايستاد- صورتش از خشم، گداخته و رگهاى گردنش متورم شده بود- فرياد كشيد:

- واى اگر دست كسى به اين قبرها بخورد، همه تان را از لب تيغ خواهم گذارند.

او گفت:

- اى ابوالحسين بخدا نبش قبر خواهيم كرد و بر جنازه فاطمه نماز خواهيم خواند. على از بلندى حلم فرود آمد، دست در كمربند او برد، او را از جا كند و بر زمين افكند، پا بر سينه اش نهاد و گفت:

- يا بن السوداء! اگر ديدى از حقم صرف نظر كردم، از مثل تو نترسيدم، ترسيدم كه مردم از اصل دين برگردند، مامور به سكوت بودم ، اما در مورد قبر و وصيت فاطمه نه، سكوت نمى كنم، قسم بخدايى كه جان على در دست اوست، اگر دستى به سوى قبرها دراز شود، آن دست به بدن باز نخواهد گشت، زمين را از خونتان رنگين مى كنم.

او به التماس افتاد و ديگري گفت:

اى ابوالحسن ترا به حق خدا و پيامبرش از او دست بردار، ما كارى كه تو نپسندى نمى كنيم.

على، شوى باصلابت تو رهايشان كرد و آنها سر افكنده به لانه هايشان برگشتند و كودكانى كه در آنجا بودند چيزهايى را فهميدند كه پيش از آن نمى دانستند... راستى اين صدا، صداى پاى على است. آرام و متين اما خسته و غمگين. از اين پس على فقط در محمل شب با تو راز و نياز مى كند.

من لب ببندم از سخن گفتن تا على بال بگشايد بر روى مزار تو.

اين تو و اين على و اين نگاه هميشه مشتاق من...

مهدی شجاعی
منبع: تابناک

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
شکر و شکوه
خدا رو شکر که خدا نیستیم!

خدا رو شکر که خدا نیستیم!

چرا که اگه خدا بودیم برای ما فرق آدم ها بین صحیح و نا صحیح بود. خدا رو شکر که امام نیستیم و فقط می توانیم به ظاهر انسان ها اعتماد کنیم. که اگر اینطور بود و اگه ما خدا بودیم درصد کمی از فقرا از دم خانه ی ما دست پر می رفتند.

ایکاش خدا بودیم !

ایکاش خدا بودیم !

تا بدی های دیگران را هزار بار هزار بار می بخشیدیم. ایکاش خدا بودیم تا بدی دیگران لکه ای در کهکشان نورانی ما ایجاد نمی کرد.

ایکاش خدمان بودیم!

ایکاش خودمان بودیم!

و دنبال دیگر! نبودیم.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
خاتمی

 

ویرایش شد: اول قرار بود این یک پست باشه، اما بعدا دیدم می تونه کامل تر از یک پست باشه بنابراین به مرور این پست رو ویرایش و کامل تر می کنم، توضیح اینکه همه ی پست های مربوط به آقای خاتمی رو که توی این وبلاگ نوشتم و می نویسم در پایین همین پست لینک می کنم.

 

-: برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی عکس کلیک نمایید :-

خاتمی دیگر نمی خندد!

2 خرداد 1376 او بر همه ی سیاست های کثیف پشت صحنه خندید. صادقانه و غیر مطلع.
امروز 15 خرداد 1387، او نمی خندد. شاید حتی گاهی در خلوت می گرید. برای مردمی که خود کرده اند و تدبیری نیست !

پانویس: هنوز عقیده دارم تا آمدن چهره ی جدیدتر و مطمئناً شجاع تر خاتمی بهترین گزینه برای سری بعدی ریاست جمهوری است و اگر قراره کسی توی این کشور اوضاع رو آرام کنه و به حالت قبل برگردونه بدون کثیف کاری های پشت پرده کار همین سید است و بس. (فعلاً عرض کردم)

لینک های دیگر:
اندر حکایت چشم چرونی خاتمی
رای حق خاتمی نظر باطل دشمنان!

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فاینالاین فیلم مارمولک
مارمولک:


خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست، خدا، خدای آدم های خلاف کار هم هست. و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. فی الواقع خداوند اند لطافت اند بخشش، اند بی خیال شدن اند چشم پوشی و اند رفاقت است. رفیق خوب و بامرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد. اگر آدم ها مرام داشته باشند هیچ وقت دزدی نمی کنند ولی متاسفانه آدم ها تک خوری می کنند و این بد روزگار است. بایستی ما فکری برای اهلی شدن آدم ها بکنیم. اهلی کرد ن یعنی ایجاد علاقه کردن. و این تنها راه رسیدن به خداست که خیلی هم مهم است. من قصد نصیحت ندارم چرا که فایده ای هم ندارد و اصلا بزور هم ...


تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.

- ا سلام حاج آقا شما هم اینجایید
- سلام بر فائزه خانم عزیز دل برادر. الهی بمیرم. این چیه که دارید می برید حتما خیلی هم سنگینه؟!
- سبزی خوردن حاج آقا برای جشن امشبه
- اجازه بدید من کمکتون کنم
- نه به خدا اگه اجازه بدم!
- من آمده ام اینجا برای خدمت به شما ! ااا راستی مادر چند وقته نیستند مسجد تشریف نمی آورند.
- دست بوسند. رفتند محله ی بالا برای شستن میوه ها
- ااا پس نیستند. علی رغم اینکه وقت تنگه اجازه بدهید من شما رو تا منزل همراهی کنم
- به شرط اینکه بیایید بالا یک چایی بخوریم.
- بریم بالا ... ااا ی برنفس اماره لعنت. والا خدا شاهده منم دلم می خواد ولی .. آخه
- عزیز دل انگیز ... (بله حاج آقا) ... تشریف بیارید اینجا.... کمک کنید بارهای فائزه خانم رو ببرید.
- چشم حاح آقا ... ما مخلص فائزه خانم هم هستیم.
- قربون شما حاج آقا. خداحافظ.


سکانس پایانی
رضا مارمولک لباس روحانیت را به بچه ی ای که لال است می دهد.
- این لباس ها باید آدمو اهلی کنه. خوبه که آدم اهلی بشه نه؟!
سروان دستبند را میگیرد تا رضا را دستگیر کند.
- دیگه لازم نیست .
خواننده حزن انگیز به زبان زیبای ترکی در مسجد برای دیگران می خواند:
او رفته و من تنهام! او ... همونی که زیباییش قابل غیر قابل توصیفه ... سماور را روشن کردم. قندها رو آماده کردم ... و من منتظرم ...
درهای مسجد باز می شود، همه بر می گردند.
*** بچه لباس روحانی را می آورد.
این قسمت آخر که با *** مشخص شده در فیلم نیست اما میشه حدس زد که اینگونه است و هیچ کس نمی فهمد که او که بوده. پاداش خوبی هاش شاید!

فاینالاینی دیر بر یک فیلم زیبای ایرانی از تاثیر یک آدم بد و گناهکار در لباس روحانیت در یک روستای دور افتاده و تبدیل مسجد آنجا به یکی از شلوغ ترین مسجد های وجود داشته .  ( به قول رضا: اصلاً به این حرف ها نیست، آدم باید ذاتش درست باشه. )
مارمولک باشید.
یا علی.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فاطمه الزهرا
بنام خدا

 
کتاب عایشه:

در شب عروسی، سوار بر شتر، آنقدر صورتش روشن و درخشنده بود که از آن به بعد به او گفتند زهرا .

سلام، گفتم بجای گوش کردن آهنگ های صدتا یک غاز، یا دیدن فیلم های هالیوودی، بالیوودی!!! «هه هه» یا وقت گذرونی با کدهای برنامه نویسی، امشب رو وقت بگذارم روی خبر ایام ببینم چه می توانم!
طرح خیلی سریع آماده شد.
امیدوارم مورد قبول واقع شود.

یا علی

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
آرشیو
بنام خدا

اصولا بد نیست آدم هرچند وقت یکبار سراغ آرشیوش بره.

من هم امشب از ساعت ۹ رفتم لای فایل های کامپیوترم که از ۵ سال پیش تا بحال آرشیو کردم و بک آپ گرفتم تا الان که ساعت ۲ بامداده. عجب خاطراتی بود. جالبرتینش پست هایی بود که توی وبلاگ آلبوس و هری داده بودم.

واقعا هر پست رو می خوندم، هر فصل از داستان هامو یاد خاطرات می افتادم. یا دوستان، یاد سالها ... چه روزهایی رو گذروندیم. بیشتر از ۴ بار هک شد وبلاگمون، بیشتر از ۱۲۰۰ تا پست داشتیم و ...

لابالای فایل هام فصل دوم و سوم کتاب ششم هری پاتر (شاهزاده دورگه) رو دوباره خوندم.

خیلی دلم گرفت. حتی همین الآن بغض کردم. اگه یادتون نیست موضوعش چی بود باید یاددآوری کنم که دامبلدور به خانه ی شماره ی ۴ آمد و هری رو خودش شخصاً مشایعت کرد تا بارو.

وقتی دیدم که چطور دامبلدور از دورسلی ها خواهش کرد یک سال دیگه هری رو قبول کنند. ( می دونست سال آینده زنده نیست ) بغض کردم.

من دامبلدور رو خیلی دوست داشتم خیلی . احساس می کردم هری را به خاطر دامبلدور و دامبلدور را به خاطر خودش دوست داشتم. عجب روزهایی بود!

حیف که گذشت و دیگه نیست.

ای یادت بخیر هری پاتر.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  

سید حسن نصر الله

نه قدرت می خواهم ، نه از قدرتی حرف می شنوم.
من سید آزادم ! من نصر الله ام ! اتحدوا  اتحدوا !

" وقتی نگاه نژادی به سید حسن نصر الله را می بینم تو کشورمون ناراحت میشم. پیش خودم فکر می کنم اشکال به این نیست که چرا به مقاومت کمک می شود در لبنان اشکال در این است که چرا وضع معیشتی در کشور خودمان خراب است. که با نگاهی بالاتر همه ی دنیا وطن ماست و مردمش هم وطنان ما. چه عرب چه زنگی آفریقایی ! "


بدون مرز و محدوده ، وطن یعنی همه دنیا
تصور کن ، تو می تونی ، بشی تعبیر این رویا

رویای لبنان که دیروز سید ازون حرف می زد ، رویای آزادی و تابستان آرام پارادوکس وجودی اونو نشون میده.
" نشون میده که شمشیر مقاومت صلح می خواهد، می جنگد و می کشد ، نه برای خونریزی. برای حفظ شرف از دست رفته. برای جبران نکبت !  برای اثبات این حرف که: « نه قدرت می خواهم و نه از قدرتی حرف می شنوم » "

سید حسن نصر الله اولین در تاریخ مقاومت بوده و هست. نواده ی علی برای شرف انسان ها می جنگد او منحصر به فرد است. خودمان را گول نزنیم انقلاب خودمان هم به تغییر قدرت انجامید نه تغییر وضع شرف مردم ! ما همان ظلم دیده های 30 قبلیم. ما پا برهنگان همیشه تاریخیم.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
آرایش خلیجی عروس عین الله خان

اول از همه باید بگم که مقاله ی زیر نوشته ی سید ابراهیم نبوی است. طنز نویس معروف ایرانی که متاسفانه اونور آبه (آمریکا) و محض اطلاع باید بگویم همه ی صحبت هایشان مورد تایید اینجانب نیست چه برسه به شما اما بعضی وقت ها آدم باید صحبت دشمنش رو هم بشنوه.

 

نمایش تک پرده ای: عروس سه ساله به آرایشگاه می رود

عروس خانم در حالی که اخم کرده و ناراحت است، وارد آرایشگاه می شود و روی صندلی ‏انتظار می نشیند، آرایشگران که همگی بدون مشتری هستند، به طرف او می روند. بتی رئیس ‏آرایشگاه دستی به سروگوش عروس می کشد و با او حرف می زند.‏

بتی: ماشاء الله چه عروس با نمکی( به تماشاگران توضیح می دهد: وقتی خوشگل نباشه بهش ‏می گیم با نمک.) اسمت چیه خانومم؟
دولت خانم( با عشوه): اسمم دولته، سیده دولت
بتی: معلومه از اون مایه دارهایی؟ اسمت به قجر می خوره، قیافه ات به نادرشاه، آرایش ات ‏به تاج السلطنه، بقیه چی صدات می کنن؟
دولت خانم: شما بهم بگین کشور جون! وقتی توی خونه هستم، بزرگترا بهم می گن مملکت ‏خانوم، وقتی می رم خارجه، همه بهم می گن ایران جون. ‏
بتی: ماشاء الله چه سروزبونی هم داره، ببینم سوسک سیاه! کشور جون! شما خارجه هم ‏رفتین؟
دولت خانم: صد بار تو همین دو ساله رفتم خارجه، از سفر زیارت مکه و سوریه و کربلا و ‏نجف رفتم، تا نیویورک و توگو و آمریکای لاتین....‏
بتی: وای! معلومه برو رو نداری، ولی شانس ات خوبه. لابد پاترول باباجونت رینگش شمش ‏طلاست، خدا شانس بده! حالا عروس خانوم قراره کی عروسی کنه که حالا اومده آرایش شو ‏عوض کنه؟ ‏
دولت خانم: بعض شما نباشه، سه ساله عروسی کردم، ولی وقت نکردم آرایش ام رو عوض ‏کنم؟ دیگه دیدم....‏
بتی: واه! شوهرت عین الله کوره بود؟ خدا بهت شانس بده، تو با همین قیافه آرایش نکرده سه ‏سال قبل رفتی خونه شوهر؟
دولت خانم: آره خواهر! آقامون از این قرتی گیری ها خوشش نمی آد، من رو وقتی گرفت سه ‏تا رو طلاق داده بود، بهم گفت، یه زن می خوام حرف گوش کنه و هر روز یه دستک دنبک ‏سرم نیاره، هر روز هم هزارتا فامیلش رو ورنداره بیاره مال و اموال مو بخورن و بچرن، ‏یکی می خوام سر به زیر و مطیع باشه. منم گفتم: آقا، من کنیز شمام، هر چی شما بگین....‏
‏( بتی کم کم مشغول کوتاه کردن موهای عروس می شود، قرار می شود آرایش خلیجی کند.‏
بتی در حال کوتاه کردن موها با عروس حرف هایش را ادامه می دهد.)‏
بتی: خب، شیطون بلا! تو هم که معلومه واسه خودت تو این سه سال هر آتیشی می خواستی ‏سوزوندی؟ صد تا سفر رفتی و انگاری ددر رفتن ات هم خوبه؟ بگو ببینم، زن اولی اش چطور ‏بود؟ ‏
دولت خانم: بتی جون! راستش آقامون بهم گفت، هر جا می خوای بری برو، هر کار می کنی ‏بکن، فقط حرف گوش کن باش. راستش زن اولش، هم جوون بود، هم خوش بر و رو، ولی ‏اهل قرتی گیری و نقاشی و این چیزها بود، ته دلش هم آقامون رو نمی خواست، تو رودرباسی ‏زنش شده بود، تا دعواشون می شد هم می رفت خونه مرحوم آقای بزرگ، اونم پشت عروس ‏اش در می اومد. آقا بزرگ به آقامون می گفت، اخلاق نداری. آخرش هم هنوز کفن آقا بزرگ ‏خشک نشده، سه طلاقه اش کرد و فرستاد لای دست ننه اش، الآن هم زن اولی اش بیست ساله ‏توی خونه اش داره نقاشی می کشه، نقاشی هاش رو هم دیدم، همه اش جن و پری می کشه. ‏
بتی خانوم: زن اولی اش شوهر نکرد؟ ‏
دولت خانم: نه، بعد از اینکه آقامون طلاقش داد، گفت، شوهر بی شوهر، حالا هر چند سال یه ‏عالمه خواستگار داره، ولی می گه، یه نه می گم، نه ماه به شکم نمی کشم.‏
بتی خانوم: پس شوهرت از اونهاست که پی چشم و ابرو نیست؟ خب، بگو ببینم خانومی! زن ‏دومی یه چطوری بود؟
دولت خانم: زن دومی یه، برو رو نداشت، منتهی تا دلت بخواد مایه تیله دار بود. سن و سالش ‏هم از آقامون بیشتر بود، راستیاتش فامیلا انداختنش به آقامون، اونم هنوز نیومده، دادار ‏دودوری راه انداخت که بیا و ببین، بیچاره آقامون نمی تونست بدون اجازه اش آب بخوره، ‏اصلا همه فامیل یه جوری ازش حرف می زدن، انگار اون شوهره این زن. هر چی فامیل ‏داشت آورد توی خونه و همه کارهای خونه دست عمه و خاله و عمو و دائی اش بود. ‏
بتی: نکنه با هم فامیل بودن؟ حتما فامیلیت داشتن؟ ‏
دولت خانم: آره، فامیل که نه، ولی بیشتر آشنا بودن، آقا بزرگ خیلی زن قبلی یه رو قبول ‏داشت، هنوزم که هنوزه هرجا یه مهمونی می خوام برم، زن دومی یه جلوی چشمم سبز می ‏شه، منم پشتمو می کنم بهش محل سگ نمی ذارم، اونم الدرم و بلدرم می کنه، ولی خدا می ‏دونه که اگه بذارم دیگه پاشو طرف خونه ما بذاره، سه چهار بار هم آقامون ازش تعریف کرد، ‏منم شب گریه کردم، دیگه اسمش رو نیاورد. ‏
‏( بتی موها را کوتاه کرده و دارد موهای دولت خانم را های لایت می کند.)‏
بتی: بگو ببینم خانومی! زن سومی یه کی بود؟ اون پیر بود یا جوون بود؟ فامیل بود؟ برو رو ‏داشت؟
دولت خانم: الهی به زمین گرم بخوره که هر چی می کشم از دست اون می کشم، می دونی بتی ‏جون! زن سومی مایه تیله نداشت، آقامون با چه مصیبتی طلاقش داد. همه فامیل می گفتن این ‏دوتا فقط برای هم ساخته شدن، لال بشه زبون شون! ایشاء الله هر چی قد آقامونه سر اون ‏زنیکه مایه دار بی ریخت درآد. ‏
بتی: انگاری سومی یه رو نرو ته؟ دوست نداری در موردش حرف بزنی؟ ولی ببین دولت ‏جون! غیبت دل سوخته رو جلا می ده. بریز رو داریه هر چی داری؟‏
دولت خانم: اتفاقا، هر چی از اون لکاته دومی یه می ترسم، از این زن سومی یه نمی ترسم. ‏آقامون اصلا نمی خواست بگیردش، ولی اینقدر طرف خودش رو توی چشم مردم فرو کرده ‏بود که مجبور شد عقدش کنه...‏
بتی: یعنی می گی دوستش نداشت؟
دولت خانم: نه که فکر کنی روی حسودی می گم، ولی آقامون اصلا از همون اول از اون ‏زنیکه خوشش نمی اومد، اولندش که لیسانسه ادبیات بود و روزی هفت بار لیسانس شو می زد ‏تو سر آقامون، انگاری آقامون نهضت سوات آموزی رفته، دومندش درسته برورو داشت، ولی ‏از اون ددری ها بود که از صب تا شب یه لنگش خونه فرنگی ها بود و یه لنگش خونه رفیق و ‏رفقای قبلی اش، انگار نه انگار که شوهر کرده و باهاس حواس اش به حفظ خونه و زندگی و ‏آقابالاسرش باشه، دم به دیقه می رفت دیدن غریبون، اقامونم از دستش یه چشمش اشک بود و ‏یه چشمش خون...‏
بتی: لابد واسه خواهرشوهر و مادر شوهرش هم عشوه شتری می اومد. حالا برو رویی هم ‏داشت؟
دولت خانم: برو رو که داشت، ولی دائم هفت قلم آرایش می کرد و شیش جور لباس عوض می ‏کرد، من که اومدم خونه، فقط پنج تا کیسه زباله کفش و جوراب و زلم زیمبوش رو از خونه ‏ریختم بیرون. بالاخره یه کاری کرد که آقامون از همون دو سال اول ولش کرد. گفت: ولش ‏کردم ببینم آخرش به راه می آد یا نه....‏
بتی: حالا به راه اومد یا نه؟
دولت خانوم: خواهر! چه حرف ها می زنی شما! اگه به راه اومده بود که من الآن عروس اون ‏خونه نبودم، کس و کار اش همه شون وقتی می اومد خونه آقامون، لیسانس و دکتراشون رو ‏قاب کرده بودن تو دست شون و بوی عطر و ادکلن شون همه جا پخش بود، بالاخره آقامون ‏بهش گفت، اتاق اش رو جدا کنه و قسم می خوره که تو این سه سال آخر بهش رو نشون نمی ‏داده ...‏
بتی: ولی خواهر، مردا از این حرف ها زیاد می زنن...‏
دولت خانم: شما آقامون رو نمی شناسی، یه تیکه جواهره، اصلا اگه سوفیالورن هم که می گن ‏خیلی زن بوده، پهلوش بی حجاب بشینه نگاش نمی کنه...‏
بتی: والله شانس آوردی کشور جون! تو صد تا مرد یکی این جوری نمی شه، حالا بگو ببینم، ‏شیطون! چطور شده بعد سه سال اومدی موهات رو مش کنی و آرایش خلیجی کنی و آرایش تو ‏عوض کنی.( نگاهی به ناخن هایش می کند) مانیکور پدیکورم بکنم؟
دولت خانم: هر کاری می تونی بکن، تتو هم بکن، می خوام چشم این مردم رو در بیارم....‏
بتی: نگفتی چی شده؟ نکنه شوهرت بهت بی محلی می کنه؟
دولت خانم: لال شه زبونت بتی جون! خدا نکنه، تا حالا هیچ شوهری این جوری زنش رو ‏نذاشته رو سرش حلوا حلوا کنه، یه دولت می گه، ده تا دولت از دهنش می ریزه. منم که ‏مظلوم و بی دفاع، همه پشت سرم قطار حرفه که می گن، ولی خدا از آقایی کمش نکنه، می گه ‏پشت سر این دولت حرف نزنین، تو تموم این سالها یکی مثل این دولت نبوده که این قدر به من ‏وفا کنه. مگه مرد چی می خواد، اگه پوله که چرک کف دسته، اگه بر و روست که وقتی واسه ‏غریبون باشه، می شه خار چشم آدم. این آقای مظلوم من پنج سال حرص همین برو روی فریبا ‏خانوم رو می خورد....‏
بتی: اسمش فریبا بود؟
دولت خانم: اسمش فریبا نبود، ولی این قدر خوب بود که همه بهش می گفتن فریبا...‏
بتی: حالا دیگه حرص نخور خانومم، جیگرت رو جلا دادی این قدر پشت سرشون حرف ‏زدی، بگو ببینم تو حالا بعد سه سال واسه چی اومدی سورمه وسمه کنی؟
دولت خانم: بخاطر چی؟ نخودچی! هیچی! بخاطر حرف مفت مردم. اولش به آقامون گفتن این ‏دختره دهاتی کیه ورداشتی آوردی خونه ات، آبروت رو می بره. منم رفتم خارجه، جلوی ‏فامیلاش که هر کدوم شون تو آمریکا مهندس ناسا هستن، آبروداری کردم، با خواهر شوهرم ‏رفته بودم مهمونی فامیلاشون، بهم گفت، عین یه تیکه ماه شده بودی، انگار دور سرت هاله ‏نور بود! منم این رو به در و همساده گفتم، اونها هم کردنش توی بوق. آقامون یه هفته با من ‏سرسنگین بودن. جون بتی! شوهر خواهرم می گفت، حالا درسته من برورویی ندارم، ولی ‏توی مهمونی تا من رسیدم، همه چنان به من خیره شدن که انگار یوسف وارد مجلس زلیخا شد. ‏دهن شون وامونده بود. ‏
بتی: دولت جون! من می فهمم تو چی می گی، از بس بانمکی، ولی این مردم که جنبه ندارن، ‏دیگه این حرف رو جایی نگو، شوهرت هم ده بار بشنوه، بهت بدبین می شه، هیچ وقت بهش ‏نگو مردم بهت نگاه می کردن، بگو من یه تیکه آشغال بودم، ولی همه بخاطر شما به من محل ‏می ذاشتن.‏
دولت خانم: واه! چه حرفی می زنی خواهر! مگه خودم حالی ام نیست؟ فکر می کنی واسه چی ‏اومدم آرایشگاه، در حالی که وقتی می خواستم بیام، آقامون گفت، اگه بخاطر منه، من همین ‏جوری خاطرخواتم، اگه بخاطر مردمه، خود دانی. منم واسه حرف مردم اومدم....‏
بتی: کسی پشت سرت حرف زده؟
دولت خانم: یکی نه، هزار تا، دشمن که یکی دو تا ندارم. سه ماه قبل مهمونی داشتیم، یه ‏عالمه، منم سالاد درست کرده بودم، گوجه فرنگی مون تموم شده بود، چنان غرغری کردن که ‏وسط ظهر رفتم پیش اصغر آقا تره بار فروش محله آقامون، بهش گفتم گوجه فرنگی می خوام. ‏ازش گرفتم، حالا همه می گن دولت خانوم گوجه فرنگی سر سفره اش نیست، دو ماه قبل هم ‏برنج مون تموم شد، آقامون نون خشک خورد و هیچی نگفت. ولی مگه ملت قبول می کنن، ‏باید سر سفره شون برنج باشه. رفتم از صندوق پول ورداشتم از اسپانیا و ترکیه میوه عید ‏خریدم که چشم مردم کور بشه، اما بدبختی یکی دو تا نیست. این بچه های آقامونم سیرمونی ‏ندارن، خونه مون شده امامزاده سرباز، هرچی صدقه بهش می دن، هیچی پول توش نیست. ‏امروز گوجه نیست، فردا مرغ تموم می شه، پس فردا گوشت نداریم، صاحب خونه هم اومده ‏اجاره خونه رو کرده سه برابر....‏
بتی: مگه نمی گی آقاتون پول داره، پس واسه چی هیچی توی خونه تون نداری؟
دولت خانم: چه می دونم خواهر! همون اول کار چهار تا فامیل رو آوردیم هر چی ملک و ‏املاک داشتیم دادیم به اونها آبادش کنن، حالا یکی یکی دارن خبر بد می آرن، یه روز این می ‏گه پول نداریم، یه روز اون یکی، منم زدم پسر خاله مو و دائی خودمو از خونه انداختم بیرون. ‏آقامون گفت، من کاری به کارت ندارم، هر کاری می خوای بکن....‏
بتی: خوب، حالا ببین، موهات رو های لایت کردم، می خوای رنگش کنم؟
دولت خانم: آره، بتی جون! دستت درد نکنه، آقامون یه دختر تو فامیل شون دارن، قبلا هم ‏موقعی که می خواست منو بگیره، خواستگاری اونم رفته بود، طرف موبوره و قد بلند، منم که ‏قدم کوتاهه، حداقل موهام رو بور کن، این روزها زنیکه موبور زیاد این ورا پیداش می شه ‏می ترسم یه سال دیگه اگه به خودم نرسم، آقامون اون رو بگیره و منم باهاس برگردم دهات ‏پیش ننه بابام.‏
بتی: می خوای اکستنشن کنم موهاتو؟ اروپایی خلیجی می خوای آرایش کنم یا مدل آفریقایی ‏بافت بدم که آرایش دولت بکلی عوض شه؟
دولت خانم: اولندش اروپایی خلیجی نگو، اروپایی خلیج فارسی درسته، یه بار رفته بودم طرف ‏دبی یکی به جای خلیج فارس گفت خلیج، منم نمی دونستم که این چیزا چیه هیچی نگفتم، بعدا ‏یک الم شنگه ای راه انداختن که الآن اقیانوس هندم تو خونه می گیم خلیج فارس. ولی مدل ‏اروپایی آرایش نکن، آقامون یکی از مدل چینی خوشش می آد، یکی از مدل آفریقایی، ‏اکستنشنم نمی دونم چیه، اما اگه آرایش دولت بهتر می شه بکن.‏
بتی: باشه، یه مدل آفریقایی می دم به موهات که بشی نلسون ماندلا، زیر ابروت رو هم ‏ورداشتم، این چی بود؟ توی این سه سال دست بهش نزده بودی؟ با موچین نمی شد ورداشت، ‏انبردست لازم داشت.( می خندد)‏
دولت خانم: حالا تو بخند بتی جون! ولی بعض مردها از زن این جوری خوششون می آد....‏
بتی: ایپلاسیون هم بکنم؟
دولت خانم: بکن خواهر، هر کاری می کنی بکن. نمی خوام یکی بگه یه مو از ماست دولت ‏بکشه بیرون. اون زن دومی یه که مایه دار بود، مادر زاد اپیلاسیون بود، ولی آقامون نمی ‏خواستش، علف باید به دهن بزی شیرین بیاد، ولی بتی جون! به حرف من گوش نکن، تو فقط ‏آرایش منو عوض کن.‏
بتی: ببین خانومی! اینجا هر روز صدتا کشور خانوم و مملکت خانوم و ایران خانوم می آن و ‏می رن، من می دونم این آقاها چی می خوان، تو فقط بگو آقاتون از چی ات ناراحته؟
دولت خانم: بتی جون! اگه به آقامونه که از هیچی ناراحت نیست. می گه تو همین جوری برای ‏من یه دنیا می ارزی، ولی من می ترسم، می گم نکنه یکی بیاد سر من رو بخوره. راستیاتش، ‏رفته بودم سراغ فامیل کاراکاس و بیروت و پشت کوه و سردشت، دیدم هیچی ندارن منم همین ‏جوری هرچی پول داشتیم دادم، الآن دیگه پول نداریم، خودم هم نمی دونم به کی دادم به کی ‏ندادم، حالا می ترسم دو ماه دیگه دوباره سر سفره نذری این ملت بگن دولت سفره اش خالی ‏یه، آقامون هم ناراحت بشه و بزنه از خونه بیرونم کنه. الآن هم این دختره موبور چشم سفید که ‏از قم اومده هر روز عشوه شتری می آد، یه هو دیدی اومد جام نشست.‏
بتی: کشور جون! ببین، من سی ساله توی این مملکت دارم آرایش عوض می کنم، حرف مردم ‏رو ولش، تو آرایش ات رو عوض کن، همه چی درست می شه. ضمنا آدرس یه کفاشی رو می ‏دم برو کفش پاشنه بلند بپوش که قدت بلند تر بنماد، به لباس تم برس، که آرایش می کنی معلوم ‏بشه.‏
دولت خانم: اتفاقا این رو باهات مخالفم بتی جون! اگه من دولت ام که می دونم آقامون از دولت ‏قد بلند خوشش نمی آد، وگرنه قبلی قدش بیست سانت از من بلند تر بود. آقامون می گه دهن ‏مردم رو ببند، من همین جوری ازت خوشم می آد.‏

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
انیمیشن هورتون
هورتونبه بهانه ی نمایش انیمیشن معنا گرای "هورتون ( کسی که صدای هو who را شنید ) "
امروز، (عصر جمعه) فیلم سینمایی کارتونی ای از تلوزیون پخش شد که کمی منو متعجب کرد. همیشه مهمان های ناخوانده ی جمعه عصرها منو ناراحت کرده و خواهند کرد و امروز هم درست در زمان پخش این کارتون حیرت انگیز یکی از اونها سرکلشون پیدا شد. خودتون میدونید که کلی خنده زورکی و کلی نگاه یواشکی به تلوزیون.
از یک طرف ترس از افکار پنهانی مهمان ها به خاطر تماشای کارتون (بهتره بگوییم انیمیشن) و از یک طرف اطمینان از عدم تاثیر توضیح در مورد انیمیشن های معنا گرا و اشاره به انیمیشن زیبایی که در حال پخش است فرصت را برای تماشای ملموس و از نزدیک و حتی موهبت شنیدن صداها و بیشتر گفتگوهای زیبا و حساب شده انیمیشن از دست رفت.
اما در جمع حواس مشوش مهمان گردان من در آن شرایط هم نکات نابی را از انیمیشن گرفتم که منو اکنون مجبور کرد تا آنها را بنویسم تا شاید در فرصتی ناب (بدور از سر و صداها مثل همین الآن که آرام و تنها فقط صدای تایپ کیبورد را می شنوم) این انیمیشن را پیدا کردم و اونو از اول بار دیگر دیدم.

داستان در مورد یک فیل احساساتی بنام هورتون است که بدور از زندگی وحشی جنگل به صورت تصادفی با یک گل عجیب ( بیشتر شبیه گل قاصدک – هرچند که توی فیلم هم ترجمه ی خوبی نداشتیم از این گل عجیب و بیشتر از اون با نام توده ی گرد و غبار اسم برده شد ) بر می خوره.
فیل متوجه صدایی میشه که میگه " هو who " ، بعد متوجه میشه که صدا از داخل همان توده ی گرد و غباره.
و با عجیب ترین رخداد ممکن خیلی ملموس و عادی روبرو میشه. دنیای who ها که همان ذره ی کوچک گرد و غبار است و توی اون هزاران موجود میکروسکوپیک زندگی می کنند و هیچ دید مشخصی از دنیای اطراف خود نداشته و ندارند و گمان می کنند دنیا همینی است که می بینند. هوها برای یک جشن بزرگ خود را آماده می کنند و شهردار آنها از طریق لوله ای که که به سقف ساختمان شهرداری وصل شده (بالاترین نقطه شهر هو ها) می تونه خیلی واضح صدای آقا فیله رو بشنوه.
فیل داستان ما هم به دلیل اینکه همیشه گوش های بزرگش رو آماده ی کوچکترین صداها باز گذاشته موفق میشه این ارتباط عجیب را با دنیایی میکروسکوپیک بدون اینکه حتی آنها را ببیند برقرار کنه و تصمیم میگیره دنیای هوها را (همان ذره ی آسیب پذیر غبار) را که با هر حرکت خودش کلی جابجا میشود و کلی تکان می خورد به جای امنی ببرد. جایی در بالاترین نقطه ی کوه جنگل. (سکانسی که فیل تلاش می کند جای امنی برای غبار گیر بیاره خیلی دیدنیه، این سکانس به این جمله ختم میشه: توی این جنگل پر از وحشیگریه.)
داستان به همینجا ختم نمیشه. در داخل شهر هوها و در خارج آن مشکلاتی هست. دوستان فیل و یا دیگر حیوانات جنگل قصد دارند به او ثابت کننده چنین دنیایی وجود ندارد و می خواهند به هر نحوی شده آن گل عجیب را نابود کنند بدون اینکه حتی آقا فیله فرصت کنه بهشون ثابت کنه.
از داخل هوها هم گروه های افراطی شهر که همیشه سر مردم را با جشن های مسخره گرم کرده  اند و حواس آنها را از حوادث عجیبی که هر روز دورورشون اتفاق می افته (مانند لرزش های شدید و ناگهانی، باران های سیل آسا، تاریک شدن هوا درست در وسط روز یا بلعکس) پرت می کرده اند شروع به مخالفت با شهردار (تد) می کنند و حرف او را نمی پذیرند که هیچ در یک جلسه دادگاه ساختگی با جدا کردن تد از جو دادگاه و انداختن یک شیشه ی بزرگ دورتادورش تا مردم حاضر صدایشان را نشنوند با توافق ساختگی و حتی لبخند ساختگی و زوری بر روی صورت شهردار مردم را از موضوع حوادث منحرف می کنند. اما تد از درون شهر هوها و هورتون از بیرون عقب نمی نشینند و برای نجات آن غبار کوچک همه ی جور جانفشانی و کار سختی را متحمل می شوند تا اینکه زمانی که همه ی قدرت جنگل بسیج شده اند و فیل را به زانو در می آورند تا ذره ی غبار را به زور از او گرفته و نابودکنند فیل به هوها می گوید تا از همه ی قدرت خود استفاده کننده و فریاد بزنند تا شاید این بیرون کسی صدایشان را بشنود و از اینکار پشیمان شوند. شاهد سکانس زیبایی هستیم. (از جهت معنایی زیبا) که همه شهر بدور از هرگونه پست و مقامی هر وسیله ای که در دست دارد را استفاده می کند تا سر و صدا ایجاد کند و با فریاد، صدای نه خود را به اون بیرونی ها برسونه. در این میان صدای کوچکترین پسر شهردار هوها بنام جوجو که از بالای بلندترین ساختمان شهر (همان ساختمان شهرداری) فریاد نه را میزند آخرین لحظه درست زمانیکه شهر کوچک (غبار) در میان آسمان و زمین افتادن در دیگ نابودی است به گوش کوچکترین فرد از اون بیرونی ها میرسه. بچه ی کانگرو که در همه ی فیلم در کیسه ی مادرش بوده (مادر کانگرو سر دسته ی شورشیان علیه فیل بوده تا اینجا) و هرجا که بچه کانگرو می خواست حرفی بزند می گفت: سرتو بکن تو کیسه ! و با اینکارش غبارهای زیادی را جلوی چشماش بدست مادرش دید که نابود شد اما نتوانست کاری بکند. اینبار غبار را گرفته و به آنها می گوید که صدای آنها را شنیده. صدای نه آنها را ! و همه ی حیوانات متقاعد می شوند و از دور مادر کانگرو جدا می شوند.
در سکانس آخر مادر کانگرو هم چتری را باز کرده بالای غبار در دستان فیل میگیرد تا بر روی آن آفتاب نتابد تا آنرا به جایی امن منتقل نمایند.

هرچند من این کارتون رو نصفه و شاید کمتر از نصفه دیدم اما معانی زیادی از اون برداشت کردم.
معانی زیادی مثل نشان دادن آسیب پذیری جوامع کوچکی که وجود دارند و علی رغم ضعف بالقوه ی خود رهبرانی تندرو و ویرانگر داخلی آنها بیشتر به آنها آسیب می زند. و یا نشان دادن شعارین این دنیا با همه ی عظمتش به صورت یک غبار که هرجا اراده ی اون بالایی باشه میره.
آزاد اندیشی و آمادگی یک فیل بزرگ اما به شدت احساساتی و دل کوچیک برای نجات یک دنیا با همه ی سختی هایش.

اما شباهت هایی هم بین این فیلم و جامعه ی استبداد زده ی دور و ور خودمون هم دیدم.
اینقدرها سخت نیست دیدن خودمان و دنیای خودمان در یک کارتون معناگرا بنام " هورتون ، صدای هو را می شنود "

پایان

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
آواز دلفین ها

آواز دلفين ها

نويسنده: مسيح علي نژاد

زمان زيادي از رو زهاي گرم حضور گروه ما در منطقه آزاد كيش گذشته است اما هنوز چرخش رندانه دست هاي مرد جوان در آسمان كوچك پارك دلفين ها چنان قدرتمند بر صورت و سيرت ذهن و خيال مانده است كه چرخش دست هاي مرد جوان ديگري در آسمان نقطه ديگري از ايران كافي است تا رقص دلفين ها دوباره در برابر چشمانم زنده شود. حكايت غريبي است رقص و آواز دلفين هاي جزيره. پس از تحمل ساعت ها گرسنگي و بي غذايي، دست مرد جوان كه از سبد آذوقه بيرون مي آيد، دلفين ها معصومانه اما هنرمندانه سر و بال مي جنبانند و سپس به لقمه كوچكي قانع مي شوند و تن به خيسي استخر زيباي پارك مي دهند. با اشاره اي ديگر از سوي صاحب لقمه هاي از پيش مهيا شده، ناباورانه مي بينيم كه از گلوي اين بي زبان هاي زيبا، صدا هايي هماهنگ اما ناهمگون به گوش مي رسد. مرد جوان مغرور از همراهي دلفين ها آواز غريب دلفين ها را رهبري مي كند، دلفين ها بلندتر مي خوانند، جمعيت به آوازخواني اين موجودات دلفريب دل مي بازد و آسمان جزيره پر مي شود از شور و شعف كساني كه هم پا و همراه شدن دلفين ها با مرد جوان را به بزم نشسته اند. غافل از آنكه اين كنسرت با تمام زيبايي هاي بي نظيرش، سمفوني گرسنگي و گردن كجي و گدايي و گريه دلفين ها بود براي لقمه اي كه به آن نيازمند بودند و اين احتياج بود كه آوازي چنين تلخ را رقم زد تا مرد جوان بر آن ببالد و فخرش را به جمعيتي بفروشد.
    
   اين روزها كه ساكنان قواي اجرايي و تقنيني ابايي از اعتراف به كمرشكن شدن گراني و تورم در معيشت مردم ندارند و رئيس دولت تورم را <طعم تلخ> تعبير مي كند و وزير بازرگاني هم در پاسخ به اعتراضات نمايندگان در صحن علني مجلس، گراني را <غيرقابل كنترل> مي خواند شايد همدلانه تر بتوان حكايت غريب احتياج و آواز دلفين ها را به حكايت غريب تر احتياج و نياز ملتي كه اينك به گرد رئيس جمهورشان در سفرهاي استاني حلقه مي زنند تعميم داد و از پيشداوري ها و متهم شدن به جنگ رواني و سياه نمايي ها نهراسيد. دست هايي كه در آسمان استان ها مي چرخد تا موج نامه ها و شكوه هاي ملتي را پارو كند تداعي گر چيست؟ جمعيتي كه مشفقانه و مشتاقانه به گرد دومين شخص كشور در سفر هاي استاني حلقه مي زنند تداعي گر كدامين نياز و احتياج هستند؟ 
       
    مردمي كه پس از اخراج كامل اصلاح طلبان از گردونه تصميم گيري كشور به جاي شعار اصلاحات سياسي، سينه سپركردن مرداني را ديدند كه تحول معيشتي و توزيع عدالت در زندگي روزمره را وعده داده بودند، اينك خود را به رئيس جمهور مي رسانند تا متناسب با همان وعده ها، نامه مكتوب كنند و بعيد است كسي به منظور نگراني اش از موانع ايجاد شده براي دستيابي ايران به فناوري هسته اي يا مخدوش شدن چهره حقوق بشر دوستانه ايران در ماجراي دستگيري و احضار زنان و دانشجويان يا ناديده انگاشتن مباني گفت وگوي تمدن ها و ارزش نهادن به اصول جامعه مدني يا تقويت ادبيات ديپلماتيك در مراودات بين المللي به احمدي نژاد نامه بنويسد. آنان كه فريادشان از تورم و گراني هايي كه تا ديروز در دولت و مجلس انكار مي شد و به تازگي اصرار مي شود تا قصورشان را به گردن ديگري بيندازند، قطعا صف نشين و صدرنشين نامه نويسان به رئيس دولت هستند. جمعيت ديگر كساني هستند كه پشت درهاي بسته نظام نامنظم اداري جامانده اند و از آن جايي كه خلق و خوي آقاي رئيس در پيش بردن و مسكن هاي آني گذاشتن بر دردهاي عميق را مي دانند، شكوه نامه به محضر رئيس آورده اند. نمي توان كساني كه به دنبال بخشش بهره هاي بانكي يا دريافت وام ها و كمك خرج عروسي و تحصيل و اشتغال هستند را در صف نامه نگاران نديد. صداي فرياد توليدكنندگان و سرمايه گذاران ورشكسته، كارگران بيكار مانده، حقوق بگيران و بازنشستگان بي حقوق مانده هم از ميان جمعيت بلند است. از گلوي اقشار مختلف جامعه صداهايي هماهنگ اما ناهمگون بيرون مي آيد و چشم هايي خيره به آقاي رئيس است تا لقمه اي فراخور گرسنگي شان از آستين بيرون آيد تا هم او كه پاسخ گرفته خرسند باشد و هم او كه پاسخ داده به لذت اين خرسندي ببالد و هم تماشاگران به وجد آيند و براي وجهه مردمي آقاي رئيس دستي به نشانه شعف بالاببرند و هورا بكشند. 
      
    در اين رهگذر نيز چه بسا فضايي حاصل مي شود كه در بزنگاه هاي انتخاباتي وعده هاي چرب تري مانند پرداخت مستقيم يارانه ها به مردم، جمعيتي را بيشتر از به انجام و فرجام رساندن امور زيربنايي كشور به وجد مي آورد.
        
    و اما اينك در شرايطي كه ناشران، نويسندگان، صاحبان انديشه متفاوت با جريان حاكم، دانشجويان، استادان محذوف از دانشگاه، زنان مطرود جنبش هاي اجتماعي، رانده شدگان از عرصه سياسي و حزبي، منتقدان خودي و غيرخودي اعم از اصلاح طلبان ردصلاحيت شده، وزراي بركنارشده، مديران مستعفي، همراهان حذف شده دولت و در نهايت جمعيت مايوس و خاموشي كه صدايي از آنان در آخرين انتخابات كشور به گوش نرسيده است، هيچ سهمي در نامه نگاري به رئيس جمهور ندارند، به راحتي مي توان كنكاش كرد كه جمعيت حلقه زده به گرد رئيس جمهور چه كساني هستند، چه آواز تلخي را براي رئيس دولت مي خوانند و چه مي خواهند و سپس بايد متناسب با خواسته هاي آنان ثبات و پايداري در مديريت را پيشه كرد تا مبادا به تعبير مقام رهبري <عدالت بدون پيشرفت تنها منجر به برابري در فقر شود.> در غير اين صورت است كه خالق سفرهاي استاني و خالق نامه نگاري هاي مردمي در دولت جاري تبديل مي شود به خالق كنسرت هاي غم انگيزي كه در آن، جمعيتي گرسنگي شان را آواز بخوانند و جمعيتي ديگر سرمست و دلخوش به اين همراهي هاي از سر نياز ببالند و نامش را بگذارند استقبال پرشور مردمي، غافل از آنكه اين سمفوني گرسنگي و گردن كجي و گريه است كه به رقص و آوازي تلخ شباهت دارد و چه بسا در تنهايي اشك هاي خود آقاي رئيس را هم جاري مي كند چرا كه راز دلفين هاي گرسنه را تنها كسي مي داند كه خود مسبب به وجود آمدن نياز و احتياج آنها است.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
حبیب

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فرق

به قضیه یک بعدی نگاه نکنید.

بگید فرقشون چیه؟!

دختر اروپایی یا دختر ایرونی؟!

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
معنایی دیگر از کلمه دموکراسی در غرب
داشتم تو سایت تابناک می گشتم ( میگذریدم وب رو ) که فارسی شده ی خبر جنجالی house of horror رو که چند وقت پیش توی یاهو مسنجر برای همه سند تو آل کردم اما متاسفانه همه ی دوستان چون خیلی فسیل بسر می بردند حتی به گوششون هم نخورده بود! حال بخاطر اینکه از عصر ماموت ها در بیایید لینک متن خبر (به فارسی، نترسید) می گذارم. برید بخونید بلرزید !
 
 
یا بروید در ادامه مطلب بخوانید ...

ادامه مطلب
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
خاخام ها در راه ایران ؟!

براي نخستين بار، يک گروه 21 نفره به رهبري يک خاخام يهودي از آمريکا امروز به سمت تهران حرکت مي‌‌كنند.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، خاخام «لين گوتليب»، يکي از رهبران حرکت‌هاي نوگرايان يهوديان آمريکا که به همراه اين گروه بزرگ به ايران سفر مي‌كند، در مصاحبه با روزنامه «اورشليم پست» ديروز اعلام نمود: مي‌خواهيم به جهانيان تصوير ديگري نشان دهيم.

او که مؤسس انستيتوي يهودي «شومر شالوم» است، مي‌گويد، به اين دليل قصد دارد به زودي به ايران سفر كند که خانم هيلاري کلينتون کانديداي دمکرات‌ها گفته است: حمله ايران به اسرائيل با پاسخ آمريکا روبه‌رو مي‌شود. در حالي که او اعتقاد دارد بايد مذاکره و گفت‌وگو را به جاي تهديد و درگيري انتخاب نمود، به ويژه هنگامي كه بين سي تا چهل هزار يهودي در ايران زندگي مي‌کنند و قديمي‌ترين مقصد مهاجرت جامعه يهوديان در خاورميانه به شمار مي‌رود. اين يهوديان از سال 586 پيش از ميلاد حضرت مسيح، در صلح و آرامش کامل در ايران زندگي مي‌کنند.

... ( ادامه مطلب را بخوانید ... )


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
سه کاریکاتور از خودم به بهانه ی فیلم فتنه

free image host  free image host  free image host

  

نظر یادتون بره !
چون بدون شرحه.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
گوگل هم از ایرانی دور می خورد
 

یک کار باحال و متفاوت با حرکت های احساسی (امضا کردن های یک میلیونی بر ضد توهماتی مانند اینکه گوگل اسم خلیج عربی رو به خلیج فارس تبدیل کند و .. )

تو وبلاگ هاتون لینک زیر رو قرار دهید:

http://arabian-gulf.info/

با نام دقیق : "arabian gulf"

یا لینک زیر: (زبان عربی اش )

http://arabic.arabian-gulf.info/

با نام دقیق: " خلیج العربی "

این سایت ها (اگه تا الآن بازشون کرده باشید ) شامل محتوایی ساده از error 404 خود ویندوز است که میگه چیزی به نام خلیج عربی وجود ندارد. منظورتان حتما خلیج فارس بوده جالب تر اینکه در قسمت جستجویش (سرچش) لینکی است به پستی از ویکیپدیای انگلیسی در مورد خلیج فارس.

حال شما هم می تونید به این فرایند کمک کنید. چطور؟!

ساده است. شما هم در وبلاگ هاتون همانطور که در بالا گفتم لینک بدهید. این برخلاف امضاهای یک میلیونی موثر است زیرا، تا همین الآن سه لینک اول جستجو شده در گوگل مربوط به همین حرکت است و همین صفحات را باز می کند. هرچه آمار وبلاگ های لینک دهنده بیشتر باشد احتمال پایین آمدن این وب سایت از اولین نتیجه های جستجو شده گوگل بیشتر می شود.

این است: " تحمیل نظر صحیح " بدون خون ریزی! بدون هزینه ی میلیاردی؟! و کاملا فرهنگی و موثر !

 

کامروا باشید گوگولی ها !

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
letter 1

بنام خدا

::::::::::::::: وبلاگی درست کردم بنام http://lettersoflover.blogfa.com که در آن نامه های عاشقانه قرار می دهم، البته همیشه یک نسخه از اون رو اینجا هم می گذارم اما نسخه ی تمیز همه ی نامه ها را از این به بعد همانجا بخوانید. :::::::::: --

امشب شب بی ریایی بود!

بی ریا چون رؤیا .

شبی که بعد از آنهمه گاه او را دیدم. نه خودش نه جسمش.

تصویری. نه آنقدر کامل! نه آنقدر زیبا . آبی بر عطش کویری ام !

آه ... آنقدر مسلم نیستم تا از حق ، حق خود بخواهم . آنقدر عاقل نیستم تا خود چاره کنم ! آنقدر جاهل نیستم تا طریق مجنون گذارم و دست لیلی ام را دستان جنونم بگیرد. آنقدر شاعر نیستم تا غزل غزل شعر کنم تا سبکبال شوم. آنقدر بیشعور نیستم تا به عشقم پشت کنم و آنقدر طفل نیستم تا آنرا فراموش کنم.

من مستحق صبرم، مستحق زجر .

که بعد سختی آسانی است اما بعد شکنجه ها چه ها ؟!

زخم عشق من از فراغ نیست، که خانه ی دوست نزدیک است. زخم من از خانه ی خود است. از خانه ی ویران فولادینی که قصد تخریب آن دارم اما چون من رهایم نمی کند.

کاش این دیوارهای منم رهایم می کرد. کاش آنقدر سخت نبود کندن پی این خانه.

کاش دنیا اینقدر بی رحم نبود ، کاش در آبادی ما حرف از هنجار نبود.

کاش من نبودم! کاش وجودم بود. وجود پر تمنای پاکم.

کاش این هنجارها و کردارهای شایست و ناشایست پی مستحکم من را نساخته بود. کاش این خانه از پایه خراب بود.

همینجا بود که من آواره نشین خانه ی او می شدم.

من صفه نشین سایه ی او میشدم.

نه اینکه در من بدی هست! نه .

در من خوبی بدتر از بدی است. خوبی زندان احساس !

 این روزها با خود دو تا هستم!

روانم نا امید است ! روحم امیدوار. تمنا تشنه و فکر مایوس .

عشق گرم و گفتار سرد.

زبان لال و بیان در خم کوچه های سرگردان تصمیم.

این منم. صدایم بشنو.

دوستت دارم. با من بمان.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
Fly away

 

You be my baby and we'll fly away

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
من افسانه ام

من افسانه ام

خدا در اعمال من است ! خدایی نجات بخش .
من افسانه ساز خودم .

.:: ( آخرین فرد روی زمین تنها نیست ) ::.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فاینالاین مودیلیانی
ژان ابوترن (اثر مودیلیانی)
بنام خدا

امروز می نویسم به یاد نقاش بزرگ مودیلیانی (Modigliani)

نمی خوام فاینالاینی برایش بنویسم اما ناچارم.

همدوره ی پابلو پیکاسو نقاش بزرگ بود. در ایتالیا بدنیا آمده بود (1892) و...

نقاشی منحصر به فرد خود را داشت. دید هنری او (گردن های دراز و صورتهای رنگ پریده) باعث فقرش شده بود. آنطور که همه او را با پابلو پیکاسو همطراز می دانستند اما از جهت مالی پیکاسو نقاشی بود که برای ثروت میکشید (نه صرفا هدف پول، من نمی تونم در مورد او صحبت کنم حداقل تا زمانی که زندگی نامه ی اونو نخوندم) و مودیلیانی برای هنر میکشید.

به شدت الکلی ...

شاید تا آخر عمرش هیچ وقت هیچ تابلویی از او به فروش نرسید ! ( تعصب هنریش همیشه باعث این میشد )

اما فقر باعث نمیشد غرور هنری اش ذره ای لکه دار شود.

پیکاسو بخاطر او و زیر امضای او در مسابقه ی بزرگ فرانسه شرکت کرد. (احترامی که ذاتاً به او میگذاشته)

در آخرین مسابقه ی عمرش ، تابلویی بنام همسرش و دقیقاً تصویری زیبا (با همان سبک هنری خاص خودش) از همسر حامله اش کشید اما زمانی که در مراسم مسابقه حتی خود پیکاسو بعنوان یک رقیب حیرت خود را با تشویق برای اثر او ابراز می کرد در یکی از کوچه های فرانسه زیر مشت و لگدهای ولگردها جان می داد!

چون در یک قهوه خانه بلند گفته بود تمام سرمایه ی من این کاغذ است... !

( کاغذی که اثبات می کرد او فرزند دار شده است )

جانش را بر روی سرمایه اش گذاشت و خیلی تنها و غمگین دنیا را ترک کرد.

مودیلیانی آنقدر بزرگ بود که پابلو پیکاسو آخرین لحظات عمرش در بستر دائما نام مودیلیانی را زمزمه می کرد! کسی که شاید تاثیرات بزرگی در نقاشی های پیکاسو گذاشت.

آنقدر موثر که حتی نام تابلوی پیکاسو در مسابقه مودیلیانی بود طرحی ( شکسته با اشکال هندسی و مثلث وار) از صورت مودیلیانی.

او شاید شروع خوبی نداشت، خوب رشد نکرد (انحرافاتی مانند الکل و ... ) اما

 صادق ماند (در عشق و هنر ) و صادقانه مرد

 

من آدم فراموشکاری هستم اما بعضی صحنه ها هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشود.

از زندگی مودیلیانی هم دو صحنه هست که هرگز فراموش نمی کنم.

اولی زمانی که زیر مشت، چاقو و لگدهای ولگردها سعی می کرد کاغذ اهراز هویت فرزندش را سالم نگاه دارد.

دوم زمانی که اینرا می گفت: " پایان دیوانگی " و بلافاصله جان داد.

چون اگر در شهر او همه عاقل بودند او تنها دیوانه ی شهر بود .

 

کسی که طفل هنریش همیشه همراهش بود.

مودیلیانی یکی دیگر از نمونه های اصالت باور برای ماست ...

یادش گرامی .

 

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فاینالاینی برای یک فیلم آمریکایی
بنام خدا

چند دقیقه پیش شبکه 1 فیلم " قطار 3 و ده دقیقه بوما" را داشت نشون می داد.
یکی دیگه از اون سوژه های تک فاینالاینی ما.
فیلم آمریکایی بود، اصلا مهم نیست موضوع اش چی بود مهم اینه که چطوری پایان یافت. یک پایان حساب شده برای یک فیلم. چیزی که کمتر من دیدم!
پایان درست برای فیلم هاست.
پایان فیلم نه هندی بود و نه ایرانی. پایان فیلم آمریکایی آمریکایی بود. چیزی که فقط آمریکا قادر است خلق کند.
شخصیت اول (قهرمان داستان) نه هفتیر کشی فوق العاده بود (حداقل نه به اندازه ی شخصیت بد داستان) و نه یک چهره ی صد در صد پاستوریزه ایرانی!
اون یک مجروح جنگی بود.
جنگ!
دشمن به او شلیک نکرده بود. نیروی خودی اونو زده بود.

اما همین شخصیت نیمه خاکستری، تصمیم مهمی میگیرد.
او آدمی منطقی است و به قول خودش کله شق نیست. می تونه نفعشو تشخیص بده اما تشخیص آخرش که مورد نظر این پست ماست مهمه.
تصمیم میگیره بمیره اما اسطوره ی پسرش و خانواده اش باشه تا لاشه متحرکش (خودش) پیش خانواده اش برگرده و با همون زندگی لعنتی روزمره اش سر و کله بزنه.

این حرکت اینقدر بزرگه که دل جمود شخصیت بد داستان را تکان می دهد.
او تابحال در زندگی اش به کسی رحم نکرده و همه را با مرگ انعام داده و به قول خودش با بی رحمی است که توانسته سردسته ی یک عده وحشی بمونه اما!
پایان آمریکایی میگه:
همین وحشی سنگ دل که اتفاقاً یک بار در عمرش به دستور مادرش در کودکی کل کتاب مقدس را خوانده عاشق روح این مرد میشود.
اینقدر مجذوب می شود که وقتی قطار 3 و ده دقیقه بوما، 3 و پانزده دقیقه !!! می رسد و یاران آدم بده شخصیت اصلی را به گلوله می بندند. تک تک یارانش را میکشد و بعد خیلی زیبا
خیلی پر حرف و آرام وارد قطار می شود.
پسر مرد (قهرمان داستان) که مرگ پدرش را از نزدیک دیده حرف هایی با خود دارد.
سکانس آخر مرد همانطور که سابق هم گفته بود (دوبار از همین زندانی که قصد داشتند اونو به آن منتقل کنند فرار کرده بود) فرار می کند اما!
او در قطار نشست تا آن مرد افسانه شود!

جداً کدامیک از ماها تا آخر زندگی خودمان (فاینالاین زندگیمان) یکبار افسانه می سازیم؟!

من در این فیلم یاد گرفتم (از پایانش) که یک فرد هرچقدر بد هم که باشد می تواند بدی های خود را نابود کند. (کشتن افراد خودش)
یک انسان می تواند مرفه زندگی کند اما شخصیت و درستی چیزی نیست که با چیزی جز با عمل درست محقق شود
و آخر اینکه خانواده ارزش آنرا دارد که انسان برایش جان خود را هم بگذارد. چرا که سعادت برای خانواده پول می آورد اما پول برای هیچ خانواده ای سعادت نخواهد آورد.

خنده داره اما اینهمه مطلب در یک فیلم آمریکایی بود!
در پایان یک فیلم آمریکایی!
قطار ساعت 3 و ده دقیقه بوما

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
نظریه ی خلاء

خلاء

 

(این یک نظریه است، نظریه ی شخصی خودم، نظریه ی خلاء و صرفاً گفتن آن به معنی صحت آن نیست چون اثبات پذیر نیست یا تا الآن نتوانتسته ام آنرا ثابت کنم)

 

خداوند ابتدا همه جا را آفرید، سپس خلاء را خلق کرد. آنزمان او خود را از خلاء بیرون کشید. خداوند در خلاء نیست !

 

خلاء وجود فیزیکی ندارد، خلاء به معنی نبودن است. خلاء مانند سایه است. جایی که نور نباشد سایه هست. جایی که بودن نباشد خلاء است.

خلاء میل به بودن دارد. میل دارد پر شود. هست شود!

ظرفی را در نظر بگیرید که در آن خلاء ایجاد کنیم. زمانی که در ظرف را برداریم شاهد تلاش بی نظیر خلاء برای پر کردن خود خواهیم بود.

خلاء کشش دارد.

خلاء وجود فیزیکی ندارد. فقط یکجا نمود دارد و آن هم در ذهن انسان ها. می توان با پرتو نگاری روانکاوانه خلاء موجود در ذهن هر انسانی را دید!!!

گفتیم خلاء میل به پر شدن دارد. این به این معنی است که دوست دارد هست شود. گفتیم خلاء یک معنی فکری است. در ذهن است ! ذهن انسان خلاء را پر می کند یا خلاء ایجاد می کند یا خلاء را سرپوش می گذارد.

حیوانات خلاء ندارند. از نظر موحدان خداوند خلاء ندارد.

تنها انسان است که خلاء دارد و محکوم به پر کردن آن است.

هستند انسان هایی که تا آخر عمر با خلاء وجود خودشان زندگی می کنند و این خلاء سرپوش گذاشته را با مرگ پر می کنند!

جوانی اوج دوران ایجاد خلاء و پر کردن آن است. جوانان راحت ترین راه ها را برای پر کردن خلاء وجودشان انتخاب می کنند و اینجاست که گناه ایجاد می شود.

هیچ وقت هیچ فعلی به خودی خود ناپسند نیست.

زمانی که یک شیر یا یک شغال به حکم حیوان بودنش هم نوع خود را می درد گناهی نمی کند. هرچند فعل دریدن همنوع را انجام می دهد! اما همین از نظر موحدان در مورد انسان گناه است! دریدن!!!

تفاوت در یک چیز است. حیوان موجود کاملی است. در آن خلاء ای نیست. او هم نوع خود را می درد چون این یک رفتار عادی یا غریزی است برای او اما انسان می درد چون می خواهد خلاء حقیر شمرده شدن خود را پر کند.

انسان دروغ می گوید چون می خواهد خلاء ناصادق بودن دنیا با خود را پر کند.

انسان زنا می کند چون می خواهد خلاء جنسی خود را پر کند

انسان کفر می ورزد چون می خواهد خلاء عبودیت خود را پر کند

انسان مانند دیوانگان رفتار می کند چون رفتار عاقلانه او را جدی نگرفته اند. او خلاء عقلایی خود را با دیوانگی پر می کند.

انسان میرقصد، مست می کند، معتاد می شود چون خلاء خود را با این تفریحات می خواهد پر کند.

 

اما همان انسان می تواند این خلاء وسوه گری را که دائم میل به پر شدن خود را به او فشار می آورد با راستگویی و یا دروغ نگفتن، ازدواج یا زهد ورزیدن، با عبادت یا اعتقاد داشتن با نوشتن یا حداقل سخن گفتن، با دعا، نقاشی کردن، هنر و ... پر کند

 

خداوند خلاء را ایجاد کرد، خداوند زمینه ی گناه را ساخت

 

دریدن، سکس و صدها و هزاران خصیله ی بد اخلاقی به خودی خود بد نیستند! آنها وقتی بد  می شوند که انسان آنها را بکار برد!

 

چرا یک فعل می تواند بد باشد؟!

گفتیم خداوند خود را از خلاء بیرون کشید و مقرر کرد کارهای خوب دنیا خداوند در آنها شریک شود و کارهای بد خلاء آدمی را بزرگتر کند.

 

حال انسانی را می بینیم که برای پر کردن خلاء ناملایمتی و نا صادق بودن جامعه با خود دروغ می گوید و با اینکار خدا را بیشتر و بیشتر از خود بیرون می کند. او خلاء خود را به خیال خود پر می کند اما سمبه به لوله ی خلاء خود می کوبد تا بیشتر جا باز کند.

زمانی انسانی از دنیا رجعت می کند که هیچ چیز وجودش بوی خداوندی نمی دهد.

او اساساً یک سیاهچاله شده! سیاهچاله ای که هر کار زشتی را در خود بلعیده.

او می توانست این نباشد!

می توانست با خدا بمیرد . می توانست خداوند را در هرکارش شریک کند اگر خلاء های سرشار زندگی اش را درست پر می کرد.

اگر به موقع با ازدواج میل جنسی اش را کنترل می کرد. اگر به موقع تفریح به موسیقی اکتفا می کرد. اگر جنونش را با نوشتن تغییر می داد و به عقل تبدیل می کرد و ...

اما همیشه ما با دو راه مواجهیم، راه درست، راه راحت!!!

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
از پایان همه گفتم، از پایان من بشنو
جنون و عشق
تا دیروز به دیگران می خندیدم، عشق را به سخره می گرفتم، غرورم معشوقه بت وجودم بود. امروز به من خندید. غرورم را به سخره گرفت و معشوقه ام شد. تا دیروز هیچ مهری بر دل سردم نمی تابید. هیچ گرمایی از من همرهانم را نمی تابید. تا دیروز نگاهم فریفته ی هیچ زیبائی ای نمی شد. حواسم، شاید هوسم هیچ جا نبود جز در مغزم. امروز چشم هایش پنجره ی مغزم را بست. پنجره ای که یارای بستنش را در کسی نبود. خود نیز از بستنش عاجز بودم با نگاهش بسته شد. بسته نشد! فرو ریخت.
امروز مجنون داستان ها شدم. امروز مجنون گریزان پایی شدم که تا دیروز از من امروزم می گریخت. تا دیروز بیزار از من امروز بودم. تا دیروز همه چی بودم غیر از امروزم. تا دیروز شاعر نبودم، عاقل بودم. عاشق نبودم ناطق بودم. امروز عاشق شدم. در چند ثانیه! دیروز هر جمله را صد جمله پاسخ بود. امروز یک جمله را یک کلمه افسوس!!!
تا دیروز از قلم بیزار، از نوشتن گریزان امروز می نویسم برای هیچ کس. می نویسم برای خود مجنونم.
من قوی بودم. کدام کوه کندنی می توانست مرا بیش از درنگی در خود واگذارد؟
کدام ضربت، کدام هیبت، کدام غریو، کدام ترس، کدام هیجان مرا؟! من ثابت قدم راست قامت مغرور بی ایمان را ذره ای می لرزاند؟!!!
منم آن خموده قامت، پای لرزان، شکسته دل مسلمان که لرزشم را امانی نیست.

از آن نگاه ، از آن ساعت انسان ساز، از آن لحظه ی شیرین فرهاد ساعت ها می گذرد. آنقدر زیاد که گویی سالها!!! من هنوز در آرزوی آن نگاهم. آن چشم ها.
کاش آسمان تیره ی شب را ستاره ای بود که چشم های تو را به من ربط دهد.
کاش باد صبایی بود! کاش پری زیرک بازیگوشی بود که با سحر اندک و یک لرزش کوچک بر چوب افسون گریش می ساخت قصه ما را داستان شاه و پریان!!!

در من نه غنایی هست که با آن عشق خرم و نه غروری که با آن مغرور شب های آتی را صبح کنم.
من سائلم، سائل عشق تو
چه تفاوت دارد که تو چه می اندیشی؟!!! تو نه آن یار منی.
من برای آنکس می نویسم که نگاهش هفته ها در من خستگی را گذارد.
تپشم داد. قلبم را فشرد.
به من عشق آموخت.
من جاهل ، مغرور، قدرتمند را.
عاشق، مسلم ، تارک دنیا کرد.

11:35 PM
10 Nouruz 1387

Ka

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
7 معني

 

۷ معني ( از ديد خودم )

بي نيازي يعني نداشتن هرچيزي كه از دست دادنش براي انسان سخت باشد.

قدرت يعني، عدم استفاده از نيروي بالقوه !

ضعف يعني استفاده نابجاي نيرو !

ثروت يعني احترام به خود.

فقر يعني عجز از خود.

موفقيت يعني در آغوش كشيدن خود !

خدا يعني بودن ، خلاء يعني نبودن. جايي كه خلاء هست خدا نيست.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
نوروز

عیدتون مبارک

 

عوض ما هم شیرینی بخورید، عیدی هاتون رو هم سیزده بدر شماره حساب میدم بریزید به حساب من

یا علی

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
عایشه، پایانی غم انگیز

بنام خدا

امروز کتاب « عایشه بعد از پیغمبر » ذبیح الله منصوری را می خواندم.

ترجمه ای است از کتاب آقای کورث فریشلر نویسنده ی آلمانی در مورد عایشه همسر پیامبر اسلام (ام المومنین).

یک چیزی در مورد عایشه با موضوع این وبلاگ جور در می آمد که منو بعد از مدتها مجبور کرد پست بدهم.

همونطور که می دونید فاینالاین به ابتدا و خط سیر یک پدیده کار نداره. فاینالاین همیشه به آخر کار می نگره.

عایشه هم می تونه سوژه ی خوبی برای یک پست وبلاگ ما باشه. زنی که خوب شروع کرد. خیلی خیلی خوب! اما بد تمام شد.

وقتی ما فاینالاینی ها به یک پایان بد نگاه می کنیم! با خودمون فکر می کنیم (در حال خاراندن پشت کله هامون) که چه پایان بهتری میشد برای این سوژه پیشنهاد داد؟!

حالا نظر شما ها رو نمی دونم اما عایشه می تونست :

--- دوست فاطمه زهرا باشه، با این کار مطمئنا هم بچه دار میشد. (عقیم نمی ماند) و هم اینکه دو خوب را یکجا داشت. دوستی با بهترین زن دنیا و همسری بهترین مرد دنیا.

--- دشمن علی نباشه ! کینه ی علی و نوه های رسول را به دل نداشته باشه و رستگار بشه. چون شخصی مانند عایشه با آنهمه کوله بار کارهای نیکو و فوق پسندیده می تونست ... !!

اما افسوس که همیشه هیچ فاینالاینی خوب نوشته نمیشه.

هیچ خط واپسینی از دفتر هیچ کس مطابق انتظار نیست، مگر برای آنان که نوشتار سنوات دنیا در دستانشان است !

 

چون علی مرد!!! باشید و چون فاطمه نیک اندیش ...

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
دین جاهلان دین رفتنی است
 

بله ، دینی که مقابل آزادی بایستد محکوم به فناست !

امروز نه خاتمی بلکه همه ی ما این شعار را قبول داریم. و می دانیم اسلام مقابل آزادی نیست بلکه اسلام خود آزادی بیان است که متاسفانه انسان های بی مغز و خائن مقابل این معنا ایستاده اند.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
معرفی خائنین 2
رجا نیوز http://www.rajanews.com

ریا و فریبکاری از اسم سایتشان می بارد.

به شدت اخبار دروغ، عوام فریبی شدید، تهمت های ناروا به مخالفان و ...

وب سایتی که رسماً هزاران دلیل و دروغ و مدرک برای بسته شدن و محاکمه شدن دست اندرکارانش هست اما همچنان پابرجا به یاوه گویی هایش ادامه می دهد.

دروغگویی این سایت به حدی است که احتمالا روزی میرسد که شما هرخبری را در آن بخوانید باید عکسش را حقیقت جاری در جامعه بپندارید. (سایت خبریه مثلا)

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
معرفی خائنین 1
بنام خدا

با عرض شرمندگی به خاطر تاخیر در بروزرسانی وبلاگ، قصد دارم من بعد کمی جو وبلاگ را روشنگرانه تر کنم. هیچ بحثی را از اول شروع نمی کنیم بلکه با توجه به رسالت فاینلاین آخرین رشته های هر کلام را می گوییم.

فاطمه رجبی

همسر الهام ، سخنگوی دولت. هیچ مدرک یا درجه ی درخور توجهی نداشته و ندارد بجز تخصص در حرف بیهوده و یاوه گویی. صدقه ی سر احمدی نژاد تونسته کمی مثل بچه ها جلب توجه کنه و با پاچه خواری کورکورانه از خود بدتران اوج سفاهت و رذالت خود را ثابت کند. این زن وقاحت در ذکر نام اشخاص بزرگ و رجال سیاسی زحمتکش ایران را همراه با اتهامات و تهمت های نابجا به اوج رسانده و اصولاً همانطور که در پیش از این گفته شد هنر یک ایشان همین است.

وب سایتشون: http://fatemehrajabi.com/

این خائن به میهن و منافق بزرگ حتی قسمتی با عنوان ، تماس با ما ، یا نظرات در وبلاگ خود نگذاشته. که از دستاوردهای همان استادانش می باشد. یعنی فقط دوست دارند یاوه گویی کنند و کسی انتقادی نداشته باشد. البته دور از ذهن هم نیست وقتی ایشان در همه ی پست هایش اصلاحات را منفور می شمارد و اصلا کلا با ادبیات اصلاحات یا اصلاح مشکل دارند. مطمئنا خود بهتر از من میدانید که هر انسانی که با اصلاحات مخالف باشد مطمئنا دور از انسانیت است و در گله ی حیوانات محسوب میشود.

اگر اسمش نام زیبای حضرت فاطمه نبود مطمئنا اونو در هر محفلی باید با نام حیوانی اش خطاب می کردیم.

به معنای واقعی کور ! خوب شد عمر پدرش کفاف نداد و این روزها را ندید که دخترش شده کنیز شیرین زبان قصر حکمرانان حاکم. اما ایکاش بود و نفرینش این لکه ی ننگ را از تاریخ ایران پاک می کرد.

خود با خواندن نوشته های این ذی وجود با افکار و سطح فکر خود و آنهایی که مورد ستایشش است آشنا شوید. http://fatemehrajabi.com/

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
تنبل زرنگ
 

خدا

هیچ وقت منتظر نباش خدا به تو کمک کنه !

خدا تنبل زرنگه.

به خودت تکونی بده و منتظر باش.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
عدم برابری !

 

هیچ انسانی با انسان دیگر برابر نیست ، بهتر هم نیست.

انسان ها برابر نیستند

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
تو همه گوش باش!

تو همه گوش باش و دیگران همه زبان !

تو پر میشوی و دیگران خالی.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
خط امام خمینی
آيت‌الله يوسف صانعي گفت: «خط امام(ره) را بايد از کساني که با ايشان بودند، گرفت

آيت‌الله يوسف صانعي، از مراجع عظام تقليد در گفت‌وگوي چندي پيش خود با ايسناـ درباره‌ نيروهاي خط امام (ره) اظهار داشت: «نيروهاي خط امام (ره) دو نوع هستند، عده‌اي واقعا نيروي خط امام هستند و ديگران کساني هستند که ادعا دارند نيروي خط امامند. آنهايي که ادعا دارند نيروي خط امام(ره) هستند تمام کساني را که در خط اصيل امام(ره) بودند را بيکاره و خودشان را همه کاره مي‌دانند که اين غلط است.»

وي با تاكيد براينکه «خط امام (ره) روشن است» خاطر نشان کرد: «خط امام (ره) را از صحيفه نور و از خصوصيات امام (ره) بايد گرفت.»

آیت الله صانعی : «اگر قدرتي بخواهد از انحراف جلوگيري کند آن هم شرايطي دارد در درجه اول نهي از منکر با خود قدرتمندان است يعني خود را بايد به طرزي اصلاح کند که مردم به آن سوءظني نداشته باشند.»
وي ادامه داد: «ابتدا ثابت شود افراد خوبي هستيم و پس از اثبات آن، سخن بگوييم و با سخنان خود با آن مقابله کنيم اما اگر بخواهيم عوام فريبي را ترويج کنيم، نتيجه آن به وجود آمدن افراد و مکاتبي که منحرف هستند، مي‌شود.»

 

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
عشق ضربدری الآن و بعدها چه ؟!
عشق ضربدري، نمونه‌‌اي درخشان از كارنامه ارشاد!

نكته جالب در اين فيلم، تظاهر به مسائل شرعي براي جلب رضايت متوليان وزارت ارشاد است، به گونه‌اي كه گلزار كه دزدانه وارد منزل فردي شده و در آن منزل به همراه مهناز افشار مشغول تعقيب كيفيت رابطه نامزدش با مردي بيگانه است، اقدام به خواندن نماز مي‌كند كه ناگهان مشکل محل غصبي نماز و خلوت با نامحرم، حل شده و فيلم مجوز نمايش مي‌گيرد.
با رو به اتمام بودن اكران فيلم سينمايي «كلاغ پر» كه در دوره كنوني وزارت ارشاد، مجوز توليد آن صادر شده و ساخت آن در سال جاري به پايان رسيده، دور جديدي از انتقادها عليه رعايت نكردن ارزش‌هاي فرهنگي توسط وزارت ارشاد مطرح شده است.

در اين فيلم كه با كپي‌برداري از فيلمنامه‌نويسي سينماي مبتذل پيش از انقلاب و به سبك فيلم‌ فارسي آن زمان، موضوع يك عشق ضربدري ميان دو زوج مطرح مي‌شود، با عبور از مرزهاي شرعي و قانوني، رابطه يك زن شوهردار با مردي ديگر و در مقابل، رابطه همسر آن مرد با نامزدش به نمايش درمي‌آيد.


اين رابطه كه با تصريح ديالوگ‌هاي موجود در فيلم، حتي با وجود خوانده شدن صيغه شرعي ميان زوج اول (محمدرضا گلزار و بهنوش طباطبايي) و در آستانه عروسي آنان بين حسام‌الدين نواب صفوي و نامزد شرعي محمدرضا گلزار با خواندن صيغه محرميت ديگري! آغاز مي‌شود، در ادامه با ايجاد رابطه عشقي بين مهناز افشار (زوج حسام‌الدين نواب صفوي) و محمدرضا گلزار، كامل مي‌شود.

نكته جالب در اين فيلم، تظاهر به مسائل شرعي براي جلب رضايت متوليان وزارت ارشاد است، به گونه‌اي كه محمدرضا گلزار كه دزدانه وارد منزل فردي شده و در آن منزل به همراه مهناز افشار (زوج رقيب عشقي خود) مشغول تعقيب كيفيت رابطه نامزدش با مردي بيگانه است، اقدام به خواندن نماز مي‌كند كه به يك‌باره تكليف بسياري از مسائل شرعي همچون محل غصبي نماز و خلوت با نامحرم، حل شده و فيلم مجوز نمايش مي‌گيرد.


نمايش واضح رقص مرد و زن (محمدرضا گلزار و مريم سعادت) در اين فيلم نيز از نكات جالب ارزشي است.

مسائل بعدي در زمينه فيلم كه برگزاري مراسم نمايش مانكن‌هاي مرد تحت پوشش مزون لباس است، كنايه صريح به مشروبات الكلي و ... نشان‌دهنده آن است كه گويا نمايش ابتذال و فساد بدون پيام سياسي، از آزادي برخوردار است.



 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
سوال از شما در مورد دیگری
یک سوال از شما در مورد دیگری :

" آیا رئیس جمهور در روز ۱۳ آبان هم می تواند بگوید ایران به هیچ کشوری حمله نکرده ؟! "

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فرهنگ شرق و غربه یا فرق شرق تا غربه ؟!
بنام خدا
والا ساعت الان تقریباً خود 12:30 آخر شبه، شایدم اول روزه.
در هر صورت دلم نیآمد قبل از رفتن تو رخت خواب اینو نگم.
- خوب بنال دیگه.
-- چشم، حولم نکن همینطوری خل هستم. مسئله اینه که ، یعنی می خواستم در مورد اختلاف میان فرهنگ غرب و شرق بگم.
- اه ول کنم بابا آخر شبی حال داری. اینقدر واسه ما سفسطه کردی خسته شدیم.
-- باشه بی ذوق، mp3 اش می کنم و بعدش لالا.
« قضیه از اونجایی شروع میشه که یک جوون بد بخت شرقی ( حالا نه لزوما ایرانی) میاد از کنار خیابون رد بشه. (فقط همین جرم کافیه) یهویی ادوات و مقاصد شیطانی در جلد انسان های الاف کنار خیابون گاهی اور کت پوشیده روی صندلی چند متر آنطرف تر نشسته رو می بینند که یک کیف سامسونت باز کرده پر دی وی دی. بچه تخم سگ هم نمی تونه حس فضولیش رو کنترل کنه یک نگاهی میندازه به دی وی دی ها. فرضاً که اون جوونه سیگار دستش نبوده و آب دماغشو هی فس و فس بالا نمیکشیده (اهل بافور نبوده) یا گاها دید پراکنی ناموسی نداشته و به اجمال بچه + بوده یه دو سه تایی از اون فیلم های غیر خانوادگی (لو رفته ها منظوره) و یا غیر پورنو جلدی (حالا توش چی باشه الله اعلم) میگیره به خیال خامش که آره!
میاد خونه میگذاره تو دستگاه.
اولش آرم شرکت سازنده میاد. (بابا ارشمیدس)
بعدش هم یک سری چیزهای متفاوت میاد  تا اینکه یهو نا غافل چنان صحنه ای می بینه که نمی دونه چطوری با موس صفحه رو کلوز کنه.
بنده خدای بخت برگشته ی بچه مثبت یه لاقبا موسش که از هیجان خورد شده.
دی وی دی هم که .... در آمده.
پولش هم که از دست رفته.
بابا هه یا شاید مامانه یا در ایده آل ترین شرایط آبجی یا داداش فضوله (دیگه کس دیگه ای نمی تونه باشه زور بی خود نزنید) هم مشکوک شده.
دستشو میزنه زیر چونش و فکر می کنه.
--- اه. یعنی چی اونوقت؟!

آخرش هم متوجه امورات نمیشه و میره سراغ درس و مشقش.

-- خوب تموم شد داستانت رولینگ جان؟ حالا خفه خون میگیری بریم بخوابیم؟
- نه، اگه یک ثانیه اجازه بدید فقط پند آخر رو همه بدهم بعد برو. اینکه یک غربی رو هیچ جوری نمی تونی درک کنی. شاید خیلی به آدم شبیه باشند. شاید با زبون آدم حرف می زنند اما واقعا آدمی نیستند که تو هستی. و اینهم فقط یک دلیل داره. فرهنگی کاملا متفاوت.
حالا وقتی سرتو میگذاری رو متکا خوشحال باش که توی این آجر پاره های فرهنگت یکم بوی تمدن انسانی به مشام میخوره چون رفیق های غربی ات ضعف زده ی یکم آدمیتند.

-- برو بابا. خووررر ... پوووف ... خوررر .... پووووووف
- خواب های خوب ببینی دوست من.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
سوتی گوگل
این گوگل قرار نیست آدم بشه.

یک سوتی داده. رفت درست کنه بدتر کرد. داشته باشید:

سوتی قبلی:

سوتی جدید: (مثلا ارواح پدرشون درست کردند)


دوستانی هم که مشکل دارند با این قضیه بهتره به خودشون زیاد فشار نیارند. وظیفه ی منه که سوتی ها رو گزارش کنم تا با هم بخندیم نه بهم بخندیم. (بچه های بی سیبیل سایت گوش کنند!)

 

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
دامبلدور کثیف
بنام خدا

در حاشیه لو رفتن فیلم منصوب به دامبلدور و اطلاعاتی در مورد سو پیشنه ی آنجانب در گرایشات نامربوط مجله ی پیپل و ...

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
بابای کشور
پدر کشور، هرچقدر هم مهربان باشد ، هرچقدر مرد خدا و حاجی مسجدی باشد، زمانیکه به قول های نکرده اش ، به رویاهای کودکانه ی فرزندان کشورش اعتنایی نداشته باشد از یادها می رود و خاطرش را به سردی یاد خواهند کرد.

کودکان کشور (شماها منظورمه! ) منتظر بابای خوش قول، پول بده ، خوش تیپ ؟!!!!!!!؟؟ و راستگو هستند. از باباهایی که شرایط بالا را دارند تقاضا می شود که هم اکنون نیازمندشان هستیم !

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
دی وی دی کیفیت بالای محفل ققنوس (قیمیتی استثنایی !)
بنام خدا

اگر تاکنون موفق نشده اید دی وی دی (یا وی سی دی) کیفیت بالای فیلم محفل ققنوس را بخرید (یا تهیه کنید) بر روی لینک زیر کلیک کنید و با قیمتی فوق العاده استثنایی در کنار محصولات دیگر از گرمسار شاپ خرید کنید.

( قیمت ها رو ببینید خدایش بعد فهش بدهید ! ۵۰۰ تومان پول پست پیشتازه که ۲ روزه می رسه دستتون، دیگه از این بهتر؟! )

 

دی وی دی هری پاتر و محفل ققنوس

خرید محصول

فقط ۱۵۰۰ تومان

+ ۵۰۰ تومان پول پست پیشتاز

جمع کل: ۲۰۰۰ تومان

 

 مثل بچه های کلاس اول دبستان براتون حساب کردم تا مطمئن بشید که قیمت ها درسته و خواب نمی بینید.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
سوتی یک غول !
بنام خدا

تا بحال دیده یا شنیده بودید که یک غول هم سوتی بدهد؟!

امروز پرده از یکی از سوتی های بزرگ بزرگترین غول جستجوی اینترنتی جهان بر می داریم.

ناحیه ی سوتی خیز در عکس کاملا مشخص است.

امیدواری می رود حالا حالا متوجه نشوند تا سوژه ی خنده برای ماها بماند.

بازهم مجبور شدم از این خنده ها بکنم =>

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
کپی غیر برابر اصل !
از رو دست ابراهیم نبوی که این روزها شب های اوست یک کپی غیر برابر اصل می کنیم!

فرق مهمان نوازی ایرانی و آمریکایی:

فرزندان چه گوارا رهبر کمونویست به دعوت بسیج دانشجویی تهران به ایران دعوت شدند. قبل از سخنرانی نه رئیس دانشگاه و نه هیچ یک از اساتید صحبت نکرد بلکه سردار قاسمی ( که در جنگ ید طولانی داشته ) یک ساعت نطخ فرمودند و به نصحیت و پند و اندرز در گوشه و کنایه به دانشجویان مفاهیم اسلام و کمونیست را فهماندند! ) سپس فرزندان سیاه روی (حالا چرا سیاه بماند ) آمدند بالا و چیزی که از خطابه مانده بود ! (ایراد کردند) گفتند. نه سوالی از آنها شد تا پاسخ دهند و نه شعاری و حتی هویی داده شد. یک عده بسیجی ریشو (تریپ میثم !!!  ) نشستند و گوش کردند.

طرف دیگر ...

احمدی نژاد. بلیط هایش را همه می توانستند بخرند. کسی که از او انتقاد کرد! سردار نبود که به دولت وابسته باشد و سخنی بگوید که از سیاست برخیزد. (حال بماند که از ترس رئیس دانشگاه کلمبیا خودشو خیس کرده بود شب قبلش ) و سخن گو (محمود) جواب هیچ سوالی را نداد مگر اینکه دروغ هم قاطی اش بکند. (هم جنس بازی وجود خارجی ندارد ، کشور ایران در تاریخش هیچ تجاوزی به دیگران نداشته ، کشور ایران آزاد ترین کشور جهان است و آنهایی که بماند و الله و علم (نا امنی در عراق بر ضد منافع ماست و ... ) )

برای اینکه از جو محمودی نژاد هم خارج بشیم سریع یک پست دیگه حاضر می کنم. شرمنده که اذیت شدید.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
ایهام سوالی آمریکایی؟!
- مستر پرزیدنت (به سبک خبرگذاری های مغرض فارسی زبان آمریکایی نوشتم ) نظر شما در مورد تحریم ماهواره در ایران چیه؟!

- تحریم؟! آها ... خوب این مخالف قانون بومی ماست. شما باید این سوال را از مجلسی ها بپرسید. (اولین سوالی است که آقای احمدی نژاد از اول ریاست جمهوریشان بلد نیستند. احتمالا منظورشون مجلسی های اول انقلابه ) بعلاوه ی اینکه در ایران بصورت گسترده مردم دارند از ماهواره استفاده می کنند و مشکلی هم ایجاد نمی شود. (یعنی چی مشکلی ایجاد نمی شود من کشش مغزی نداشتم) .

- آخه خبر میرسه که بعضی وقت ها تو طرح ها میریزید و ماهواره جمع می کنید و ...

- ببین عزیز جان! شما آزادی ندارید باعث نمیشه که مردم ایران بعد از یک روز نصفی مصاحبه ی ضبط شده در خاک خودشان را از شبکه ی یک بدون دوبله ی صدای مصاحبه گر آمریکایی نشنوند.  این یعنی آزادی و آزاد اندیشی مردم ایران و آگاهی از اخبار دنیا و ... (حالا جواب چی شد احتمالا خودشم (خبرنگار) یادش رفته ! )

عجب خنگند این ژورنالیست های آمریکایی !! ها ها  واقعا همین سبک خنده حقشونه.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
سردار مشکلات !
آقا ما این حلال مشکلات احمدی نژاد رو تو مصاحبه با آمریکایی ها فهمیدیم.

دیگه همتون اینقدر حرص خوردید که چرا محمود اینو گفت و چرا اونو نگفت، چقدر خوب شد گفت و چه بدتر شد که فلان چیزو نگفت شیر سوز شدید و من بعنوان راه حل برای جوانان به فنا رفته (همه ی حرص خور های عزیز) راه حلی ارائه می کنم.

قبل از هرگونه مصاحبه با مصاحبه گران آمریکایی بگذارید صلاحیت ژورنالیست را زیر نظر آقای رادان (سردار حسنی کش) بررسی کنیم! با یک مصاحبه ی سرپایی مطمئنا اصلا آقای احمدی نژاد به مراحل جلوتر و نزدیک شدن به بحران نخواهند رسید که بخواهند راه حلی برای برون رفت ارائه کنند.

 

با تشکر از عنایتتون

وان دقیقه !  شرمنده ، وان مور مینتی که دادید ، (از بس محمود رو آنتن بوده و روزه گرفتیم (چقدر آب میکشه) قاطی ام خفن! )

بای.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
جهانی شدن
وان دقیقه !!!

ها ؟! نه نه !

وان مور مینت ... !  

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
برتری شیطان

 

حیاتی ترین ابزار برای پیروزی شیطان اینست که انسان های خوب کاری نکنند !

بورکه

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
خاطرات صلاح الدین

بنام خدا

از زمانی که اونو دیده بود همه چیز در زندگی اش تغییر کرده بود.

موفق ترین جوان شهر تبدیل شده بود به مظهر و سمبل بدشناسی و بد بیاری! کسی که زمانی هرآنچه می خواست داشت جز او اکنون نه او را نداشت و نه چیزی.

هم دنیا به او پشت کرده بود و هم او ... گویی تمام کیهان با او دشمن بود. هرچه می خواست از دست می رفت و هر آنچه انتظار داشت برعکس می شد.

برایش این پارادوکس دنیا عادت شده بود و آخرین لحظات تلخ زندگی اش را هم حتی کمی غیبگو شده بود.

- تف به این روزگار بی شرم! حتی به خود زحمت نمی دهد یکم حرفه ای تر رفتار کند.

جوان تف خون آلود خود را به گوشه ی از جدول خیابان پرت کرد. به سختی می توانست نفس به شماره افتاده ی خود را بازیابد.

به سختی روی پاهای خود ایستاد و به دوچرخه اش که چند متر آنطرف تر به طرز غم آوری چپ شده بود و دسته اش به سختی کج شده بود نگاه کرد.

... بقیه ی داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
تفسیر معصومانه (آرماگدون هری پاتری)
بنام خدا

اگر شما هم مانند من دیشب تا ساعت ۰۰ بامداد زیر چشم هایتان چوب کبریت گذاشتید یا کتری آب جوش روی سرتان خالی کردید تا بیدار بمانید و از شبکه ی ۲ مستند هری پاتر را مشاهده کنید چشمتان روشن. !!! گمان می کنم فهمیدم چقدر آدم بیکار توی این مملکت هستند که تغذیه بشوند و بودجه بگیرند تا از خودشون راه های دسیسه ی صیهونسیم اختراع کنند.

اول روزنامه (زرد نامه) کیهان و حالا صدا و سیما ! که هری پاتر دسیسه ی صیهونیسم برای بدنما کردن دین است. خالی از لطف نیست بخشی از تفکرات منتقدین را در کنار سوتی های ۲۰۰۹ شان را ذکر کنم.

آخرین فیلم هری پاتری که ساخته شده هری پاتر و زندانی آزکابان است. هری رفتار نا مناسبی با شوهر خاله اش (ورنون دورسلی - رقیبش دراکو مالفوی - و استادش اسنپ ) دارد. هری بجای دعا کردن و تقاضای عاجزانه از خداوند در مقابل دیوانه سازهایی که به او هجوم می آورد از جادو استفاده می کند. انسان های خوب یا (پاتری ها) خود شیطان هایی هستند که می خواهند به ما بقبولانند که کار منفوری مانند جادو کردن خوب است. !!!

وسط مناظر و سکانس های فیلم زمانی که هیبت دیوانه سازها یا سنتارها را نشان می دهد به ناگاه علامت الله می آید وسط و یا تصاویری از خانه ی خدا را نشان می دهند.

حتی به خودشان زحمت ندادند از یک نفر که کتاب ها را تا آخر خوانده درخواست کنند بیایند کلامی صحبت کند. حتی پایان را نمی دانند تفسیر می کنند و هزاران افسوس و رنج که شرمنده ایم !!!

از فردا هم بجای کلمه ی هری پاتر برای جلوگیری از فیلتر شدن سایت هایتان از بری ویزلی استفاده کنید چون در اقدامی بی نظیر کلمات کلیدی " دانلود+فیلم+محفل ققنوس" فیلتر شد ‍!

 

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
آخرين نگاه به هري پاتر
بنام خدا

سلام عزيزان دوست داشتني .

به نظرم توي اين چند روز اينقدر از كتاب هفتم هري پاتر ميل كرده باشيد كه حسابي سير شديد!

حالا اگه نظر شما هم مساعده لطف كنيد و هركدومتون توي يك پست نظرتون رو در مورد كتاب هفتم بگوييد. لطفا چند كلمه اي حرف نزنيد. نقاط قوت و ضعفش را بگوييد و بيان كنيد چه چيزهايي ازش ياد گرفتيد.

ممنون

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
دانلود کتاب هفتم هری پاتر (قدیسان مرگبار) فصل های 1 تا 10
بنام خدا

بدون مقدمه:

دانلود کتاب هفتم هری پاتر (قدیسان مرگبار) فصل های 1 تا 10

سوالی بود رو دربایسی نکنید. فقط نخواهید براتون ترجمه کنم. چاره اش یک بابیلونه !

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
لعنت به قاچاقچي!

لعنت به من، لعنت به تو، به هركي كه داره تو اين كشور قاچاق سوخت مي كنه.

نژاد بي لياقت به ماها مي گويند. 400 تومان يارانه ي سوخت مي گيريم رو هر ليتر بنزين! اما بازهم دهنمون رو باز مي كنيم و هرچي كه دلمون خواست مي گوييم. بدتر از اون ذهن منحرف خود رو در گير هر خباثتي مي كنيم تا سهمي بيشتر از اون چيزي كه حق ماست از بنزين بدست آوريم. يعني يك كار خلاف قانون! قانون انسانيت و مدنيت.

ماها همه قاچاقچي هستيم.

هر كدوم از ما چند بار در روز به دوستاش زرنگ بازي هاشو در مورد دور زدن طرح سهميه بندي و يا طرح هايي براي چند كارته شدن و ... مي گه؟ اگه از جاي خدا به زمين نگاه كنيم، بركه ي پر از كركوديلي رو مي بينيم كه از قحطي و بدون طعمه بودن دارند همديگر رو به دندون مي كشند. هر كركوديل گوشت بقليش رو مي خوره. ادامه پيدا مي كنه و اگه لازم بشه ما كركوديل ها توي مردابي كه براي خودمون داريم هم خون هاي خودمون رو هم مي دريم.

ماها هر بار كه بيشتر از كوپونمون بنزين بزنيم بار خيانت رو به كارنامه خودمون اضافه مي كنيم. داريم دزدي مي كنيم. چون بجاي تعقل در مصرف سوخت و مسافرت هاي هرچه عاقلانه تر سراغ راهترين راه سايه خودش ميايه ي بنزين بيشتر ميريم.

چرا ما بريم زير سايه؟! سايه بلاخره مياد پيش ما!

چرا ما بنزين رو درست مصرف كنيم؟! گول مي زنيم و بيشتر مصرف مي كنيم!!

كركوديل هاي عزيز لطفاً بيشتر از اين همديگرو گاز نزنيد.

منتظر باشيد طعمه ي بعدي بياد بعد هر كدوم به اندازه ي نيازتون ازش برداره.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
طنز يكوري

طنز يكوري !

شتر سواري دولا دولا نميشه! طنز بدون معما نميشه،‌ معما بدون معنا نميشه!

اگه قراره بودجه ميليون ميلياردي از صدا و سيما بگيري! همين پولي كه از جيب مردم تو واحدهاي قبوض آب و برق اسكن ميشه تو جيب هاي شما! سعي كن چيزي براشون بسازي كه قبل از خندوندن به اونها به باورونه كه فقط قرار نيست براشون دلقك بازي در بياري.

وقتي اينطوري شروع كردي به خندوندن سعي كن حداقل بهشون يك سر سوزن مطلب مفيد هم بدهي! آخه مردم وقتي كه خيلي خيلي جدي هستند حرف هيچ بشري رو قبول نمي كنند. وقتي خيلي خيلي ناراحت و غضب آلودند كه همه چيز رو خراب مي كنند. فقط ممكنه وقتي تحت تاثير قرار بگيرند كه شاداب باشند يا اسباب شاديشون فراهم شده باشه.

مثلا تا به بچه آب نباتي كه مي خواد رو ندي به حرفت گوش نميده.

طنزهاي ما جالب شده! يا اينقدر پر مطلب شده كه اشك آدمو در مياره بجاي خنده.

يا اينقدر مضحك و در عين حال مستهجن شده كه فقط آدم مي تونه بخنده.

اصلا فكري پشت سكانس ها نيست كه اگر فلان چيز گفته بشه ممكنه به يك مسلك بر بخوره  يا چيزي بد و ضيان آور را در ميان مردم باب كنه!

ماها از دو طرف پالون طنز يا به طرف مضحكش آويزونيم يا به طرف چرا جنگ بلكه گل و سيب !! (روشنفكري فسيل زوري!) من بهش ميگم طنز يكوري.

تا وقتي سرخر طنز يكوري سوار شديم، نه به مقصد ميرسيم نه حداقل سواري كرديم!!!

يك چيزي مي بينيم و به خودمون اميدواري ميديم ، تندري كه تو راهه همينه !

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فرزاد حسني ، مانكن ، خوش تيپ، اوشگله ، مامان پسند ، دختر كش !!!

رفتارش ، زيادي مردانه نيست! هر روز دختر تر از ديروز ميشه.

صحبت كردنش منو ياد دختر بازها مي اندازه. اصطلاح هايي كه بكار ميبره كمتر از زبون يك پسر مثبت بيرون مياد!

زياد من بكار ميبره! زياد از ضمير ما در كنار ضمير من بكار ميبره. خود محوره و هر سوژه ي برنامه رو عادت داره با زندگي خودش مقايسه كنه يا انطباق بده.

زيادي حرف ميزنه پس زيادي سوتي ميده!

خيلي لغات عربي بكار ميبره كه خودشو مذهبي نشون بده اما خوب صرف عربي بلغور كردن حال آدمو بد مي كنه.

بزرگتر كوچيكتر حاليش نيست، دانشمند و فرغون بدست هم نميشناسه. سعي داره از هر دانشمندي هم كه جلوش نشسته اشكال بگيره (با عقل ناقص خودش) . اين بشر درك نمي كنه كه اگر روبروييش ضايعش نمي كنه به اين خاطره كه شخصيتش نمي گذاره. وگرنه اونهم چنين شخصيتي نداشت !

زيادي سبك ماهواره اي اجرا مي كنه! زيادي با عوامل پشت صحنه خوش بش مي كنه. رفتاراش يواش يواش داره شبيه دلقك بازي هاي چند سال پيش عمو قناد و قلقلي و نمي دونم عمو پورنگ و از اينجور عموها ميشه ... !

خوب خوبي هايي هم داره اما ...

زياد بهش اهميت نديد! زياد وقتتون رو براش تلف نكنيد. اونهم مثل هر آدم ديگه اي توي هر روزتون يك لحظه است. ازش ياد ميگيري بعد بايد! فراموشش كني.


ویرایش شد: جالبه، بعد از مدت ها آمدم سراغ پست های قدیمی، من زیاد بیراه فکر نمی کنم. اگه اون زمان ( به تاریخ درج خبر نگاه کنید) گفتم از جمله کسانیه که باید ازش خوبی هاشو ببینی و فراموشش کنی امروز تدریج محو شدنش رو می بینید. البته خود کرده را تدبیر نیست . 1/4/1387

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
بازی هری پاتر و محفل ققنوس
بنام خدا

خوب همین چند ثانیه پیش بازی محفل ققنوس را هم تمام کردم. هرچند غیر از بازی شماره ی دو یعنی تالار اسرار هیچ کدام از بازی های دیگر هری پاتر را نه توانستم تماما تمام کنم (منظورم امتیازات تکیملی و نهفته است) اما خوب باید بگم که بازی جالبی بود اما می تونست بهتر باشه.

مثلا قسمت مبارزه با مرگ خواران علنا همش انیمیشنه و ایکاش می شد مبارزه کرد. یا مبارزه سیریوس با مالفوی و لسترنج خیلی جالب بود اما مبارزه ولده مورت با دامبلدور افتضاح به تمام معناست. شما فقط بعنوان دامبلدور می تونی دفاع کنی (پروتگو) هرچی طلسم بکار ببری هیچی نمیشه. اینقدر ادامه پیدا می کنه تا چند تا اخگر بهت بخوره و بازی تموم بشه. (بقیه انیمیشنه طبق معمول !!!)

در نهایت بازی خوبی بود. شما هم حتما بازی کنید !

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
بازي هري پاتر و محفل ققنوس
بنام خدا

با سلام.

امروز موفق شدم دي وي دي بازي هري پاتر و محفل ققنوس را چند هفته و چند روز قبل از انتشار رسمي آن بخرم و چند ساعت پيش اونو امتحان كردم.

بگذاريد چند روزي تكميل بشينم همه ي مراحلش رو تموم كنم بعد ميام پيشتون!

يا علي (دلتون بسوزه!)

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
رئیس جمهوری گرمساری به شهر خود خوش آمدی !
رئيس جمهور مردمي ، خوشوم شه خوشوم شه

آره سمناني ها ديروز اين جمله ها رو مي گفتند و امروز از استاديوم چند نفري گرمسار ترجمه اش  را مردم گرمسار مي گفتند:  رئيس جمهور مردمي، خوش آمديد ، خوش آمديد.

ما كه پاچه خوار دولت نهم و ما به قبل و ما به بعدش نيستيم پس بايد حرفمون رو زده باشيم.
امروز با وجود اينكه از همه ي روزها بيشتر كار داشتم ديرتر از خواب بيدار شدم (ساعت 7 صبح پرزيدنت سانسور (-) نژاد در جمع مردم گرمسار سخنراني داشتند.) آخه مي دونستم رئيس جمهور آمده پس نه به كارهام مي رسم (نه بابا چپ چپ نگاه نكنيد، مغازه دارم من، خوب طبيعيه كه تعطيلي بهم سخت مي گذره!‌مخصوص تعطيلي زوري) و نه مي تونم از خونه به جايي جز محل سخنراني برم. آره درست شنيديد.
لامصب اين هوندا 110 ما مثل اينكه هرجا تو  خيابون مي رفت جاده ها مي خورد به محل فتنه! هر جاده و خيابوني بسته شده بود و يك مسير براش باز بود به سمت اين قطعه از پارادايز موقت ! در و ديوار همه كثيف از كلماتي مثل عطر گل دانماركي به شهر ما خوشوم شه !!! صل علي محمد خود خميني آمد ! (والا يكمرتبه اينو سخنران احمدي ن‍ژاد بگه هم تكليف ما هم اون مرحوم از دست رفته (رجايي) و همه اين رهبر بنده خدا روشن بشه !) ما كه نبوديم و نه ديديم اما هرچه بود احتمالاً اينها بود:
- يك كشوري هست كه مي گويند مخالف ايرانه، تازه استكبار جهاني هم هست.
- يكي از اين رئيس هاي سلطه گفته ايران رو تهديد نظامي كرده و ايران گول نخورده.
- يكي از دشمنانش گفته كه فلاني نژاد خيلي تو طرفدار داري، حتي تو اون كشور !
- يكي ديگه از سران يكي ديگر از كشورها گفته كه با ايران هم پيمانه.
- انرژي هسته اي حق مسلم ماست.
- اين مسئله خيلي روشنه!
- بعضي از اونها خيلي هارت و پورت مي كنند!
يا هر جمله و عبارتي كه در آن علايم و ساختارهاي استفهام و ابهام مانند يكي ، اين و آن (حالا كدوم و كدام؟! خدا داند) ، اين مسئله روشنه ( خيلي هم تاريكه ! ) و ...
راستي همون نژاد خاطر نشان كردند كه بهترين خاطرات مسافرت هايش زماني است كه از خانواده هاي مستضعف و روستايي و نمي دوم خدا زده بازديد مي كند! والا اگه همه جا رو مثل گرمسار ببينه احتمالا هيچ روستاي كشور مورد بازديد قرار نمي گيره آخه چشممون كور شد بس كه به در قديمي خونه ي روستاييمون چشم دوختيم مگر اينكه دايه دار ساده زيستي شايد سر از اونطرف ها در بياره ! شايد ! شايد !!!

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
چرا فاینالاین
نوشته يا مكتوبات ريسه هايي طويل از كلمات با معني و بي معني اي هستند كه هر روز و هر لحظه در حال جمع و جور شدن، كش و قوص پيدا كردن و لعاب پيدا كردن و ته ديگ شدن هستند.
مهم نيست يك نوشته يا مكتوب با چه عبارتي يا چه حرفي يا كلامي شروع مي شود، مهم پايان آن است.
آخرين مكتوب يا فاينال لاين حديث خوش پايان است. نقطه سر خط نيست! نقطه و تمام است.
آخرين مكتوب خداحافظي آخر است. خداحافظي اي كه بعد از آن انديشه مي آيد و خاطرات نوشته هاي تلخ و شيرين. آخرين مكتوب دفترچه اي است به سوي هرآنچه كه تمام مي شود و بر آن آغازي نيست !

از این به بعد وبلاگ را فاینلاین (بصورت یکجا) بخوانید ! فاینالاین را بیشتر توضیح خواهم داد ...

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
جن و انسان
بنام خدا

ابليس سالها پيش با خدا شرطي بسته !

شرط سر انسان است و موضوع از اين قراره كه شيطان عقيده داره كه انسان موجودي كامل تر از اجنه نيست.

اين شرط هرچند كه خيلي وقته موعدش به سر رسيده و پيروزش مشخص شده اما ظوابتش هنوز پا برجاست. چون زمان شرط تا آخر خلقت يا آخر الزمان است.

در اين شرط شيطان از خداوند قدرت نفوذ به انسان را مي خواهد و خداوند روزنه هايي از نفوذپذيري انسان را در اختيار شيطان قرار مي دهد. شيطان از اين روزنه ها استفاده مي كند و در نفوس انسان ها خوي اهريمني خود را مي دمد.

كارهاي نيكو را خراب مي كند و پيوندهاي اهورايي را از بين مي برد. اما آنطور كه معلوم است جداي از جسم روح هر انسان كامل در اختيار خودش است، زبان و بعضي از قوه هاي حسي اش هم همانطور!

شما مي بينيد كه گاها بعضي از انسان ها با بكار گيري نيروهاي اهريمني (اجنه) در امور جسماني و زندگي انسان هاي ديگر دخالت مي كنند و اين خود نشان دهنده ي مبارزه ي زيرآ زيري است كه بين اين دو سپاه در حال وقوع است.

در آخر وقتش رسيده كه با يك مثال ساده بگويم چگونه است كه شيطان در اين شرط بندي شكست خورده.

زمانيكه شيطان از فريب دادن و به گناه انداختن يكي از پيامبران غير اولعظم خداوند عاجز آمد ثابت شد كه ايوب نبي در نزد خدا شعني بالاتر از صالح ترين بندگان جن (همان ابليس) دارد.يعني انساني هست كه از ياد خدا غافل نمي شود حتي براي يك لحظه ! اما هيچ جني نيست كه معصوم از گناه باشد. به همين راحتي !

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
اوركا ... اوركا !!!

پيشنهاد نماينده محترم بندر عباس: --:: اگر مي خواهيد از دخترهايتان ترشي ليته نگيريد، خانواده هاي ايران :

از آقاي صالح اصعيري ۶۴ از عربستان ياد بگيريد.
قرار اين آقا به عنوان الگوي نمونه ي عصر نوين از طرف دفتر مشاورات مجلس بندرعباس به جامعه ي ايران پيشنهاد و تلقين زوري بشه.

موضوع از اين قراره كه اين آقا ۵۸ زن داره و قراره با ۲ ازدواج حسنه ي ديگر ركورد ازدواجش را در دفتر ركوردهاي گينس براي هميشه ثبت كنه. جديدترين همسرش ۱۱ سال داره و آقاي اصعيري از شفقتش مي گويد زمانيكه متوجه شد اين دختر ۱۳ سال داره و براي اينكه در خانه ترشي ليته نشه دو سال ناقابل از عمرش را كم كرده و آقاي اصعيري هم با روي باز پذيرفته.

ملت !! اين است الگوي پيشنهادي نماينده ي بندر عباس براي حل مشكل تعدد زنان !!!

پيشنهاد ما: --:: يك گور درست كنيد يك مرتبه نصف زن ها رو بريزيد اون تو، اونوقت به يكباره مي ريم درست به عصر جاهليت عرب ها خيال همه راحت ميشه. ::- هم تعداد زن ها كم ميشه هم مشكل آقايون حل ميشه ! تازه شلوار هم چندتا نميشه چون خيلي گرونه.

فمنيست ها هم خودشون يادشون ميره !

پاورقي: عكس مربوط به اين عرب حلالزاده است،‌احتمالا مجلس عقدكنان يا عروسي بوده ، حالا با يك حساب سر انگشتي خودتون جمعيت خانواده اش را حساب كنيد.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
گل به فرم روز !

خواستي به كسي گل بدي از اينها بده! لامصب بوش آدمو ياد بلر مي اندازه !

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
اندر حكايات ارازل و اوباش !
از قرار اين برو بچ ارازل و اوباش تيم ديوانه ساز فارسي (اميد كورات و نوچه ها ) عليهشون رفع اتهام شده و از گردن سايتشون آفتابه ها رو برداشتند ( يعني فهميدند بابا سايت اينها نه سياسي نه ..ك..!ـ پس اين برو بچ به آغوش خانواده برگشتند. البته من كه بعيد مي دونم اينها هنوز آدم شده باشند هنوز بهشون لينك نمي دهم. چون آخر با اين عكس هاي اما واتسون و نمايش اكوس خودشون و وب سايتشون رو به باد مي دهند.

همه ي اينها رو گفتم كه يك لينك بدهم به اين وب سايت: ( شرمنده كه فقط آدرسه لينكه )

http://gallery.dementor.ir/data/media/119/USDeluxeEdition1.jpg

اين كاور لوكس هري پاتر فايناله ! يعني كاور كتاب هري پاتر يا طرح روي جلد كتاب آخر هري پاتر. (نمي دونم متوجه شديد آخر منظورم چيه؟! )

جمله ي آخر در مورد سوسول بازي اين سايت جادوگرانه براي زدن كد: من كتاب آخر را افشا نمي كنم كه وقتي ملت كليك مي كنند ميره تو سايت جادوگران و چي ميگه!!! ميگه كه تو انجمن جادوگران نبايد چيزي رو لو بدهيد. انگار اين ملت فقط سايت خودشون رو مي بنينند.

در مقابله با اين ائتلاف انجمن آخرين مكتوب مي گويد: ما كتاب آخر را افشا مي كنيم! كه هيچ رولينگ را رسوا مي كنيم !!! (حالا بريد به شمسي خانم اينا هم بگو )

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
در لينك هايتان از كلمه اي شبيه پ.لاستيك استفاده نكنيد! جيزه !
در سايت و وبلاگ خود از كلماتی مانند "پلاستيك" استفاده نكنيد! 
 
كارشناس شركت "ارتباطات نوین" مجری فیلترینگ: ربات فیلترینگ،کلمات غیراخلاقی سایت‌ها را طبقه‌بندی می‌کند و به خاطر شباهت لفظی ممکن است برخی کلمات مانند "پلاستیك" هم اگر از یک حدی بیشتر باشد آن سایت علامت‌گذاری شود. این بالاترین حدی است که دانش فیلترینگ به آن رسیده است.

حمید پرویزی گفت: در برخی موارد حتی وجود یک لینک هم ممکن است دردسرساز باشد و موجب مسدود شدن سایتی شود. به این ترتیب افراد باید در قبال لینک‌هایی که قرار می‌دهند جوابگو باشند.

حمید پرویزی کارشناس فنی شرکت ارتباطات نوین، با بیان این مطلب افزود: شرکت ارتباطات نوین سنگ بنای فیلترینگ در کشور را گذاشته است؛ کاری که در نهایت باید صورت بگیرد. مهم روشی است که باید در برخورد با مخاطبان در پیش گرفت.

وی ادامه داد: ما باید امکانی را هم قرار دهیم تا نظر مردم را دریافت کنیم؛ خواه از طریق تلفن و خواه از طریق پست الکترونیک. از مردم می خواهیم مشکلاتشان را به ما اطلاع دهند. با این همه در شرایط کنونی و با توجه با دانش فنی موجود "شرکت ارتباطات نوین" بهترین روش را برای فیلترینگ به کار گرفته‌ایم.

این کارشناس به مردم توصیه کرد: صاحبان سایت‌ها و وبلاگ‌ها نباید به سایت‌هایی که قبلا فیلتر شده‌اند لینک بدهند. مردم می‌پرسند چرا نباید این کار را بکنند و می‌گویند چه اهمیتی دارد که به سایتی که فیلتر شده است لینک بدهند، در حالی که باید بدانند ما از تکنیک فنی خاصی در تشخیص سایت‌های غیراخلاقی و آن سایت‌هایی که باید بسته شوند استفاده می‌کنیم.

وی در توضیح این تکنیک گفت: مثلا "ربات فیلترینگ" سایتی را می‌خواند و کلمات غیراخلاقی را که در آن وجود دارد گرید (طبقه‌بندی) می‌کند. در این میان به خاطر شباهت لفظی هم ممکن است برخی کلمات مانند «پلاستیک» هم علامت‌گذاری شود. این سری کلمات اگر از یک حدی در سایت بیشتر باشد آن سایت علامت‌گذاری می‌شود.

 منبع خبر: ایتنا (نقل از خبرگزاری مهر)

كمي توضيح واضحات:

-:: والا تا اين روبات اينها تاتاي تاتاي رشد كنه ، همه ي ماها خون به جيگر شديم فعلا جانب احتياط را به خرج مي دهيم و هيچ منبعي را لينك نمي كنيم تا مبادا فردا روز خود ايتنا يا سايت صداسيما فيلتر بشه وبلاگ ما آسفالت بشه !!! كاره ديگه ؟! ::-

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
گوشي ايراني ؟!
اطلاعات دقیقی فعلا ندارم، اما همینش هم جالبه. حالا چرا GLX و نه HIV نمیدونم! اما اینکه کمی با گوشی های قبلی ایرانی (صا ایران) خیلی فرق میکنه برام جالب بود. واقعا مثل اینکه به ایران هم اجازه رشد دادند! من هنوز نفهمیدم اسم این شرکت که به عنوان شرکت دوم ازش یاد میکنند چیه، اما خبو بریم سراغ مشخصات گوشی، به نقل از یک سایت بسیار زرنگ و چابک!

قیمت ها (به تومان) اینطور ارائه شده که احتمالا در کل ایران همین قیمت باقی بمونه:

p۳۶۶۰ = ۳۳۰,۰۰۰

V۸ = ۲۷۰,۰۰۰

۵۹,۰۰۰ = ۲۶۱۰

گوشی GIX در سه مدل Glx۳۶۶۰ ،Glxv۸ ،Glx۲۶۱۰ ارائه شده که عکس روبرو مدل ۳۶۶۰ می باشد.

قطعات ساخت ژاپن و منتاژ ایران هستند با ۱ سال گارانتی

مشخصات مدل Glx۳۶۶۰

- صفحه لمسی و باطری قوی (۴ روز استند بای)
- همچنین صدای بسیار قوی با داشتن اسپیکر ۶ وات (بلندترین صدا در بین تمام گوشیها - خدا پدرشونو بیامرزه! از صدای ضعیف jamin عاصی شده ام!)
- قابلیت اتصال به تلویزیون و پخش تصویر وصدا
- حافظه داخلی ۴۸ مگابایت و خارجی ۲۵۶ قابل ارتقا تا ۲ گیگ
- دارای دوربین ۳ مگاپیکسلی با زوم ۴x قابلیت پخش Mp۳، Mp۴ ,mp۵ (MP۵ دیگه چیه؟!)
- قابلیت اتصال به اینترنت
- منحصر به فرد ترین قابلیت آن که در هیچ گوشی نخواهید دید، اسکنر جهت اسکن کردن کارت ویزیت و ذخیره آن در Phone Book (تبدیل عکس به متن ocr) است. برای من خیلی جالبه که بدونم کیفیت کار چطور میشه. اگه رنگی باشه که خیلی عالیه.
- دارای Image Changer در این حالت شما میتوانید تصویر پشت صفحه را با حرکت دست عوض کنید و همچنین در زمان پخش موسیقی با حرکت دست به تراک بعد یا قبل رفته (همون touch screen هست دیگه! همچین با حرکت دست کاری انجام دادن مشکل نیست!!)
- دارای صدای استریو به صورت بلوتوس جهت شنیدن موزیک و هندز فری بیسیم تا فاصله ۲۰ متر (اینش رو جای دیگه ندیدم)
- در ضمن رجیستر شده مخابراتی هستش و یک سال گارانتی تعمیر، در صورت تعمیر نشدن تعویض و ۱۰ سال گارانتی مادر برد گوشی (این است افتخار ملی! فقط باید خیلی چیزا رو ثابت کنی قبل از گارانتی!)

چند تا عکس براتون میگذارم، همه از سایتی که اشاره شد، فقط امید وارم با همین گوشی این عکس ها رو نگرفته باشند! چون کیفیت خیلی ضعیفه و امیدواریم به زودی عکس های بهتری داشته باشیم.

glx-iranian-mobile2

glx-iranian-mobile5

glx-iranian-mobile4

glx-iranian-mobile6

glx-iranian-mobile7

—–

خب شرکتش هم معلوم شد، این رو از پرشین تولز پیدا کردم:

سلام
من مهدی سهیل مدیر دفتر فنی شیراز در بخش کامپیوتر شرکت تعاونی ۱۹۴ پیشرو رایانه فارس یا همان تولید کننده گوشیهای glx در شیراز هستم
هر نوع اطلاعاتی که در مورد گوشی خواستید در خدمتم عکس و ….
ولی واقعا گوشی با این امکانات و قیمت و کیفیت نو بره اینو عین حقیقت میگم من خودم از مدل ۳۶۶۰ استفاده میکنم و تا الان تمام تستها را با موفقیت طی کرده.
راستی یکی از امکانات جالبش براتون بگی که عوض کردن عکس یا اهنگ با حرکت دسته یعنی اگه گوشی رو به طرفه جلو تکون بدیم میره اهنگ بعد یا بلعکس که فکر نکنم هیچ گوشی همچین امکاناتی داشته باشه.

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  

برگی از کتاب فارسی دوم ابتدایی ( به سال ۱۳۳۹)

اونوقت میگویند چرا قدیم با سواد تر بودند ؟!

 نوشته شده توسط صادق صادقی | لينک ثابت |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by http://finalline.blogfa.com