تبليغاتX
آخرین مکتوب
فاینالاین
مکتوبی بر پایان هرچیز
چهاردهم تیر 1387

ذکر احوال فاطمه رجبیه



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

آن مخدره خدر خاص، آن صاحب ارادت و اخلاص، آن دهنده الهام، آن جوینده نام، آن سوخته ‏محمود در اشتیاق، آن دائم الاحتراق، آن نگارنده معجزات احمدی، آن زننده اتهامات ابدی، آن ‏مصداق بارز قحط الرجال، آن مسوول مستقیم بیت المال، آن معاند خاتمی و هاشمی و قالیباف، ‏آن علیامخدره دائم العلاف، آن سوخته نسبتا خام، آن نگارنده کلام، فاطمه الهام- رضی الله ‏عنها- سی سال در آشپرخانه بود و فحش هایش جانانه بود و ژنرال بی نشانه بود.‏

نقل است چون به دنیا آمد، در قنداق پوشیده بود. پس حکیمان جمع شدند از این حکمت، صدا ‏آمد که هیچ مگوئید که او مستور باشد و مستور بماند. تا شیخ حسن انزابی- رضی الله عنه- ندا ‏درداد که این نشود، مگر معجزتی گردد. پس طفل به زبان آمده و دستور بداد تا شیخ انزابی ‏خلع لباس بکردند و تا در جهان بود سی تن خلع لباس بکرد و این از کرامات او بود.‏

نقل است که پدرش از اجله شیوخ بود، چون به ده سال رسید شیخ دوانی گفت: " یا فاطی! علم ‏بیاموز که خدای تو را رحمت کناد." پس فاطی به مکتب برفت و چند تن را بزد و چند بار به ‏حال غشوه بیفتاد و علیه شیخ ابولحسن همدانی نطق بکرد و آرام نگرفت تا شیخی از نور بر ‏وی ظاهر شد و سووال همی کرد: " زنم می شی؟ عروس مادرم می شی؟" و فاطی همانا ‏گفت: " اگه من زنت بشم تو رو با چی بزنم؟" و معروف کرخی نقل همی کرد که شیخ پاسخ ‏داد: " اگه شوهرت بشم، یار و یاورت بشم منو با نامه بزن." و از این بود که فاطمه با شیخنا ‏غلامحسین ازدواج همی کرد و تا عمر وی باقی بود هر کس را با نامه های خود بزد.‏

شیخ فاطمه کلماتی عالی بگفت، " الخاتمی الخائن یخرج ینتقدونی" ( ترجمه: از خاتمی‎ ‎انتقاد ‏کردم و اخراج شدم.) و بگفت: " الله الله موقت المشاغل انا الفقیر المسکین" ( ترجمه: من ‏همیشه شغل های موقت داشتم.) و بگفت: " یحرمونی یحرمونی فی الارشدنی ولایجرمونی"( ‏ترجمه: از ورود به دوره کارشناسی ارشد محروم‎ ‎شدم.) و بگفت: " الاوف! انت ضعیف ‏الصاحب الدار و یفتخرونی نات لایک یو این ددر دودور" ( ترجمه: یک زن خانه دار هستم و ‏افتخار می‎ ‎کنم.) ‏

نقل است که چون شیطان بر او نازل شد، از هیبت و هیمنه او بترسید و گریخت و از همین بود ‏که هر روز اجنه و ابلیس و آل و دیو بر وی نازل شده و از همین بابت کلمات عالی از وی ‏صادر شد. پس بگفت : " اکنون بنده‎ ‎تنها ترین گردیده ام" و چون سپاهی از اجنه بر وی نازل ‏شدند، فرمود " ‏‎ ‎ماههاست ترور شخصیت و تخریب من آغاز شده." و بگفت: " ترور ‏شخصیتی فاطمه رجبی یعنی قتل عام آزادگی." و یکی از کرامات او این بود که همی نوشت: ‏‏" این نوشته من است و در ساعت ده و سی دقیقه‎ ‎صبح نوشته شده و دکتر الهام در جلسه ‏شورای نگهبان است، بنابراین وی نقشی‎ ‎ندارد." و این سخن را سی تن از شیخان بخواندند و ‏بیست تن از آنان از هیبت این نبشته صحیه کشیده جان دادند و ده تن به بیابان گریختند.‏

نقل است که شیخ فاطمه چون از خانه ابوی خارج بشد، به بیابانی وارد شده و سی شب گرسنه ‏و تشنه در آن بیابان نشست و عبادت خدای را بکرد تا همی دلیوری ماک دونالد- کثرالله ‏امثالهم- از بیابان همی گذشت و وی را بدید که گرسنه و تشنه است، پس همبرگری بر او داد. ‏فاطمه بگفت: این را خدای فرستاد؟ دلیور ندانست چه گوید، پس همی گفت: یس. و فاطمه آن ‏همبرگر به ده روز بخورد و هرچه خورد تمام نشد و شیخ قطب الدین زریباف درباب او گفته ‏است که در بیابان شیری بر وی نازل شده خواست او را بخورد، پس فاطمه مقالتی نوشته و ‏شیر فی الفور خلع لباس کرده و از ترس گریخت. و از این کرامات عالی بسیار نقل است. ‏

چون وقت آمد شبی تلویزیون همی دید و چون به خواب همی شد، زورو- اعلی الله مقامه- به ‏خواب وی آمد. پس تا بیدار شد، غشوه بر وی ظاهر گشته، خانه و کاشانه بگذاشت و به بیابان ‏همی گریخت. تا بیست سال. و دائم سنگ و آجر می خورد از فرط امساک که در وی بود. تا ‏اینکه هاله نوری بر وی ظاهر شده و شیخ محمود ارادانی با هواپیمایی اختصاصی و سی ‏محافظ بر وی وارد بشد. تا این بدید بگفت: " این سفینه بهشتی چیست و این سی فرشته ‏کدامند؟" پس محمود بگفت: این ها را همانا خدای فرستاد. پس حال فاطمه بگردید و از آن پس ‏دائما لرزان و در اشتیاق بود و گفت: " هر چه از این تحفه الهی‎ ‎بگویم کم گفته ام." و بگفت: " ‏خدا باعث ظهور احمدی نژاد شد." و گفت: " احمدی نژاد یک انسان امام‎ ‎زمانی است." و ‏گفت: " رای‎ ‎آوردن احمدی نژاد روز محشر را برای ملت نشان داد." و گفت: " اگر می ‏توانستند احمدی نژاد‎ ‎را می کشتند." و بزرگترین کرامات آن این بود که گفت: " من احمدی ‏نژاد را یک بار در کوچه موقع سوار شدن بر ماشین‏‎ ‎دیدم."‏‎

چون خواست از دنیا برود، حضرت عزرائیل بر وی نازل شد و گفت: " آماده شو برویم." ‏شیخ فاطمه بدو مشکوک شده و همی گفت: تو را هاشمی و فائزه و فاطمه فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را خاتمی و مشارکت فرستادند تا مرا زندان ‏بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس بگفت: تو را قالیباف و معاونان و مشاورانش فرستادند تا مرا ‏زندان بری؟ عزرائیل گفت: لا. پس همین طور دشمنانش را بشمرد و از آن روز تا حال دو ‏هزار سال گذشته است و عزرائیل و فاطمه در سووال و جواب اند.‏

نوشته از: سید ابراهیم نبوی

هشتم تیر 1387

سوتی شبکه 2



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

سوتی شبکه 2

هشتم تیر 1387

در حاشیه کنکور 1387



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

کنکور

هشتم تیر 1387

مغروق



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

یک حسی گرفتم، گفتم شعرش رو بنویسم شکلش رو هم درست کنم
بگذارم شما هم استفاده ببرید:

خسته و خشکی زده، مغروق از آن نگاه اولم !
ای دریغ از سالها ، در آرزوی خستگی دیگرم !

برای مشاهده ی عکس بزرگ روی عکس کلیک کنید.


هشتم تیر 1387

یک عمر گل خیری !



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

آلبوم جدید عکس های احمدی نژاد منتشر شد ! اسم این آلبوم را ناشرین (خودم) گذاشتم یک عمر گل خیری !



ادامه دارد ...
این پست به مرور بروز رسانی می شود ...
هشتم تیر 1387

عکس های جالب و خفن از سوتی ها، گفته ها و کرده ها



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

روزنامه کیهان ، حاج آقا عیالوار

معماری ایرانی

دانشجویان راحت ، آخر انگلیسی

هشتم تیر 1387

هنر غیر ممکن: دوست داشته شدن.



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

بزرگترین معادله ی دو طرفه ی جهان:

خدا هست <=> خوبی هست

از چی غمگینی؟! اشتباه کردی؟ گناه کردی؟!

عاشق نیستی؟! خوشگل نیستی؟! کسی دیگه بهت نگاه نمیکنه؟! کسی بهت محل نمیده؟!

دیر به دیر بهت احترام میگذارند؟! سرت رو تنت زیادیه؟!

اما بدون فقط یک هنر داری؟! هنوز احساس میکنی که می تونی دوست داشته بشی

ششم تیر 1387

صورت بدن و جمال روح



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

احمقانه است اگر فکر کنیم تصور صورت پیامبران و امامان اشکال دارد.
از نظر من تصور و توصیف روح آنان اشکال دارد و باید مورد سرزنش قرار گیرد.
دلیل هم خیلی واضح است. صورت همه ی آنها انسانی است. بلاخره بنده ای از بندگان خدا هستند و حتی اگر حسن جمال یوسف نبی را هم داشته باشند بنده هستند و صورت هر آدمی حتی یوسف به حکم انسان بودن قابل تصور است اما ...
روح یک انسان مانند آنها ...
روح آنها مانند انسان های عادی نیست.
روح آنها افلاکی است و مانند ماها نیست.
پس تصور و توصیف روح آنان و اخلاقیات آنها جای اشکال دارد.

نظر من در این مورد تامل در گفتار آنهاست نه تامل در اخلاق آنها.
چون اخلاق انبیاء معصوم غیر قابل وصف است اما هرچه از زبان آنها شکسته میشود و به زبان انسان ها به گوش ماها نسل به نسل می رسد قابل هضم و تامل است.

پس به خود زور نزنید تا خود را شبیه آنها کنید بلکه طبق گفته های آنها عمل کنید.
مثال می خواهید.
کشیدن خط راست!
اگر به شما بگویند خط راست بکشید با چشم بسته هم می توانید قلم را روی کاغذ راست حرکت دهید اما چطور می توانید محبت یا عشقی که در تصور نمی گنجد را با چشم های باز بکشید؟!

ششم تیر 1387

هنر غیر ممکن: انتخاب شدن



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  

هنر غیر ممکن: انتخاب شدن
------------------------------

هری پاتر، نوجوان بی پدر و مادر که ناخواسته افسانه ای زنده در میان مردم دور و ور خود شده مقابل تاریک ترین جادوگر روی زمین ایستاده. کسی که باعث مرگ عزیزترین کسانش شده و عزیزترین کسان، کسان را هم کشته.
نفرت کمترین احساسه نسبت به این رویارویی. خشم در مقابل این احساس حقیره.
چوب دست در دست های ولده مورت کبیر میلرزه. او از هری نوجوان ناخواسته میترسه. او از نوجوانی میترسه که به جرئت در مقابل توانایی ها و استعدادهای او هیچه! هیچ.
ولدمورت احساس بدی داره. همه او را بزرگترین جادوگر تاریک می دانند اما او حال بعد از اینهمه سال احساس بدی داره. احساسی که مربوط به دوران نوجوانی اش میشه. زمانی خیلی دور و خیلی تار از احساس حقارت همیشگی در میان دیگران.
دستش می لرزد و هیچ کنترلی بر این قضیه نداره. حرف های هری را شنیده و میدونه پایان کار نزدیکه.
حق با هریه! چوبدست جادوگری او در مقابل چوبدست ساده و بی مصرف هری به هیچ نمی ارزد. دانش بی کران او از علوم خفیه و تاریک به هیچ نمی ارزد. او تا مرگ یک پلک فاصله دارد و هیچ گریزی نیست.
این بازی رو دامبلدور برد! حق با او بود. چیزی هایی به مراتب قدرتمندتر از نیروی او وجود داشت. چیزی که به سوی او می آمد. صدایی را از دور شنید که میگفت:
-    اکسپلیاراموس **
-    آواداکدآورا ***
** اکسپلیاراموس: افسون دفاع، یک افسون ضعیف و موقتی، طلسمی که هری پاتر بارها در بدترین موقعیت ها بکار برده بود و باعث زنده ماندنش شده بود.
*** آواداکدآورا: یک نوع طلسم مرگ می باشد که توسط لرد ولدمورت ابداع و گسترش یافته و برای کشتن افراد بکار می رود.

فاینالاینی دیگر بر مشهورترین و پر فروشترین کتاب جهان.
هری در داستان های هری پاتر شخصیتی معمولی و نسبتاً مستعد مثل همه ی دیگران است! حتی مثل منو و تو و شاید کم هوش تر و کم استعداد تر. اما هری این داستان انتخاب شده است و این باعث میشود بزرگ شود. او از زمانی که 11 سالش بود بدون اینکه کوچکترین کاری بکند فهمید که مشهورترین شخص در جهان جادوگری است. همین جوان بی استعداد و کم هوش قدرتمندترین ، ظالم ترین، با استعداد ترین و با امکانات ترین جادوگر تاریک را با یک چوب دست قدیمی و ساده که حتی متعلق به خود نیست از بین میبرد.
فاینالاین هری پاتر به ما می آموزد که چقدر می توان بزرگ بود اگر فقط انتخاب بزرگترین نیروی جهان «عشق ، خدا ، پاکی و یا ... » باشی!
انتخاب شدن!
خیلی تامل برانگیزه.

چهارم تیر 1387

داستان بهائیت و پیامبری خود



... در مورد این مطلب نظری نداری؟!  


داستان از اینجا آغاز می شود که خداوند حکیم انسان را خلق کرد. اولین انسان اولین پیامبر بود! حضرت آدم پیامبر خود بود.
خداوند حوا را خلق کرد مونس آدم. و آدم منکثر شد. نوح آمد و بشریت را بین دو عمل گذاشت: یا هزار سال در خداوندی و رسالت شک کنید و غرق شوید و یا هزار سال ایمان بیاورید و جاودانه شوید.
ابراهیم آمد و توحید و امامت را پایه گذاشت.
موسی آمد و کتابت آسمانی را پایه گذاشت.
عیسی آمد و رأفت الهی را بنیاد نهاد.
محمد آمد و « تکمیل کرد » پروژه هدایت واسطی را. بعد از محمد خداوند هیچ پیغام رسانی برای رساندن وحی بر روی زمین نداشت (واسط مستقیم وحی الهی بر مردم ) چون محمد خاتم، دین را از همه ی جهات استوار ساخت.
تا امروز ما همه آدم های بعد از خاتم هستیم! پیامبران خود.
اما گاهی انسانی پا را فراتر از حدود خود میگذارد. چون شعرش میگیرد ادعای وحی می کند و چون کرامت پیدا می کند توهم معجزه مندی را در خود می بیند.
اینگونه بابیه و بهائیه خلق شد. باب آمد و دم از پیغمبری زد. بها الله به طرفداری از او برخواست. چون بها هم شاعر شد احساس پیامبرانه اش لبریز شد و اعلام پیامبری و هدایت عامه کرد.
مردم از او معجزه خواستند و او سخنان محمد را زیرکانه به آنها برگشت داد.
بهائیت طرفدار پیدا کرد و امروز شد.
مولاهای شیعه یا متحجر ایرانی که همه چیز رو درگرو جزئیات دین می بینند بر آنها انگ زدند. برچسب دارشان کردند حالی آنکه اگر محمد در زمان آنها «مولاهای عزیز امروزی» بود حتی به روزی زنده نبود.
جریان تکفیر بنیاد نهاده شد و ادامه پیدا کرد و امروز ادامه دارد.
آئین بهائیت دست و پا میزند و تقلا میکند در صورتیکه نیاز نیست اینگونه محروم از آزادی بماند. یک بهایی می تواند در میدان شهر بیایستد و برای مردم از دینش بگوید. مردم به او گوش می کنند و خود به دینی که می خواهند می گرایند.

در پست های قبل سوال کردم چرا مسلمان شدید؟! از اسلام چه معجزه ای رو دیدید؟! مگر شما عمرتون به زمان پیغمبر می رسه که از او طلب معجزه کنید و یا خود سخنان محمد را در مکه شنیده اید و به آنها ایمان آورده اید؟! چه چیز باعث شده فکر کنید همه ی این تاریخ مکتوب شده و قرآن جمع آوری شده یک انحراف یک اشتباه یک دروغ نیست؟!
هیچ کس جواب نداد. چه آنهایی که آنرا خواندند جوابش را نمی دانستند.
جواب این بود: در خود سخنان محمد را شیرین دیدم و کلام قرآن را به حق!
حق نه با ملاهاست نه بها الله که با الله است.
الله بر عرش تکیه داده و اوست قیاس و وزنه ی نامرئی ترازوی حقیقت در جهان.
نه من حقم نه شما! که حق الله است و حق با همه هست.
بگذارید بهائیت آزاد باشد در گفتن آنچه که از حق میگویند.
من یک بچه شیعه ام اما در همین فرقه ی ضاله ای که ملاهای ما می گویند کلام حق را هم دیدم و این است مصداق صحیح این جمله که « حق با همه هست ».
بیایید به بهائیت به چشم یک حادثه نگاه کنیم نه به چشم یک عارضه! که حادثه حادث می شود چه بخواهیم چه نه !!!
از حوادث پند بگیرید و به حق درون خود بازگردید. از چیزی بر ایمانتان نترسید که ایمان نه فقط اسلام است. که ایمان تجلی وجود حق در هر انسان است. در بعضی پر رنگ تر است و در بعضی کم اقبال تر.
اگر محمد مصطفی تحجر ملا منشان امروزی را داشت هنوز به دین ابراهیمی بود و خود خالق و بنیان گذار بزرگترین دین الهی و حقیقت گستر نبود.
از همه یاد بگیرید حتی بهائیان که «حق با همه هست»
پیامبر خود باشید، پیامبر خود بشوید!! از هیچ ملایی نترسید تا در ایمان ابراهیمی خود نمانید.

(همه ی کلام بالا به این معنی نیست که فردا هرکدومتون پاشید مثل بهائی ها بگید دین جدید دارید، شریعت بر شما نازل شده. منظور پیامبر خود بودنه نه پیامبر عامه )

پیوست پست: البته در ضاله بودن این فرقه از نظر ما شیعیان شکی نیست اما ما می توانیم با گذاری از آنها و اندیشه ی آنها « آموزه های آنها » کمال حق را که در اسلام هم هست در کلام آنها هم ببینیم و اینگونه ایمان خود را قوی تر کنیم.